باز چشمش سرمه آمیز آمده
طرفه بیماری به پرهیز آمده
غیر داغ و آه از دل برنخاست
وادی ایمن بلاخیز آمده
کوه هستی را به ما هموار کرد
عشق فرهاد سحرخیز آمده
هر که او مست شراب بیخودی است
ساغرش بی باده لبریز آمده
ناتوانی دیده کس جز چشم او
خسته و بیمار و خونریز آمده
از تبسم لب دگر هرگز نبست
تا به کام دل نمک ریز آمده
شد به غارت کردن جان ها سوار
هر دو فتراکش دلاویز آمده
سوخت دل گویا به داغ سینه ام
آه من با شعلهٔ تیز آمده
کیست یارب در پس آیینه ام
طوطی نطقم شکرریز آمده
جان من شد بندهٔ ملای روم
دل مرید شمس تبریز آمده
از برای غم سعیدا غم مخور
گرچه این لشکر به انگیز آمده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از عشق، درد و شوق میپردازد. شاعر از تجربههای عاطفی خود میگوید و به توصیف عشق و شیدایی میپردازد که جان و دل او را تسخیر کرده است. او از بیمارانی میگوید که در جستجوی عشق و راحتی هستند و بیشتر از هر چیز به ادراک و احساسات عمیق خویش اشاره دارد. در این میان، تصویر عشق به عنوان یک نیروی سوزان و عمیق نمایان است که به زندگیاش معنا میبخشد. در نهایت، شاعر به نوعی از تسلیم و وابستگی به عشق اشاره میکند و همه اینها را به نوعی جشن و غم میآمیزد، نشاندهنده پیچیدگی احساسات انسانی.
هوش مصنوعی: چشم او با زیباییهایی همراه است و حالا که به سوی من آمده، به نوعی بیماری جذابیت و شیفتگی را به او منتقل کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در دل هیچ احساسی جز درد و سوزش وجود ندارد و به جایی رسیدهایم که پر از مشکلات و بحرانهاست.
هوش مصنوعی: عشق مانند فرهادی که از خواب بیدار شده، مسیر دشوار زندگی را برای ما آسان کرده و راه را هموار ساخته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از شوق و عشق به مستی رسیده، میتواند ببیند که ظرفش پر از شراب نیست.
هوش مصنوعی: بجز چشم او، هیچ کس دیگری در دنیای ناتوانی و درد نیست. چشم او خسته، بیمار و پر از خون است.
هوش مصنوعی: از لبهایش هرگز لبخند را پنهان نکرد تا زمانی که به آرزوی دلش، طعمی شیرین و نمکی آورده باشد.
هوش مصنوعی: سوارانی با چالاکی و زیبایی به غارت جانها آمدهاند.
هوش مصنوعی: دل من به شدت از درد و اندوه میسوزد و انگار که این درد در سینهام به آتش نشسته است. آه و نالهام هم به مانند شعلهای تیز و سوزان در آمده است.
هوش مصنوعی: کیست که در پشت آینه من، طوطیای است که سخنان شیرین میگوید و کلامش همچون شکر است؟
هوش مصنوعی: جانم کاملاً به دست ملای روم سپرده شده و دلم متعلق به شمس تبریزی است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه، ناراحت نباش ای سعید، هرچند که این گروه به تحریک آمدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سخن گفتن شکرریز آمده
در شکر خوردن پگه خیز آمده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.