در آئینه بر عارض خود نظر کن
دلت را ز حال دل ما خبر کن
بزن شانه بر چین گیسوی مشکین
چوچین فارس را هم پر ازمشک تر کن
کندتیره دودش رخ مهر و مه را
ز آه دل دردمندان حذر کن
کس ار پای درحلقه عشق بنهد
بگوئید اول بدوترک سرکن
بودمنزل دلبر این دل که داری
مده جا در اوآرزو را به درکن
دلا چند می نالی از دردهجران
بسوز وبساز وشبی را سحر کن
سخن مختصر گویم ار وصل خواهی
مدد از خداجو سخن مختصر کن
به زاهد بگو پندم از عشق کم ده
نصیحت بر او ، با قضا و قدر کن
بلنداست اقبالت ای دل ولیکن
رواز خاک ره خویش را پست تر کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به طور کلی به موضوع عشق و دلتنگی و نیکی به خود و دیگران پرداخته است. شاعر از عاشق خواسته که به زیبایی خود بیندیشد و دلش را از درد و رنج دیگران آگاه کند. او همچنین بر اهمیت لحظات عاشقانه و نیاز به تسلیم شدن در مقابل عشق تأکید میکند. در ضمن، از زاهد میخواهد که نصیحتهایش را درباره عشق کاهش دهد و به دل امید دهد که با وجود مشکلات، اقبالش بالا خواهد بود و نباید خود را در محدودیتها محبوس کند. به طور کلی، شاعر دعوت میکند که عشق و احساسات در زندگی اولویت داشته باشند.
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ببین چه حالی داری. دل من را هم از وضعیت خودت باخبر کن.
هوش مصنوعی: موهای سیاه و زیبا را با شانه صاف کن و آن را به عطر مشک معطر کن تا زیباییاش بیشتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: دود تیرهاش چهره خورشید و ماه را میپوشاند؛ از اشک و ناله دلهای دردمند خودداری کن.
هوش مصنوعی: اگر کسی پایش را در حلقه عشق بگذارد، بگویید که ابتدا باید خود را از همه غیرها آزاد کند.
هوش مصنوعی: در دل من جایی برای دلبر وجود دارد، بنابراین آرزو را از آن بیرون کن و به او جا نده.
هوش مصنوعی: ای دل، چرا از درد جدایی ناله میکنی؟ بسوز و بساز و یک شبی را به صبح برسان.
هوش مصنوعی: اگر به وصال و اتحاد با معشوق میخواهی برسی، از خدا یاری بخواه و در گفتگوهایت کوتاه و مختصر صحبت کن.
هوش مصنوعی: به زاهد بگو که نصیحتهایش درباره عشق را کم کند و به جای آن بیشتر به سرنوشت و تقدیر توجه کند.
هوش مصنوعی: ای دل، تو آیندهای روشن و برجسته داری، اما با این حال باید humble و فروتن باشی و به جایگاه خود در زمین توجه کنی و از خود بزرگبینی پرهیز کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن
شکرانه بیداری ازین راه مروتند
هر خفته که یابی، به سر پای خبر کن
چون همت آزاده روان بدرقه توست
[...]
گفتم ز دعای من شبخیز حذر کن
گفتا برو اظهار ورع جای دگر کن
گفتم که قدم در ره عشق تو نهم گفت
بگذار ولیکن قدم خویش ز سر کن
گفتم نظری بر رخ زیبای تو خواهم
[...]
از صومعه زاهد به خرابات سفر کن
طامات صفائی ندهد فکر دگر کن
آدم به نشاط غمش از گلشن مینو
بگذشت تو هم گر خلفی کار پدر کن
تا در ره او پای کند پویه قدم زن
[...]
گفتم ز دعای من شب زنده حذر کن
گفتا برو اظهار ورع جای دگر کن
وقت سحر آمد اهل ترتیب سحر کن
آرایش این بزم بآئین دگر کن
یک نیمه بخوابند و دگر نیمه بمستی
یاران قدح کش همه را باز خبر کن
آن تاج مکلل بگهر، باز بسر نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.