گنجور

 
سعیدا

نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی

فتاد از تاب، گردون و هنوز از حرص، بی تابی

حقیقت پردهٔ ناموس خود دارد شریعت را

تو بی ناموس می خواهی که از معنی خبر یابی

دمید از هر بن مویت اجل صبح قیامت را

نمی میری هنوز از بی حیایی زنده در خوابی

هما را طعنه گردید استخوان جد و آبایت

هنوز ای بی هنر در موج خیز بحر انسابی

سعیدا را فکند از پا خمار ای ساقیا برخیز

به یاد ساقی کوثر دمی آبی دمی آبی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی

فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی

نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدا

برست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی

چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراند

[...]

ابن یمین

یکی پرسید ز افلاطون بگاه نزع کای دانا

کجا دفنت کنم وقتی که روی از خلق برتابی

برآورد از جگر آهی حکیم زنده دل وانگه

بگفتش دفن کن هر جا که خواهی گر مرا یابی

مدار ابن یمین زین پس نظر بر تن چو دانستی

[...]

خواجوی کرمانی

زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی

مرا دریاب و آب چشم خون افشان که دُریابی

تو گوئی لعبت چشمم برون خواهد شد از خانه

که بر نیل و نمک پوشد قبای موج سیمابی

اگر عنّاب دفع خون کند از روی خاصیت

[...]

جامی

بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی

به هر کس شکر و شیری و با من آتش و آبی

کشی هر کج نهادی را کمان آسا به سوی خود

مرا دور افکنی از پیش رو چون تیر برتابی

شب از محراب ابرویت چو مانم باز بر یادش

[...]

نظیری نیشابوری

چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابی

نگارین چهره ای، مجموعه خوبی ز هر بابی

سکندر در سراغ آب حیوان باخت شوکت را

خوشا درویشی و خلوت، لب نان و دم آبی

به از نظاره چتر جم است و طوق افریدون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه