گنجور

 
بلند اقبال

به فصل گل می گلگون به جام باید کرد

علاج غم به می لعل فام باید کرد

مدام چون یکی از نام های باده بود

به جام پس میگلگون مدام باید کرد

شراب خواره اگر خون اومباح بود

بگوبه شیخ که پس قتل عام باید کرد

اگر حلال شود خون ما ز حرمت می

پس اجتناب چرا ز این حرام باید کرد

وگر ز باده رود نام و ننگ ما بر باد

به باده ترک چنین ننگ ونام باید کرد

ز تنگدستی اگر نیست وجه می ممکن

ز پیر میکده ناچار وام باید کرد

ز ما رمیده دل آن غزال وحشی را

به جام باده گلرنگ رام باید کرد

به باده نفس شقی را اسیر باید ساخت

به می هوی وهوس را لجام باید کرد

همی به یاد لب دوست چون بلنداقبال

به فصل گل می گلگون به جام باید کرد