آتشی عشق زد به خرمن من
که دل وجان بسوخت درتن من
خون دل بسکه ریختم از چشم
لاله زاری شده است دامن من
غم عالم گرفته جا گوئی
دردل همچو چشم سوزن من
نیست اندیشه ام ز تیر قضا
شود از زلف یار جوشن من
بگذرم از بهشت وحور وقصور
گر به کویش دهند مسکن من
بار یار است ویار اغیار است
دوست با دشمن است ودشمن من
خط به گرد رخش امید آوخ
که خزان برد ره به گلشن من
زلف را حلقه حلقه چون زنجیر
کرده گویا برای گردن من
برد دل از کف بلند اقبال
آن ستم پیشه ترک رهزن من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بیتها از شاعر بزرگ ایرانی بیانگر عمق درد و عشق او هستند. شاعر با اشاره به آتش عشق و سوختن دل و جانش، از غم و اندوهی که بر او مستولی شده حرف میزند. او تصویر میکند که غم دنیا قلبش را مانند سوزن سوراخ کرده و امیدش به یار و زلف او وابسته است. شاعر بیان میکند که برای رسیدن به محبوب، از هر نعمت و بهشت نیز خواهد گذشت. او همچنین به مشکلات و دردسرهایی که در راه عشق دارد اشاره میکند و در آخر به ستمگری و بیوفایی خیانتکاران اشاره میکند. به طور کلی، این اشعار تلاشی برای بیان عواطف عمیق و چالشهای عشق هستند.
هوش مصنوعی: عشق مانند آتشی به قلب و زندگی من افروخته است، به طوری که تمام وجودم را سوزانده و به آتش کشیده است.
هوش مصنوعی: خون دل زیادی را که از دلم ریختهام، باعث شده دامنم به اندازه یک لالهزار پر از گل و غم شود.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دلم نشسته، مانند سوزنی است که در چشم میماند و نمیتوان آن را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: اندیشهام تحت تأثیر قضا و قدر نیست، زیرا زلف یار به مثابهی زرهای برای من عمل میکند.
هوش مصنوعی: من از نعمتهای بهشت و زیباییهای آن میگذرم، اگر مرا در کوی تو ساکن کنند.
هوش مصنوعی: بار یار به دوش من است و محبت او به دیگران است. دوستی من با او و دشمنی من با کسانی که با او هستند، در تضاد است.
هوش مصنوعی: امید دارم که خطی که بر صورت زیبایت نقش بسته، باعث خزان و کاسته شدن زیباییات نشود و راهی به گلشن من نداشته باشد.
هوش مصنوعی: زلف او به شکل حلقههای زنجیر درآمده و به نظر میرسد که این زنجیر برای گردن من طراحی شده است.
هوش مصنوعی: دل من به دست شخصی افتاده که با قساوت و بیرحمی رفتار میکند. این فرد با دسیسه و فریب، زندگیام را مختل کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رخ تو بهار و گلشن من
همچو جانست عشق در تن من
راست چون زلف تو بود تاریک
بی رخ تو جهان روشن من
همچو خورشید و ماه در تابد
[...]
هیچ وزری نه زان به گردن من
صاحبش دست زد به دامن من
عشق زد آتشی به خرمن من
بود روئینه تن عجب تن من
نیشترها ز مژه زددلدار
به دل همچو چشم سوزن من
چشمم از بس که خون فشان گردید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.