شب از خیال روی توخوابم نمی برد
در حیرتم ز گریه که آبم نمی برد
دارم دلی کباب ولی چشمش از غرور
مست است ودست سوی کبابم نمی برد
گفتی شبی به خواب توآیم خبر شدی
گویا که شب ز هجر تو خوابم نمی برد
شب ها به کوی اوبه گدایی روم چنانک
کس بوئی از ذهاب وایابم نمی برد
حسن توجمع من شد وعشق تو خرج من
کس ره به جمع وخرج حسابم نمی برد
گفتم به لب چوشکر نابی بگفت لیک
لذت کسی ز شکر نابم نمی برد
در بندگی خیانتی ار کرده ام چرا
دلبر ز زلف زیر طنابم نمی برد
عاشق به یار وشاکیم از جور او ولی
هیچ اسمی از گناه وثوابم نمی برد
هر کس ز عشق دوست شداقبال او بلند
گوید که عقل ره به جنابم نمی برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از深感ی عمیق و دردسری ناشی از عشق سخن میگوید. او از بیخوابی ناشی از فکر کردن به محبوبش، غم و اشتیاقی که به دل دارد، و همچنین از غرور محبوبش که او را به دردسر میاندازد، lament میکند. شاعر همچنین به بیثمری تلاشهایش برای رسیدن به محبوب اشاره می کند، و از عشق و وابستگیاش مینویسد که گویا تمام زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، او به محدودیتهای عقل و فهم در برابر عشق اشاره میکند و میگوید که عشق او را به مرزهای جدیدی میبرد که عقل نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: شبها به خاطر تصور چهره تو خوابم نمیبرد. من در افسوس و حیرت از گریهام هستم که حتی آب نمیشود.
هوش مصنوعی: دل من داغان و سوخته است، اما چشمانش پر از خودبینی و غرور است و هیچ تلاشی برای نزدیک شدن به من نمیکند.
هوش مصنوعی: گفتی که شبی به خواب تو میآیم، به نظر میرسد که از هجران تو آگاه شدم، زیرا دیگر خوابم نمیبرد.
هوش مصنوعی: شبها به خیابان او میروم و به دلی شبیه گدایان، به دنبال او میگردم طوری که هیچ کس بویی از رفتن و آمدنم نمیبرد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو برای من همه چیز را به هم پیوند داده و عشق تو برای من همچون هزینهای است که باید بپردازم. هیچکس نمیتواند در این حساب و کتاب به من یاری کند.
هوش مصنوعی: به من گفتند که لبش مانند شکر خالص است، اما هیچ کس از شیرینی واقعی من بهرهای نمیبرد.
هوش مصنوعی: اگر من در خدمتگزاری خیانتی کردهام، چرا محبوبم از زلفهای خود نتوانسته مرا بیرون بکشد؟
هوش مصنوعی: عاشق به معشوق خود محبت دارد و از سختیهای ناشی از رفتار او ناراحت است، اما هیچ اشارهای به خوب یا بد بودن کارهای خود ندارد.
هوش مصنوعی: هر فردی که به عشق محبوب دلبسته شده، به اوج شوق و شادمانی میرسد و میگوید که عقل و فکرش نمیتواند او را به نزدیکیش به آن معشوق هدایت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبهاست کز خیال تو خوابم نمی برد
شب نیست کاتش غمت آبم نمی برد
روزی ز خال و عارض مهوش نگار ما
ممکن نشد که طاقت و تابم نمی برد
یک دم نمی رود که مرا شحنه خیال
[...]
شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
در سینه میخلی تو و خوابم نمیبرد
نومیدیام ببین که رقیب آشناییات
رشکم نمیفزاید و تابم نمیبرد
رنجیده آنچنان، که گرم خود طلب کند
[...]
امشب که از نم مژه آبم نمیبرد
در دل خیال کیست که خوابم نمیبرد!
عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم!
این سیل تندِ خانه خرابم نمیبرد
از ضعف نیست قوّت از خویش رفتنم
[...]
بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
طوفان گریه گشتم و آبم نمی برد
با آنکه غیر دیده تنک ظرفی مرا
با توبه هم به بزم شرابم نمی برد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.