گنجور

 
بلند اقبال

گر توگوئی بت پرستم بت پرستی میکنم

ور توسازی نیستم دعوی هستی می کنم

می کشان مستی اگر از نشئه می کنند

من به عشق روی تو بی باده مستی می کنم

دل همی خواهد تو راگرد فدای خاک راه

بخت اگر یاری کند من پیشدستی می کنم

نیست امروزی گرت هستم غلام ازجان ودل

پیروی از عهدو پیمان الستی می کنم

برتری گر از فلک جست این بلنداقبال من

باز پیش پای توافتاده پستی می کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بلند اقبال

همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنم

چون دهانش نیستم دعوی هستی می کنم

نیستم آگه که کافر یا مسلمانم ولی

این قدر دانم که من دلبرپرستی می کنم

خواست ترک چشم مست اوبرد دل از کفم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه