عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
خاک درگاه توکحل بصری نیست که نیست
نه همی جلوه کند حسن تو در دیده من
جلوه گر حسن تو درخشک وتری نیست که نیست
نه من دل شده تنها ز غمت خون جگرم
خون ز عشق رخت اندر جگری نیست که نیست
نه همی من به رهت خاک نشین هستم وبس
صد چومن خسته به هر رهگذری نیست که نیست
دل آشفته رنجور من از زلف ورخت
شام در آه و فغان تا سحری نیست که نیست
خود ندانم ملکی یا پری و حور ولی
هستم آگه که غلامت بشری نیست که نیست
کاروان مشک ز چین از چه به شیراز آرد
درخم طره تومشک تری نیست که نیست
گاهی از حال من خون شده دل گیر سراغ
ناگه آگه شوی از من اثری نیست که نیست
با رقیبان منشین باده مخور بوسه مده
که برما ز تودایم خبری نیست که نیست
پیش تو بی هنر و پست بلند اقبال است
ورنه اورا به حقیقت هنری نیست که نیست
پادشه کرده مگر طبع مرا مخزن خود
که در او هر چه بخوانی گهر نیست که نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عواطف و احساسات عشق و حسرت پرداخته است. شاعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و از نداشتن زیباییهای او در زندگیاش رنج میکشد. او میگوید که هیچ صاحب نظری در عشق به زیبایی معشوقش وجود ندارد و عشقش به او باعث خون جگر و دلآشفتگیاش شده است. شاعر به تصویر کشیدن غم و شادی ناشی از عشق میپردازد و میگوید حتی احساساتش هم به نوعی تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته است. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که در عشق، او هیچگونه برتری و هنری ندارد و همه چیز به معشوقش برمیگردد.
هوش مصنوعی: عاشق زیبایی تو هیچ کسی را نمیتوان پیدا کرد که نظرش به تو خیره نشده باشد، زیرا کسی نمیتواند در خاک درگاه تو بیخبر بماند.
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی تو در چشمان من نمیتابد، زیرا هیچ زیبایی خشکی و بیروحی وجود ندارد که به چشمم بیاید.
هوش مصنوعی: من از غم تو تنهاترین دل دنیا هستم و درد و رنجی که از عشق تو بر من رفته، به قدری است که نمیتوان قلبی را پیدا کرد که از آن بیشتر زخم خورده باشد.
هوش مصنوعی: من فقط خاک راه تو هستم و بس، صد نفر خسته به هر رهگذری وجود ندارد که بیخبر از من باشد.
هوش مصنوعی: دل بیقرار و رنجیدهام به خاطر زلف زیبای تو در هر شب و روز، در حال ناله و شکایت است و هیچ زمانی نیست که از این حال دوری نکنم.
هوش مصنوعی: نمیدانم که موجودی آسمانی یا فرشتهای هستم، اما میدانم که بندۀ تو هستم و هیچ انسانی نیست که بتواند مرا از این عشق دور کند.
هوش مصنوعی: کاروان عطر و خوشبویی که از چین به سوی شیراز میآید، برای چه در خم موهای تو توقف کند؟ چون بویی از تو نمیرسد که وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: گاهی دل من به شدت آزار میبیند و دردی عمیق دارد، اما اگر به طور ناگهانی از من خبری به دست آوری، متوجه میشوی که از من هیچ نشانی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: با رقبایت همصحبت نشو، از نوشیدن شراب دست بکش و بوسه نده، چون خبری از ما نیست و ما از حال تو بیخبر هستیم.
هوش مصنوعی: در حضور تو، من بیهنر و دست کم گرفته شدهام، اما اگر تو نبودایی، حقیقتاً هیچ هنری در او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ذات و استعداد من به قدری غنی است که هر چیزی را که بخوانم، مانند جواهر ارزشمند است و هیچ چیز کمبها و بیارزشی در آن وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست
نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است
چاک سودای تو در پیرهنی نیست که نیست
ساغر چشم تو در دیر و حرم در دورست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.