زده است زلف توچنبر به رخ چومار به گنج
به گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج
به رنج و دردمرا صرف گشت عمر عزیز
نشدنصیب که آید به چنگ من این گنج
مرا قرار ودل و دین وعقل وهوشی بود
به یک نگه به دو چشمت از کفم هر پنج
منم ز گردش چشم تومست ومردم را
گمان که مستیم از باده است و بذر البنج
دلم از آن شده پر خون تر از انار که نیست
به دستم از ذقن وغبغب تو سیب وترنج
شود شکفته تر از گل دل چوغنچه من
ز غنچه لبت اندر دلم فتد گر خنج
وفا ز جور تودارد فزون بلنداقبال
ز زلف خویش ترازو به کف بگیر و بسنج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید دستیابی به عشق و زیبایی معشوق آسان نیست و برای رسیدن به آن باید رنج برد. عمرش به خاطر این عشق سپری شده و هیچ چیز جز درد و رنج نصیبش نشده است. در عین حال، نگاه معشوق به او باعث گیجی و سرگشتگیاش شده و دلش به شدت پر از درد و شوق عشق است. شاعر همچنین به وفا و بیوفایی معشوق اشاره میکند و در پایان، از معشوق میخواهد تا زیبایی خود را بسنجد.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند چنبر به چهرهات افتاده است، و در کنار زیبایی و ثروت، هیچ کس بدون زحمت و تلاش به آنها دسترسی پیدا نکرده است.
هوش مصنوعی: عمر گرانبهای من به رنج و درد گذشت و به دست نیاوردم چیزی که لایق من باشد و بتوانم از آن بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: با یک نگاه به چشمان تو، آرامش، دل، ایمان، عقل و خرد من از دست رفت.
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر نگاهی هستم که تو به من میکنی و مردم فکر میکنند که من به خاطر نوشیدنی مست شدهام و یا اینکه به دلیل بذر گیاه خاصی مست و غرق در حالتم.
هوش مصنوعی: دل من از ناراحتی و غم، چون میوه انار به شدت پرخون و آکنده است. اما در عوض، در دستانم چیزی جز زیبایی و دلربایی تو نمیبینم، شبیه سیب و ترنج.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر لبخند تو مانند گل شکوفا میشود و اگر عشق تو به من برسد، همچون خنجری در دل من نفوذ میکند.
هوش مصنوعی: وفا از ظلم و ستم تو بیشتر است. خوشبختی را مانند زلف خود در دست بگیر و اندازهگیری کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا به تیغ و قلم رنج خصم و دشمن گنج
تن عدوی ترا داده روزگار شکنج
بناز دست ولی کرده یار با بگماز
برنج روی عدو کرده جفت با آرنج
ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت
[...]
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج
همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی
که زیر خاک نهی، خاک بر سر آن گنج
خرد ز بهر کمال و کنیش آلت مال
[...]
درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج
به کشت و کار جهان رخ میار کآخر داو
ز کشت مات شود شاه عرصه شطرنج
به قصر عشرت و ایوان عیش شاهان بین
[...]
دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج
جهان بتیست که چون دل بمهر او بستی
جفا و جور زیادت کند بعشوه و غنج
ترا که هست پر از شبچراغ خانه ی دل
[...]
مهلب ابن ابی صفره میرزادی را
شنیده ام که زبونی رسید از قولنج
برای داوری این درد ریخت زر چندان
که گشت جمله تهی خانمان و کیسه و گنج
بپخت فرنیش از شیر گاو و قند و برنج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.