گنجور

 
بلند اقبال

گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست

گفتم به منت هست نظر گفت دمی هست

گفتم صنما از غم عشق توهلاکم

گفتا ز هلاک چوتوما را چه غمی هست

گفتم که بود بینی وابروی تو رامثل

گفتا که بلی سوره نون والقلمی هست

گفتم صنما چون توبه بتخانه چین نیست

گفتا شمن ما است به هرجا صنمی هست

گفتم منم از راهروان ره عشقت

گفت الحذر از چاه که در هر قدمی هست

گفتم مکن اینقدر ستم بر من بی دل

گفتا که ز معشوق به عاشق ستمی هست

گفتم که چوزلف توام اقبال بلند است

گفتا که بلی لیک در او پیچ وخمی هست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظیری نیشابوری

غافل مگذر بتکده را هم حرمی هست

زان سوی خرابات چو رفتی صنمی هست

در دیده نمک ریز که خوابت نرباید

شایسته دریافتن از عمر دمی هست

در عشق چو عقل و خرد باده پرستان

[...]

صائب تبریزی

هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست

در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست

در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است

چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست

در دایره قسمت بیشی طلبان است

[...]

حزین لاهیجی

در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست

گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست

شد روشنم ازگوشهٔ خود، سرّ دو عالم

آیینهٔ زانوست، اگر جام جمی هست

می خواست رقیب از سخنم رنجه کند دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه