گنجور

 
بلند اقبال

رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است

اگر غلط نکنم مادر تواز حور است

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

که وصف روی تو والشمس وآیه نور است

لبت چوحب نبات است بسکه شیرین است

ولی ز بس نمکین زو دلم پر از شوراست

دگر به مشک و به کافورم احتیاجی نیست

که طره تو چومشک و رخت چو کافور است

کسی که روی تورا دید ودل نداد به تو

گمان نکن که بود ور بود یقین کور است

نباشدش به دهن انگبین چنین حقا

چو مژه تو گرفتم که نیش زنبور است

به چین وحلقه ی زلفت دل بلند اقبال

اسیر همچو به چنگال باز عصفوراست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که رایت عزمت همیشه منصور است

به زنده کردن ارواح نصرت و تایید

صدای نوبت تو همچو نوبت صور است

به یاد بزم تو گردون صبوح کرد مگر

[...]

امیرخسرو دهلوی

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست

هزار ملک سلیمان بهای یک مور است

یقین که صورت جانها تمام بتوان دید

ازان صفا که در آن سینه چو بلور است

به کوی تو نه عجب گور عاشقان، عجب است

[...]

اهلی شیرازی

بغیر نامه و پیغام بی نشانان را

کتابتی است نهانی که از ریا دور است

صفای همت باطن که عالم افروزد

که حسن حرف زبانی چراغ بی نور است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه