خود را به شمع او دلا در سوختن پروانه کن
گفتم برو پروا نکن کردی کنون پروانه کن
تا بت پرست و بت شکن هر دو پرستندت چو من
یک ره تماشاگاه را درکعبه وبتخانه کن
دارم دلی ویرانه من گنجی توهم از سیم تن
ویرانه را گنج است جا پس جا در این ویرانه کن
تا کاروان مشک چین ناید دگر در این زمین
در راه باد صبحدم زلف دو تا را شانه کن
در حلقه زلف بتان تا بلکه زنجیرت کنند
ار عاقلی چندی دلا خود را بیا دیوانه کن
این باده ها ساقی کجا ما را کفایت می دهد
گرباده پیمائی کنی خم بهر ما پیمانه کن
باشد بلنداقبال را وحشی دل رم کرده ای
در دام زلف خویشتن صیدش ز خال دانه کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوریدگی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که مانند پروانه در آتش شمع او بسوزد و خود را بیپروا به عشق بسپارد. او به دنبال مشاهده و درک زیباییهاست و تمایل دارد تا بر هر دو جنبه عشق—پرستش بت و بتشکنی—احاطه داشته باشد. شاعر بیان میکند که دل ویران او، گنجی در خود دارد و از معشوق میخواهد که این ویرانی را به مکانی ارزشمند تبدیل کند. همچنین، او به زیباییهای عشق و زلف معشوق اشاره میکند و از جمله اینکه در زمان مرگ کاروان عشق، زلف معشوق را شانه بزند. او از عقل دعوت میکند که خود را دیوانه کند تا به لذت عشق برسد و در نهایت، به دنبال به دست آوردن معشوق، به دام زلف او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خود را مانند پروانهای بسوزان که به شمع عشق میسوزد. وقتی گفتم نگران نباش، تو به هر حال به سوی او رفتی و حالا خود را مانند پروانهای برای او فدای عشقش کن.
هوش مصنوعی: هر دو گروه، چه آنهایی که بت پرستی میکنند و چه آنهایی که بتشکن هستند، تو را مانند من پرستش میکنند. پس یک بار در کعبه و معبد، تماشا کردن را تجربه کن.
هوش مصنوعی: در دل من خرابی و غم وجود دارد، اما این خرابی برای تو گنجی با ارزش است. پس آن را در اینویرانه، به دقت و باهوشی جای ده.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کاروان مشکچین دوباره به این سرزمین نیاید، در هنگام وزش باد صبحگاهی، زلفهای دو طرف را شانه کن.
هوش مصنوعی: اگر در دام زلف معشوقان بیفتی، شاید باعث شوند که گرفتار شوی. اما اگر عاقل هستی، بهتر است مدتی خودت را دیوانه نشان دهی.
هوش مصنوعی: این نوشیدنیها، ساقی، چطور میتوانند ما را راضی کنند؟ اگر میخواهی بادهنوشی کنی، برای ما هم یک پیمانه پر کن.
هوش مصنوعی: کسانی که خوششانس و باطراوت هستند، دلهای پر احساس را به دام میاندازند، و این کار را با زیبایی و شگفتیهای خود انجام میدهند. آنها میتوانند دیگران را با زلفهای جذاب خود فریب دهند و از زیباییهای خود بهرهبرداری کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نیستی از عاشقان از عاشقی افسانه کن
خون دل از چشمت روان نبود، اناری دانه کن
از باده عشقت اگر ذوقی نیامد در جگر
باری بتقلید و سمر یک ناله مستانه کن
بر سنگ زن پیمانه را در هم شکن در دانه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.