گنجور

 
بلند اقبال
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ه» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
ج
ح
خ
د
ذ
ر
ز
س
ش
ض
ط
ع
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌ها

شمارهٔ ۲: کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا

شمارهٔ ۳: نگار من چو پی رقص از میان جهدا

شمارهٔ ۴: افزوده غم عشق تو درد وتب ما را

شمارهٔ ۵: توبرانی اگر ز درما را

شمارهٔ ۶: پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را

شمارهٔ ۷: دیده در آینه گویا خط وخال خود را

شمارهٔ ۸: طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را

شمارهٔ ۹: کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را

شمارهٔ ۱۰: از پریشانی من گر خبری بود تو را

شمارهٔ ۱۱: به سویت از چه ز محراب می کند رو را

شمارهٔ ۱۲: ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را

شمارهٔ ۱۳: زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را

شمارهٔ ۱۴: به ما روز آور ای مه امشبی را

شمارهٔ ۱۵: در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا

شمارهٔ ۱۶: وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا

شمارهٔ ۱۷: سودای عشق کرده زخود بی خبر مرا

شمارهٔ ۱۸: در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا

شمارهٔ ۱۹: دردا که هیچکس نبود دادرس مرا

شمارهٔ ۲۰: نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما

شمارهٔ ۲۱: گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما

شمارهٔ ۲۲: چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما

شمارهٔ ۲۳: نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا

شمارهٔ ۲۴: با سر زلف تودارم کارها

شمارهٔ ۲۵: دل مرا خون گشت در بر ساقیا

شمارهٔ ۲۶: جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب

شمارهٔ ۲۷: ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب

شمارهٔ ۲۸: ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب

شمارهٔ ۲۹: روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب

شمارهٔ ۳۰: برده ای خوابم ز چشم نیمخواب

شمارهٔ ۳۱: می دهی درد سرم چند ای طبیب

شمارهٔ ۳۲: دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت

شمارهٔ ۳۳: نگفتم دل مکن اینقدر غارت

شمارهٔ ۳۴: بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است

شمارهٔ ۳۵: با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است

شمارهٔ ۳۶: بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است

شمارهٔ ۳۷: اسیر بند تو در روزگار آزاد است

شمارهٔ ۳۸: این کیست که آفت زن و مرداست

شمارهٔ ۳۹: عشق حیران درجمال احمداست

شمارهٔ ۴۰: دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست

شمارهٔ ۴۱: به پیش آتش چهر توزلف تو دود است

شمارهٔ ۴۲: چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است

شمارهٔ ۴۳: چشم از باری دیدن رخسار دلبر است

شمارهٔ ۴۴: هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است

شمارهٔ ۴۵: دلبر من نه ز جنس بشر است

شمارهٔ ۴۶: ماه رویت ز بسکه پر نوراست

شمارهٔ ۴۷: رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است

شمارهٔ ۴۸: دل در آن طره ی گره گیر است

شمارهٔ ۴۹: علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است

شمارهٔ ۵۰: زلف تو سرکش است و دل من مشوش است

شمارهٔ ۵۱: گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است

شمارهٔ ۵۲: بارم اندر کوی یارم درگل است

شمارهٔ ۵۳: ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است

شمارهٔ ۵۴: آتشی کز توگلستان من است

شمارهٔ ۵۵: این صنم کیست که غارتگر ایمان من است

شمارهٔ ۵۶: لب لعل تویاقوت روان است

شمارهٔ ۵۷: هر چرا می نگرم عکس رخ یار من است

شمارهٔ ۵۸: بها را چکنم من که چون خزان به من است

شمارهٔ ۵۹: تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است

شمارهٔ ۶۰: از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است

شمارهٔ ۶۱: مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است

شمارهٔ ۶۲: شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است

شمارهٔ ۶۳: تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است

شمارهٔ ۶۴: زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است

شمارهٔ ۶۵: تا به زلفت پیچ وخم افتاده است

شمارهٔ ۶۶: از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است

شمارهٔ ۶۷: امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است

شمارهٔ ۶۸: توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است

شمارهٔ ۶۹: از سیه چشم توروزم سیه است

شمارهٔ ۷۰: دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است

شمارهٔ ۷۱: گفتمش از غم توجانم خست

شمارهٔ ۷۲: شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست

شمارهٔ ۷۳: چنانم ساقی ازمی کرده سرمست

شمارهٔ ۷۴: هیچ دانی چه به من کرده غمت

شمارهٔ ۷۵: دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست

شمارهٔ ۷۶: چشم ما را نور از دیدار توست

شمارهٔ ۷۷: قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست

شمارهٔ ۷۸: آیه والشمس وصف روی توست

شمارهٔ ۷۹: باشد دلم ز روی روی جناب دوست

شمارهٔ ۸۰: نه همی حسن چهره دارددوست

شمارهٔ ۸۱: کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست

شمارهٔ ۸۲: گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست

شمارهٔ ۸۳: ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست

شمارهٔ ۸۴: گر تو دلدار منی با دیگرانت کار چیست

شمارهٔ ۸۵: سالکی کوبی خبر از خویش نیست

شمارهٔ ۸۶: روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست

شمارهٔ ۸۷: بی وفایی چو تو درعالم نیست

شمارهٔ ۸۸: عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست

شمارهٔ ۸۹: به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست

شمارهٔ ۹۰: غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست

شمارهٔ ۹۱: مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت

شمارهٔ ۹۲: چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت

شمارهٔ ۹۳: دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت

شمارهٔ ۹۴: گرد رویتخط سیاه گرفت

شمارهٔ ۹۵: ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت

شمارهٔ ۹۶: زقامت کرده ای بر پا قیامت

شمارهٔ ۹۷: گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت

شمارهٔ ۹۸: ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت

شمارهٔ ۹۹: رشک می آیدم ز پیرهنت

شمارهٔ ۱۰۰: چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت

شمارهٔ ۱۰۱: از بی وفایی یار دارم بسی شکایت

شمارهٔ ۱۰۲: دلا تا چند ابجد تا کی ابتث

شمارهٔ ۱۰۳: تو شاه حسنی وداری ز مشک بر سر تاج

شمارهٔ ۱۰۴: داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج

شمارهٔ ۱۰۵: سر زلف تومی گردد به رخسار توگاهی کج

شمارهٔ ۱۰۶: زده است زلف توچنبر به رخ چومار به گنج

شمارهٔ ۱۰۷: دمیدگل به چمن ساقیا بیاور راح

شمارهٔ ۱۰۸: اگر که تیغ کشی وکنی مرا مذبوح

شمارهٔ ۱۰۹: گوید ار کس زمعجزات مسیح

شمارهٔ ۱۱۰: چه خوردی که گشتی چنین ارغوان رخ

شمارهٔ ۱۱۱: دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخ

شمارهٔ ۱۱۲: تورابه است ز به غبغب وز سیب زنخ

شمارهٔ ۱۱۳: مدار باک ز تکفیر و بیم از توبیخ

شمارهٔ ۱۱۴: آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد

شمارهٔ ۱۱۵: دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد

شمارهٔ ۱۱۶: هر قطره خونی که ز چشم ترم افتد

شمارهٔ ۱۱۷: ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گردد

شمارهٔ ۱۱۸: تا رز آرد غوره وآن غوره تا انگورگردد

شمارهٔ ۱۱۹: زاهدا کم کن بلنداقبال را تکفیر و رد

شمارهٔ ۱۲۰: منجم گفتامشب مه قران با آفتاب دارد

شمارهٔ ۱۲۱: خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد

شمارهٔ ۱۲۲: دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد

شمارهٔ ۱۲۳: کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد

شمارهٔ ۱۲۴: نه مشک ختا بوی موی تو دارد

شمارهٔ ۱۲۵: چو لاله دل ز داغم لکه دارد

شمارهٔ ۱۲۶: نه ماهی چورویت زخط هاله دارد

شمارهٔ ۱۲۷: دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد

شمارهٔ ۱۲۸: هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد

شمارهٔ ۱۲۹: شب از خیال روی توخوابم نمی برد

شمارهٔ ۱۳۰: آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد

شمارهٔ ۱۳۱: از غم تو بهدل ما گذرد

شمارهٔ ۱۳۲: دانی ای مه که زهجرت چه به من می گذرد

شمارهٔ ۱۳۳: ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد

شمارهٔ ۱۳۴: درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد

شمارهٔ ۱۳۵: هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد

شمارهٔ ۱۳۶: به فصل گل می گلگون به جام باید کرد

شمارهٔ ۱۳۷: جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد

شمارهٔ ۱۳۸: آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد

شمارهٔ ۱۳۹: آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد

شمارهٔ ۱۴۰: رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد

شمارهٔ ۱۴۱: شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد

شمارهٔ ۱۴۲: در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد

شمارهٔ ۱۴۳: پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد

شمارهٔ ۱۴۴: دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد

شمارهٔ ۱۴۵: دلبری از زلفوخط وخال نباشد

شمارهٔ ۱۴۶: عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد

شمارهٔ ۱۴۷: شراب عاشقان از نور باشد

شمارهٔ ۱۴۸: سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد

شمارهٔ ۱۴۹: زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد

شمارهٔ ۱۵۰: کجا طلعت مه چو روی توباشد

شمارهٔ ۱۵۱: گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد

شمارهٔ ۱۵۲: چهر توچون آتش آمد زلف توچون دودشد

شمارهٔ ۱۵۳: قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشد

شمارهٔ ۱۵۴: عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد

شمارهٔ ۱۵۵: تا به زلف تو دلم ملحق شد

شمارهٔ ۱۵۶: امروز عمر هم به فراق توشام شد

شمارهٔ ۱۵۷: دلم آشفته ز آن آشفته موشد

شمارهٔ ۱۵۸: چون به پیش پای دلبر زلف سرافکنده شد

شمارهٔ ۱۵۹: ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد

شمارهٔ ۱۶۰: خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شد

شمارهٔ ۱۶۱: چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد

شمارهٔ ۱۶۲: به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد

شمارهٔ ۱۶۳: دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند

شمارهٔ ۱۶۴: نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند

شمارهٔ ۱۶۵: چوزلف مه رخان ای آسمان چند

شمارهٔ ۱۶۶: ساقیا خیز وده از باده به من جامی چند

شمارهٔ ۱۶۷: ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند

شمارهٔ ۱۶۸: عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند

شمارهٔ ۱۶۹: دست بر گیسو چودلبر می زند

شمارهٔ ۱۷۰: ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند

شمارهٔ ۱۷۱: از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند

شمارهٔ ۱۷۲: کس نظر بررخ جانان نکند

شمارهٔ ۱۷۳: با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند

شمارهٔ ۱۷۴: بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند

شمارهٔ ۱۷۵: هر ناله ای که بربط وطنبور می کند

شمارهٔ ۱۷۶: دل را اسیر زلف گروه گیر می کند

شمارهٔ ۱۷۷: هیچ می دانی که هجرانت چه با من می کند

شمارهٔ ۱۷۸: زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند

شمارهٔ ۱۷۹: با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند

شمارهٔ ۱۸۰: جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند

شمارهٔ ۱۸۱: ای دو زلفت پر خم وچین چون کمند

شمارهٔ ۱۸۲: غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند

شمارهٔ ۱۸۳: بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود

شمارهٔ ۱۸۴: آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود

شمارهٔ ۱۸۵: اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود

شمارهٔ ۱۸۶: هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود

شمارهٔ ۱۸۷: من پی دلبر واو را بر دل منزل بود

شمارهٔ ۱۸۸: از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود

شمارهٔ ۱۸۹: من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود

شمارهٔ ۱۹۰: گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود

شمارهٔ ۱۹۱: دل زخمدار و طره او مشکبو بود

شمارهٔ ۱۹۲: روشنی کف موسی همه ازروی تو بود

شمارهٔ ۱۹۳: دلم از موی توآشفته چنان است که بود

شمارهٔ ۱۹۴: دوش از برما یار نهان گشت وبری بود

شمارهٔ ۱۹۵: پرده را بردار از رخسار بود

شمارهٔ ۱۹۶: چهر تو آتش است وزلفت دود

شمارهٔ ۱۹۷: گهی که طره طرار او به تاب رود

شمارهٔ ۱۹۸: مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود

شمارهٔ ۱۹۹: آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود

شمارهٔ ۲۰۰: ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود

شمارهٔ ۲۰۱: سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود

شمارهٔ ۲۰۲: نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود

شمارهٔ ۲۰۳: جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود

شمارهٔ ۲۰۴: گلگون چو روی یار من از غازه می شود

شمارهٔ ۲۰۵: ای باعث ایجاد جهان احمد محمود

شمارهٔ ۲۰۶: بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود

شمارهٔ ۲۰۷: آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود

شمارهٔ ۲۰۸: دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود

شمارهٔ ۲۰۹: دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود

شمارهٔ ۲۱۰: وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد

شمارهٔ ۲۱۱: دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد

شمارهٔ ۲۱۲: در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید

شمارهٔ ۲۱۳: دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید

شمارهٔ ۲۱۴: نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید

شمارهٔ ۲۱۵: گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید

شمارهٔ ۲۱۶: در دلم از تو پریچهره شکی می آید

شمارهٔ ۲۱۷: از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید

شمارهٔ ۲۱۸: شب شد وشمس منزوی گردید

شمارهٔ ۲۱۹: پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید

شمارهٔ ۲۲۰: قاصد برسان به یار کاغذ

شمارهٔ ۲۲۱: جز قد دلبر که داردطره های مشکبار

شمارهٔ ۲۲۲: عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار

شمارهٔ ۲۲۳: با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار

شمارهٔ ۲۲۴: ریزم از بس خون زچشم اندرکنار

شمارهٔ ۲۲۵: پرده را از روی خود انداخت یار

شمارهٔ ۲۲۶: التفاتی به ما ندارد یار

شمارهٔ ۲۲۷: زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر

شمارهٔ ۲۲۸: ای دلمناز دهانت تنگ تر

شمارهٔ ۲۲۹: تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر

شمارهٔ ۲۳۰: هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر

شمارهٔ ۲۳۱: از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر

شمارهٔ ۲۳۲: یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر

شمارهٔ ۲۳۳: ای گیسوی توواللیل ای رویت آیه نور

شمارهٔ ۲۳۴: گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر

شمارهٔ ۲۳۵: نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز

شمارهٔ ۲۳۶: بس دل مرده زنده گردد باز

شمارهٔ ۲۳۷: چنگ این همه در طره طرار مینداز

شمارهٔ ۲۳۸: ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز

شمارهٔ ۲۳۹: داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز

شمارهٔ ۲۴۰: دل تومایل جفا است هنوز

شمارهٔ ۲۴۱: ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز

شمارهٔ ۲۴۲: دلبری دارد آن قمر که مپرس

شمارهٔ ۲۴۳: دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس

شمارهٔ ۲۴۴: خواست از دولب او یک بوس

شمارهٔ ۲۴۵: دلا غلام در دوست باش و سلطان باش

شمارهٔ ۲۴۶: خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش

شمارهٔ ۲۴۷: زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش

شمارهٔ ۲۴۸: عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش

شمارهٔ ۲۴۹: غم هجران به جان من زد آتش

شمارهٔ ۲۵۰: دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش

شمارهٔ ۲۵۱: لعلی ازکان بدخش آورده لب می خواندش

شمارهٔ ۲۵۲: چون دلم شد عاشقت دانی که من چون کردمش

شمارهٔ ۲۵۳: بر دلم خورده تیر مژگانش

شمارهٔ ۲۵۴: سیاووش است گردیده زره پوش

شمارهٔ ۲۵۵: شنیده ام سخنی خوش که گفت باده فروش

شمارهٔ ۲۵۶: خیز ای نگار باده بیاور پیش

شمارهٔ ۲۵۷: شده است دل بر ما خون ز دست دلبر خویش

شمارهٔ ۲۵۸: زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاض

شمارهٔ ۲۵۹: نوشته حاشیه صفحه جمال توخط

شمارهٔ ۲۶۰: خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع

شمارهٔ ۲۶۱: پروانه را که داده تعلق به نور شمع

شمارهٔ ۲۶۲: ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدف

شمارهٔ ۲۶۳: رخ یک طرف دو طره جانانه یک طرف

شمارهٔ ۲۶۴: هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف

شمارهٔ ۲۶۵: برده ای رونق زمشک تر ز زلف

شمارهٔ ۲۶۶: دامن آن ماهم ار افتد به کف

شمارهٔ ۲۶۷: ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشق

شمارهٔ ۲۶۸: کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق

شمارهٔ ۲۶۹: بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق

شمارهٔ ۲۷۰: فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراق

شمارهٔ ۲۷۱: ای رخت آئینه انوار حق

شمارهٔ ۲۷۲: عقل است همچوشمع بر آفتاب عشق

شمارهٔ ۲۷۳: عقل حیران گشته اندرکار عشق

شمارهٔ ۲۷۴: الامان از عشق و از آزار عشق

شمارهٔ ۲۷۵: گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک

شمارهٔ ۲۷۶: دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک

شمارهٔ ۲۷۷: زلفت شب قدر است ورخت ماه مبارک

شمارهٔ ۲۷۸: ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ

شمارهٔ ۲۷۹: گر ببیند رخ تو را بلبل

شمارهٔ ۲۸۰: گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل

شمارهٔ ۲۸۱: ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل

شمارهٔ ۲۸۲: به جمال توگشته دل مایل

شمارهٔ ۲۸۳: شب فراق تو بیرون نمی روم زخیال

شمارهٔ ۲۸۴: مرا به جز غم وحسرت ز عشق یار چه حاصل

شمارهٔ ۲۸۵: یا مشو ازدردعشق ای دل علیل

شمارهٔ ۲۸۶: قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

شمارهٔ ۲۸۷: کشدم بی تو بر بهشت ار میل

شمارهٔ ۲۸۸: داده شه فرمان که مستان را نمایند احترام

شمارهٔ ۲۸۹: ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام

شمارهٔ ۲۹۰: من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده ام

شمارهٔ ۲۹۱: در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام

شمارهٔ ۲۹۲: از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام

شمارهٔ ۲۹۳: من اگر دور از توام پیش توام

شمارهٔ ۲۹۴: فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام

شمارهٔ ۲۹۵: عشق چون شمع است ومن پروانه ام

شمارهٔ ۲۹۶: برآنند خلقی که من می پرستم

شمارهٔ ۲۹۷: همه از باده من از گردش چشمت مستم

شمارهٔ ۲۹۸: من نه مستم از شراب از چشم یار مستم

شمارهٔ ۲۹۹: دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتم

شمارهٔ ۳۰۰: به چین زلفت ار مشک ختا گفتم خطا گفتم

شمارهٔ ۳۰۱: لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم

شمارهٔ ۳۰۲: خراب کرد فراق رخ تو بنیادم

شمارهٔ ۳۰۳: دست درحلقه آن زلف پریشان کردم

شمارهٔ ۳۰۴: دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم

شمارهٔ ۳۰۵: کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم

شمارهٔ ۳۰۶: پای بند خم آن زلف گره گیر شدم

شمارهٔ ۳۰۷: از چهر آتشین تو آتش به جان شدم

شمارهٔ ۳۰۸: گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم

شمارهٔ ۳۰۹: ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم

شمارهٔ ۳۱۰: نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم

شمارهٔ ۳۱۱: یک آه اگر از دل صد چاک برآرم

شمارهٔ ۳۱۲: چنان اندر کمند طره جانان گرفتارم

شمارهٔ ۳۱۳: ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارم

شمارهٔ ۳۱۴: تو راگمان که مناز دوری تو جان دارم

شمارهٔ ۳۱۵: نه میل سیر گلشن نه تقاضای چمن دارم

شمارهٔ ۳۱۶: تعالی الله زجانانی که دارم

شمارهٔ ۳۱۷: نه من به عشق تو امروز خسته وزارم

شمارهٔ ۳۱۸: من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم

شمارهٔ ۳۱۹: من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرم

شمارهٔ ۳۲۰: من از فراق توتاچندسوزم وسازم

شمارهٔ ۳۲۱: خرم آندم که از این بزم جهان برخیزم

شمارهٔ ۳۲۲: دل من هست چو عمان دهان شد صدفم

شمارهٔ ۳۲۳: گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم

شمارهٔ ۳۲۴: در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم

شمارهٔ ۳۲۵: ای دل آزار مباش از پی آزار دلم

شمارهٔ ۳۲۶: خیمه زدسلطان عشق اندر دلم

شمارهٔ ۳۲۷: خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم

شمارهٔ ۳۲۸: از فراقت نه چنان تنگ دلم

شمارهٔ ۳۲۹: گفتم که مهی گفت که ماهست غلامم

شمارهٔ ۳۳۰: اگر بداگر خوبم از دوستانم

شمارهٔ ۳۳۱: زنده دور از روی آن سیمین تنم

شمارهٔ ۳۳۲: گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنم

شمارهٔ ۳۳۳: ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم

شمارهٔ ۳۳۴: تونوبهار منی نوبهار را چکنم

شمارهٔ ۳۳۵: شد وقت آنکز بی خودی وصفی ز دلداری کنم

شمارهٔ ۳۳۶: گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم

شمارهٔ ۳۳۷: همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم

شمارهٔ ۳۳۸: ز حال من خبرت نیست کز فراق تو چونم

شمارهٔ ۳۳۹: تا که خود را زبر دوست جدا می بینم

شمارهٔ ۳۴۰: نه از وصل تو دلشادم نه درهجر توغمگینم

شمارهٔ ۳۴۱: تا گدای درتوام شاهم

شمارهٔ ۳۴۲: توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم

شمارهٔ ۳۴۳: توسلیمانی وما مورتوایم

شمارهٔ ۳۴۴: ما اگر خاریم اگر گل از گلستان توایم

شمارهٔ ۳۴۵: توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم

شمارهٔ ۳۴۶: ما کجا کی عاشق دلخسته ایم

شمارهٔ ۳۴۷: ما عاشقان مست دل از دست داده ایم

شمارهٔ ۳۴۸: دین ودل درعشق یار از گفتگوئی داده ایم

شمارهٔ ۳۴۹: گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم

شمارهٔ ۳۵۰: ما به یاد آن پری دیوانه ایم

شمارهٔ ۳۵۱: در تصور ما که ما بینای روی دوستیم

شمارهٔ ۳۵۲: یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم

شمارهٔ ۳۵۳: ما روز ازل عاشق رخسار توبودیم

شمارهٔ ۳۵۴: ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریم

شمارهٔ ۳۵۵: ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم

شمارهٔ ۳۵۶: ساقی به یاد چشم وی برخیز وده جام میم

شمارهٔ ۳۵۷: آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیم

شمارهٔ ۳۵۸: کسی نشدخبر از حال ما که ما چونیم

شمارهٔ ۳۵۹: دل به من گوید ز غم کز شهر در هامون رویم

شمارهٔ ۳۶۰: به که ما دیوانه از عشق پری روئی شویم

شمارهٔ ۳۶۱: روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم

شمارهٔ ۳۶۲: یا رب آن عمر ز من رفته به من بازرسان

شمارهٔ ۳۶۳: نیست غم پروانه را از سوختن

شمارهٔ ۳۶۴: پیش شمع عارضش پروانه می باید شدن

شمارهٔ ۳۶۵: چه بد آغاز وسرانجام چه خواهدبودن

شمارهٔ ۳۶۶: ای دل نیی عاشق برو بر خویشتن بهتان مزن

شمارهٔ ۳۶۷: ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کن

شمارهٔ ۳۶۸: در آئینه بر عارض خود نظر کن

شمارهٔ ۳۶۹: ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کن

شمارهٔ ۳۷۰: گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن

شمارهٔ ۳۷۱: خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن

شمارهٔ ۳۷۲: شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن

شمارهٔ ۳۷۳: ساقی امشب می دهی گر می به من

شمارهٔ ۳۷۴: فراق یار چه دانی چه می کندبا من

شمارهٔ ۳۷۵: بیدار شد ز خواب بخت به خواب من

شمارهٔ ۳۷۶: خرم آن دم که نشنید بت من در بر من

شمارهٔ ۳۷۷: هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من

شمارهٔ ۳۷۸: باز افتاده به یاد رخ جانان دل من

شمارهٔ ۳۷۹: چشمه حیوان من شد لب جانان من

شمارهٔ ۳۸۰: آتشی عشق زد به خرمن من

شمارهٔ ۳۸۱: ای ترک مشک طره کافور روی من

شمارهٔ ۳۸۲: این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این

شمارهٔ ۳۸۳: من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین

شمارهٔ ۳۸۴: روی ننموده ربودی دل ودین

شمارهٔ ۳۸۵: تو از فرهاد دل بری نه شیرین

شمارهٔ ۳۸۶: گفتمش چون بینمت ای نازنین

شمارهٔ ۳۸۷: در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بو

شمارهٔ ۳۸۸: هر صفائی که دارد آن مه رو

شمارهٔ ۳۸۹: دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو

شمارهٔ ۳۹۰: ای بت ماه روی مشکین مو

شمارهٔ ۳۹۱: چومریخی ز خون چون ماهی از رو

شمارهٔ ۳۹۲: ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او

شمارهٔ ۳۹۳: گر کنی پیدا رهی ای شانه درگیسوی او

شمارهٔ ۳۹۴: اگر به حکم قضا می شود رضا دل تو

شمارهٔ ۳۹۵: چشمم فتد در آینه گر برجمال تو

شمارهٔ ۳۹۶: هر کس افتد به خیال من وتو

شمارهٔ ۳۹۷: ای قدم خم گشته تر ز ابروی تو

شمارهٔ ۳۹۸: من چیستم که دم زنم از عشق روی تو

شمارهٔ ۳۹۹: بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو

شمارهٔ ۴۰۰: مرا ترکی است غارتگر سنان مژگان کمان ابرو

شمارهٔ ۴۰۱: بر درد دل خسته ام دوست دوا شو

شمارهٔ ۴۰۲: دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو

شمارهٔ ۴۰۳: دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو

شمارهٔ ۴۰۴: گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو

شمارهٔ ۴۰۵: آری اگر ای بادز دلبر خبری کو

شمارهٔ ۴۰۶: از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو

شمارهٔ ۴۰۷: آینه در پیش خود بگرفت وگفتا کن نگاه

شمارهٔ ۴۰۸: به حسن چون تو نه آید کسی نه آمده بالله

شمارهٔ ۴۰۹: عکس رخ آن ماه در جام شراب انداخته

شمارهٔ ۴۱۰: در دلم عشق آتشی افروخته

شمارهٔ ۴۱۱: عاشق روی نگارم کفر چه ایمان چه

شمارهٔ ۴۱۲: در شاه نشین دل من یار نشسته

شمارهٔ ۴۱۳: ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته

شمارهٔ ۴۱۴: دل جای در آن طره طرار گرفته

شمارهٔ ۴۱۵: مگومرا ز چه دلبر ز برجدا کرده

شمارهٔ ۴۱۶: سلطان عشق ما را سرباز خویش کرده

شمارهٔ ۴۱۷: گردش چشم تو مستم کرده

شمارهٔ ۴۱۸: بر آتش دلم آن مه ز مهر آب زده

شمارهٔ ۴۱۹: خیز ای بت من باده گلگون کهن ده

شمارهٔ ۴۲۰: تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه

شمارهٔ ۴۲۱: عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای

شمارهٔ ۴۲۲: روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای

شمارهٔ ۴۲۳: از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای

شمارهٔ ۴۲۴: دل از بت واز بت پرست اندر کلیسا برده ای

شمارهٔ ۴۲۵: نه همی دین و دل از ما برده ای

شمارهٔ ۴۲۶: باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای

شمارهٔ ۴۲۷: چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای

شمارهٔ ۴۲۸: چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای

شمارهٔ ۴۲۹: چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای

شمارهٔ ۴۳۰: توچرا اینهمه بدخو شده ای

شمارهٔ ۴۳۱: تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای

شمارهٔ ۴۳۲: روی تو را ندیده دلم را ربوده ای

شمارهٔ ۴۳۳: گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای

شمارهٔ ۴۳۴: دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی

شمارهٔ ۴۳۵: دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی

شمارهٔ ۴۳۶: دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی

شمارهٔ ۴۳۷: ای دل بیا برای تو دارم بشارتی

شمارهٔ ۴۳۸: تعالی الله چه دولت بر سر استی

شمارهٔ ۴۳۹: کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی

شمارهٔ ۴۴۰: چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی

شمارهٔ ۴۴۱: نه چون چشم تو دیدم چشم مستی

شمارهٔ ۴۴۲: گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستی

شمارهٔ ۴۴۳: ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی

شمارهٔ ۴۴۴: چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی

شمارهٔ ۴۴۵: بتا دیر آمدی وزودرفتی

شمارهٔ ۴۴۶: گر طالعم کند به وصالت حمایتی

شمارهٔ ۴۴۷: گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی

شمارهٔ ۴۴۸: ای دوست که ترک دوستان کردی

شمارهٔ ۴۴۹: گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی

شمارهٔ ۴۵۰: دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی

شمارهٔ ۴۵۱: تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی

شمارهٔ ۴۵۲: خواستم بینم رخت را لن ترانی گوشدی

شمارهٔ ۴۵۳: گفتم ای عشق ده مرا پندی

شمارهٔ ۴۵۴: زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی

شمارهٔ ۴۵۵: عجب ای ترک بی وفا بودی

شمارهٔ ۴۵۶: برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی

شمارهٔ ۴۵۷: اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری

شمارهٔ ۴۵۸: اگر از زلف تودر دست من افتد تاری

شمارهٔ ۴۵۹: بینم ای ترک عجب خونخواری

شمارهٔ ۴۶۰: نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری

شمارهٔ ۴۶۱: از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری

شمارهٔ ۴۶۲: چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری

شمارهٔ ۴۶۳: دل ز آهن تو سیم تن داری

شمارهٔ ۴۶۴: وفا گر بگوئیم داری نداری

شمارهٔ ۴۶۵: مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری

شمارهٔ ۴۶۶: میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری

شمارهٔ ۴۶۷: فغان که یار ندارد به ما سر یاری

شمارهٔ ۴۶۸: چون تونبودآدمی در دلبری

شمارهٔ ۴۶۹: نه همی تنها دل ودین از کف من می بری

شمارهٔ ۴۷۰: جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری

شمارهٔ ۴۷۱: تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری

شمارهٔ ۴۷۲: مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری

شمارهٔ ۴۷۳: دلا منال گراز یار خویشتن دوری

شمارهٔ ۴۷۴: مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری

شمارهٔ ۴۷۵: چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری

شمارهٔ ۴۷۶: اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی

شمارهٔ ۴۷۷: گمان مکن که اگر بدکند کسی به کسی

شمارهٔ ۴۷۸: نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی

شمارهٔ ۴۷۹: تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی

شمارهٔ ۴۸۰: چون شانه را به طره طرار می کشی

شمارهٔ ۴۸۱: توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی

شمارهٔ ۴۸۲: ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی

شمارهٔ ۴۸۳: بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی

شمارهٔ ۴۸۴: همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی

شمارهٔ ۴۸۵: زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی

شمارهٔ ۴۸۶: توعجب سست عهد وسخت دلی

شمارهٔ ۴۸۷: بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی

شمارهٔ ۴۸۸: نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی

شمارهٔ ۴۸۹: چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی

شمارهٔ ۴۹۰: دین ودل برده ازکفم صنمی

شمارهٔ ۴۹۱: بوسه دل از لعل جان بخشت هوس داردهمی

شمارهٔ ۴۹۲: بوی یار مهربان آیدهمی

شمارهٔ ۴۹۳: آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی

شمارهٔ ۴۹۴: آشوب شهری شورجهانی

شمارهٔ ۴۹۵: گفتی از چیست که شیرین سخنی

شمارهٔ ۴۹۶: سروقد غنچه دهن گل بدنی

شمارهٔ ۴۹۷: عجب از چشم سیه راهزنی

شمارهٔ ۴۹۸: ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی

شمارهٔ ۴۹۹: تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی

شمارهٔ ۵۰۰: بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی

شمارهٔ ۵۰۱: چنگی به زلف اوزدم گفتا جسارت می کنی

شمارهٔ ۵۰۲: درکجائی شب وروز ای دل اگر یار منی

شمارهٔ ۵۰۳: سروها دیده ام به هر چمنی

شمارهٔ ۵۰۴: نظر در آینه کن تا جمال خویش ببینی

شمارهٔ ۵۰۵: اگر در آینه روزی جمال خویش ببینی

شمارهٔ ۵۰۶: چشمت خدای داده که صاحب نظری شوی

شمارهٔ ۵۰۷: ای دل به جان بکوش که اهل نظر شوی

شمارهٔ ۵۰۸: ای وجودت مظهر لطف الهی

شمارهٔ ۵۰۹: ای گدای در توهر شاهی

شمارهٔ ۵۱۰: به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی

شمارهٔ ۵۱۱: سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی

شمارهٔ ۵۱۲: با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی

شمارهٔ ۵۱۳: تنها همی نه با من با هر کس آشنائی

شمارهٔ ۵۱۴: من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئی

شمارهٔ ۵۱۵: از چیست ترشروئی بهر چه تلخ گوئی

شمارهٔ ۵۱۶: روا نباشد اگر گویمت که مه روئی