گنجور

 
بلند اقبال

از دوجا آسان ما را شیخ مشکل کرده است

قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است

گفتمش بین این سند را پا به مهر ومعتبر

شاهد بی دین تو را از کار غافل کرده است

حکماگر خواهی کنی از روی حق کز بین به حق

حق تو راخلق از برای حق و باطل کرده است

گفت نتوان گفت بی پا این سنددر دست توست

لیک شاهد کار را بسیار مشکل کرده است

گفتمش بنگر ز شاهد مهر بر روی سند

گفت شاید بوده غافل مهر را ول کرده است

گشت شاهد شاد چون حرفی زد ومقبول شد

چون کنم من حرف شاهدکار عادل کرده است

پا برم از شیخ تا دیگر نبینم روی او

دل به کفر و کبر ونخوت بسکه مایل کرده است

بر سر آن شیخ رو حرفی بزن کن جستجو

حق پرستی را ببین بهر چه زایل کرده است

هم به شاهد گو که یزدان آیه نار جحیم

غافلی گویا که در شأن تونازل کرده است

چون بلدناقبال رویش با خدا شد با خدا

جان زطوفان برد واکنون جا به ساحل کرده است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصر بخارایی

شاه ما در بوستان خلد منزل کرده است

دست خود در گردن رضوان حمایل کرده است

صائب تبریزی

آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است

خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سیدای نسفی

دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است

داغم از اعضا چو شاخ ارغوان گل کرده است

می برد آغوشم از حسرت ز جا چون برگ گل

محمل خود را مگر از بال بلبل کرده است

بهر قتلم کرده با او خونم انشا نامه یی

[...]

میرزاده عشقی

ز انزلی تا بلخ و بم را، اشک من گل کرده است

غسل بر نعش وطن، خونابه دل کرده است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه