ما به یاد آن پری دیوانه ایم
خلق پندارند ما فرزانه ایم
تا به جانان آشنا گردیم ما
از همه اهل جهان بیگانه ایم
مرد و زن ما را نصیح گوولی
ما به کار عاشقی مردانه ایم
طایر آسا پیش زلف وخال دوست
مبتلای دام بهر دانه ایم
حور وکوثر گر طلب زاهدکند
ما طلبکار وی ومیخانه ایم
شمع رخ هر جا فروزد دیار ما
سوختن را پر زنان پروانه ایم
تا مگر چنگی به زلف او زنیم
از غمش دل ریش تر از شانه ایم
میل می خوردن گر آن دلبر کند
تا نهیمش لب به لب پیمانه ایم
چون بلنداقبال ای گنج مراد
تا دهیمت جا به دل ویرانه ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلباختگی عمیق شاعر به معشوق است. او به نوعی بیگناهی و دیوانگی خود در عشق اشاره میکند و میگوید که مردم او را فرزانه میپندارند، در حالی که او بیخبر از دنیا و غرق در عشق است. شاعر به قدرت عشق و تعلق خاطر به معشوق اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به او، از همه چیز و همه کس بیگانه است. او به تلخی و خوشیهای عشق میپردازد و به شوق وصال، از فراق و دردهایش سخن میگوید. در نهایت، شاعر آمادگی خود برای پذیرش هر نوع رنجی به خاطر عشق را ابراز میکند و میگوید که انتظار دارد جایی در دل معشوق پیدا کند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر یاد آن پری دیوانه به سر میبریم و دیگران گمان میکنند که ما انسانهای عاقل و با تدبیری هستیم.
هوش مصنوعی: برای آشنا شدن با معشوق، ما از همه افراد دنیا بیگانه شدهایم.
هوش مصنوعی: عزیزان، ما را نصیحت نکنید؛ ما در عشق بهطور شجاعانه و با تمام وجود فعالیت داریم.
هوش مصنوعی: پرندهای همچون آسا به سوی زلف و خال دوست پرواز میکند و ما در دام عشق او گرفتار شدهایم، همچون مرغی که برای دانهای در تله افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر زاهدان حور و کوثر را بخواهند، ما خود درخواستکننده هستیم و در واقع ما مهمان و سرخوردهٔ میخانهایم.
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی مثل شمعی درخشیده، سرزمین ما نیز دچار سوختن و درد است، چرا که ما مانند پروانهای هستیم که در برابر نور، به سوی سوزش میرویم.
هوش مصنوعی: ما به دنبال این هستیم که با زیباییهای زلف او ارتباطی برقرار کنیم، زیرا دل ما از درد و غم او بیشتر از آنچه که موهایمان بر روی شانهمان ریخته، آسیبدیده است.
هوش مصنوعی: اگر محبوب ما بخواهد که می بخوریم، ما هم آمادهایم تا با هم دربارهی آن صحبت کنیم و سر شیشهی می بنوشیم.
هوش مصنوعی: ای گنجای که آرزوی ما هستی، چون بخت و اقبال بلندی داری، به ما جا و مکانی ده که در دل این ویرانهی بیحالی که داریم، آرامش پیدا کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما اگر قلاش و گر دیوانهایم
مست آن ساقی و آن پیمانهایم
شیرمردان ره جانانه ایم
شعله های تیغ را پروانه ایم
ما گدایان درِ میخانهایم
در گدایی شُهره و افسانهایم
هرکجا سر زد گلی ما بلبلیم
هرکجا شمعی بُوَد پروانهایم
کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیم
[...]
ما که مشتی واله و دیوانه ایم
محرمان این سرا را خانه ایم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.