باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
که چو نی می کشد امشب همی افغان دل من
دگر اندیشه ز دوزخ ننماید دل من
گوید ار قصه ای از غصه هجران دل من
شد چودور از لب و دندان من آن تنگ دهان
تنگ چون دیده موری شده از آن دل من
پیش محراب دوابروی وی آوردنماز
شد ز کافر بچه ای تازه مسلمان دل من
دل من زلف تو را کرده پریشان ای دوست
یا که از زلف تو گردیده پریشان دل من
سرو بالائی وگل چهره و سنبل گیسو
با وجود تو ندارد سر بستان دل من
چشم مست تو شنیدم بودش میل کباب
کاین چنین ز آتش عشقت شده بریان دل من
خسته گشتم ز سراغ دل گمگشته خود
شده از عشق توچون بی سروسامان دل من
یوسف آسا به زنخدان وخم طره تو
گاه درچاه وگه افتاده به زندان دل من
کرد بدبختی وسختی که نشد خون زغمت
اینک ازکرده خودگشته پشیمان دل من
هرکه بشنید مرا گفت بلنداقبال است
چون رسید از لب لعب تو به درمان دل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از غم و عشق صحبت میکند و بیانگر حال و هوای عاشق است. عاشق در یاد محبوب غرق شده و به شدت احساس درد و رنج میکند. او از غصه جدایی و هجران شکایت دارد و دلش پریشان و بیقرار است. به توصیف زیباییهای محبوب میپردازد و از آثار عشقش میگوید؛ اینکه چطور عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دلش را بینهایت اذیت میکند. شاعر به نوعی به تضاد بین زیبایی محبوب و زخمهای عشق اشاره میکند و از دلتنگیاش مینالد. در نهایت، عشق عمیق و بیقراری او را نشان میدهد که به جستجوی آرامش و درمان در عشق محبوب است.
هوش مصنوعی: دل من بار دیگر به یاد چهره محبوبش افتاده است، در حالی که همچون نی، امشب بارها ناله و شکایت میکند.
هوش مصنوعی: دل من دیگر به فکر عذاب و درد نیست، آنچه میگوید این است که اگر داستانی از دلتنگی و فراقش بگویند، خوشحال میشود.
هوش مصنوعی: از لب و دندان من، حالتی شبیه به یک دایره تنگ به وجود آمده است، گویی دهانم به قدری تنگ شده که مانند چشمی کوچک به نظر میرسد و دل من نیز به خاطر این وضعیت، دچار تنگنا شده است.
هوش مصنوعی: در برابر محراب، دو ابروی او برایم نماز را به تصویر کشید و دل من به خاطر او که از کافر به تازگی مسلمان شده بود، به صفای خاصی رسید.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلفهای تو آشفته شده است، ای دوست؛ یا اینکه به واسطه زلفهای تو، دل من دچار پریشانی شده است.
هوش مصنوعی: تو با زیباییهایت، چون سرو بلند و گل و سنبل، باعث میشوی که هیچ چیز دیگری در دل من جایی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو را میگویند که به کباب میل دارد، این است که دل من به خاطر آتش عشق تو سوخته و در حال کباب شدن است.
هوش مصنوعی: خسته شدم از جستجوی دلم که در عشق تو گمشده است، مانند دلی که هیچ آرامشی ندارد.
هوش مصنوعی: یوسف، با زیبایی و خوشحالیاش، گاهی به دام عشق و دلباختگی من میافتد و گاهی هم در دنیای غم و اندوه به دام میافتد.
هوش مصنوعی: بدبختی و سختیهایی که کشیدم، نتوانست مرا از عشق به تو دور کند؛ حالا از کارهایی که کردهام پشیمانم و دلم پر از غم است.
هوش مصنوعی: هر کسی که صدای مرا میشنود، میگوید که من خوشبخت و خوشاقبال هستم، زیرا وقتی لبهای معشوق تو را میبینم، درد دل من درمان میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بود در شکن طره جانان دل من
همچو گوئی بود اندر خم چوکان دل من
ای کمان خم ابروی تو پیوسته بزه
شد ز تیر غم تو ترکش و قربان دل من
دل خیال سر زلفین تو دیدست بخواب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.