به ماه وسرو تو رانسبتی نبودگهی
نه سرو راست قبائی نه ماه را کلهی
مگر که چشم تو دارد به عاشقان سرجنگ
که صف کشیده ز مژگان به گرد اوسپهی
بیا معافر بدار این دل خراب مرا
که از خراب نخواهد خراج هیچ شهی
به یک نگاه دوچشمت دل ازکفم بردند
نکرده آهوی وحشی گهی چنین نگهی
اگر به روی نکویان نگاه هست گناه
تمام عمر به هر لحظه گوکنم گنهی
تویوسفی وبود چاه بر زنخدانت
اگر که یوسف مصری اسیر شد به چهی
چو من نبود کسی درجهان بلنداقبال
گرم به بزم وصال نگار بود رهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از تفاوتهای او با دیگران سخن میگوید. شاعر از چشمهای معشوق بهعنوان سلاحی برای جذب عاشقان یاد میکند و از دل شکتن خود در برابر زیبایی او میگوید. از سرخوردگی و نیاز به محبت و توجه معشوق صحبت میکند و به وفور احساس گناه در عشقش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در دلش کسی به زیبایی معشوقش وجود ندارد و او را در بزم وصال تنها میبیند.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که نه قامت راست و زیبای سرو به ماه و زیبایی آن میرسد و نه آن ماه به زیبایی و خوش فرم بودن سرو. به عبارت دیگر، هر یک از این زیباییها ویژگیهای خاص خود را دارند و نمیتوان آنها را به هم نسبت داد.
هوش مصنوعی: آیا چشمان تو به عاشقان چنان دشمنی دارد که با نگاهی خشمگین و صفایستاده، به دور تو حلقه زدهاند؟
هوش مصنوعی: بیا و دل و روح مرا که درهم شکسته و خراب است، نجات بده. زیرا از وجود و حال خرابم هیچ حاکمی، مال و ثروت نمیخواهد.
هوش مصنوعی: با یک نگاه از چشمانت، دل مرا بهطور کامل ربودند. تو مانند آهوی وحشی هستی که گاه و بیگاه اینگونه به من نگاه میکنی.
هوش مصنوعی: اگر به زیباییها بنگرم، گویی در تمام عمر هر لحظه را به گناه آلوده کردهام.
هوش مصنوعی: اگر یوسف مصری در چاه اسیر شد، تو هم نباید ناراحت باشی و زانوی غم بغل کنی. هر کسی ممکن است در زندگی با سختیها و مشکلاتی روبرو شود.
هوش مصنوعی: در جهان کسی مانند من نیست که در خوشی و شادمانی به میهمانی وصال محبوب برود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهی
اگرت آرزوست امر و نهی و گاه و شهی
هنرت باید از آغاز، اگر نه بیهنری
محال باشد جستن بهی و پیش گهی
کجاست جای هنر جز به زیر تیغ و قلم؟
[...]
سر ملوک جهان شهریار روی زمین
تویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی
همیشه کار تو این است و کار توست خود این
که کشوری بستانی و عالمی بدهی
تو از کرم شده ای سرخ روی چون گلنار
[...]
پیام داد به من هاتف سحرگاهی
که نیم شب به حمل رفت شمس از ماهی
هنوز اوّلِ شعبان به رسمِ برغندان
ز دست رویِ نکو می چرا نمی خواهی
ثواب می کن و از جاده ی صواب مگرد
[...]
خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهی
لبت به بوسم و قالب کنم زشوق تهی
رخ نکوی تو دیدن بود صباح الخیر
از آن که خرم و خندان چو گل به صبح گهی
از آن زمان که عیان شد، چه زنخدانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.