گنجور

 
سعیدا

شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست

درگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست

آتش که درون کار کند شعله ندارد

آن را که دلش سوخته انگشت نما نیست

تا یک نظر از رهگذر دیده درآید

یک رهگذری نیست که صد دیده ورانیست

دست کرمت بسته ره و رسم طلب را

در شهر و دیاری که تویی نام گدا نیست

هر سو که دلم رفت رهی بود به کویت

این طرفه که تا کوی تو یک راهنما نیست

بی درد به آخر نرسد مرحلهٔ شمع

ماند به ره آن دل که در او آه رسا نیست

از باطن کس حرف زدن شرک خفی دان

کز سر دل آگاه کسی غیر خدا نیست

بر عاشق بیچاره ستم این همه یارب

در مذهب معشوق مگر روز جزا نیست؟

از ماست سعیدا که خطاها شده پیدا

ورنه ز قلم آنچه به ما رفت خطا نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست

آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست

سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست

تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست

نصرالله منشی

از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست

روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

مجیرالدین بیلقانی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است

و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست

آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش

[...]

اثیر اخسیکتی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است

و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست

پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق

[...]

شیخ محمود شبستری

موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست

هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است

زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه