گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
گفتم به منت هست نظر گفت دمی هست
گفتم صنما از غم عشق توهلاکم
گفتا ز هلاک چوتوما را چه غمی هست
گفتم که بود بینی وابروی تو رامثل
گفتا که بلی سوره نون والقلمی هست
گفتم صنما چون توبه بتخانه چین نیست
گفتا شمن ما است به هرجا صنمی هست
گفتم منم از راهروان ره عشقت
گفت الحذر از چاه که در هر قدمی هست
گفتم مکن اینقدر ستم بر من بی دل
گفتا که ز معشوق به عاشق ستمی هست
گفتم که چوزلف توام اقبال بلند است
گفتا که بلی لیک در او پیچ وخمی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با محبوب خود گفتوگو میکند و او را به بیوفایی، کممحلی و ستم کردن متهم میکند. محبوب در پاسخ به او میگوید که این مسائل طبیعی است و به نوعی همه این مشکلات بخشی از عشق و عاشقی است. شاعر در تلاش است تا درد و رنج خود از عشق را بیان کند، اما محبوب همواره با پاسخی آرامبخش و توجیهکننده، او را دلداری میدهد و به پیچیدگیهای عشق اشاره میکند. به طور کلی، گفتگوها بین عشق و محبوب نشاندهنده چالشها و پیچیدگیهای روابط عاشقانه است.
هوش مصنوعی: گفتم که وفاداری از تو نیست، گفت کمی دارد. گفتم، آیا دیدن من لذت میبخشد؟ گفت، برای لحظهای هست.
هوش مصنوعی: به دوست گفتم که به خاطر عشق تو به شدت دچار غم و ناراحتی شدهام. او در پاسخ گفت: «تو که غم و اندوهی نداری، زیرا عاشق هستی و عشق تو را زنده نگهداشته است.»
هوش مصنوعی: من از او پرسیدم که آیا میتوانی ابروان تو را مثل سوره نون و قلم ببینی؟ او پاسخ داد که بله.
هوش مصنوعی: گفتم ای زیبا، چرا توبهکردن در معبد بتان چین نیست؟ او پاسخ داد که ما عاشق هر جایی که معشوقی وجود داشته باشد، هستیم.
هوش مصنوعی: گفتم من در مسیر عشق تو هستم، او پاسخ داد که مواظب باش؛ چون در هر قدمی ممکن است چاههای خطرناکی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: گفتم چرا اینقدر به من ظلم میکنی؟ او پاسخ داد که میان معشوق و عاشق همیشه ظلمی وجود دارد.
هوش مصنوعی: گفتم که خوشبختی من به خاطر موهای زیبایت است. او پاسخ داد که بله، اما در این خوشبختی، پیچیدگیها و دشواریهایی هم وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غافل مگذر بتکده را هم حرمی هست
زان سوی خرابات چو رفتی صنمی هست
در دیده نمک ریز که خوابت نرباید
شایسته دریافتن از عمر دمی هست
در عشق چو عقل و خرد باده پرستان
[...]
هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست
در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است
چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست
در دایره قسمت بیشی طلبان است
[...]
در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست
شد روشنم ازگوشهٔ خود، سرّ دو عالم
آیینهٔ زانوست، اگر جام جمی هست
می خواست رقیب از سخنم رنجه کند دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.