گنجور

 
بلند اقبال

نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری

نروید سرو در بستان به بستان گر گذار آری

توئی آن بت که دین بت پرستی را دهند از کف

اگر بینند رویت را برهمن های فرخاری

دگر از هند سوی فارس نارد کاروان شکر

تعالی الله ز شیرین لب ز بس قندوشکرباری

چه حاجت آنکه مشک آرنداز چین وختن دیگر

تو اندر چین زلف خویش از بس مشک تر داری

غم عشق تومی باشد گران باری به دوش من

مکن وامانده ام از درد هجر خودز سربازی

به دامان وصالت کی رسد دست من مسکین

به حال من کند رحمی ز فضل خود مگر باری

بلند اقبال شاید گردد آزاد از غم هجرت

کند گردون اگر شفقت کند طالع اگر یاری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری

که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پرشعری

یکی چون خیمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون

سیم چون حجرهٔ قیصر، چهارم قبهٔ کسری

گل زرد و گل خیری و بید و باد شبگیری

[...]

قطران تبریزی

فکندی بر گل از عنبر هزاران حلقه و چنبر

بزیر هر یک از عمدا یکی جادوستان کردی

مشاهدهٔ ۲۰ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
میبدی

گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آیی

چو کیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینی‌

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
سعدالدین وراوینی

بمیر، ای دوست، پیش از مرگ، اگرمی زندگی خواهی

که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه