ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
اردیبهشت آید ز نو وز سر جهان برنا شود
من هم دلی دارم غمین از هجر یار نازنین
امید دارم کز کمین چون فروردین پیدا شود
من هرچه می گویم به من بوسی دهی گوئی که لا
زآن لاله رو خواهددلم آسوده از الا شود
جنی که من دارم به تن گورو بر جانان من
کآب روان از هر کجا لابد سوی دریا شود
بگذار جان و دل به کف شو پیش تیر اوهدف
باران رود چون در صدف ز آن لوء لوء لا لا شود
تا کی زدنیا غم خوری به باشد ار غم کم خوری
زیرا که دنیا را غنی ناید اگر بی ما شود
گفتم بلند اقبال را آشفته گوئی تا به کی
گفتاکه در زنجیر آن گیسو مرا تا جا شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به غم و اندوه دلدادهای اشاره دارد که دلش از دوری محبوبش میسوزد. شاعر منتظر بهار و روزهای خوب است و امید دارد که روزی محبوبش دوباره برگردد. او در دلش غم سنگینی را احساس میکند و از یار خود میخواهد که به او توجه کند. شاعر به زیبایی طبیعت و گلی همچون گل لاله اشاره میکند و میگوید که تنها هنگامی میتواند از غم رها شود که محبوبش نزد او بیاید. در نهایت، او به این نکته میرسد که زندگی با غم نمیگذرد و باید امیدوار بود و به عشق ادامه داد.
هوش مصنوعی: ای بلبل غمگین، نگران نباش، زیرا گل تو پیدا خواهد شد. بهار نزدیک است و زندگی دوباره جوان و تازه میشود.
هوش مصنوعی: من هم دلی دارم که از دوری یار دوستداشتنیام غمگین است و امیدوارم که روزی مثل بهار، از پشت پرده غم بیرون بیاید و خود را نشان دهد.
هوش مصنوعی: هرچه میگویم که به من توجه کنی، تو پاسخ میدهی که برای زیباییات، دل من آرام نمیشود و همیشه در تب و تاب است.
هوش مصنوعی: من از شوق و عشق به محبوبی دلم پر از احساساتی چون جویبار است که هر کجا برود، سرانجام به دریا میرسد.
هوش مصنوعی: بگذار جان و دل فدای تیر عشق او شود، مانند بارانی که بر هدف میزند و در صدف، مرواریدی درخشان به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: چرا همچنان باید از دنیا ناراحت باشی و غمگین باشی؟ اگر قرار است غمهای کمتری را تحمل کنی، باید بدان که دنیا بدون ما ارزشی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: گفتم که اقبال خوش را با نگرانی به سخن آوردی، تا چه زمانی باید چنین باشد؟ او پاسخ داد که من همچنان در زنجیر آن گیسوی تو هستم تا وقتی که این حالت تغییر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود
تا چند پیراهن چو گل هر جانبی یکتا شود
صد چشم پاکان در رهش وین دیده آلود هم
آن بخت کو کان شوخ را این دیده زیر پا شود
گفتم، فلان دیوانه شد، گفتا، چه غم دارد مرا؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.