گوئیم عاشقیم وز هجرت نمرده ایم
گویا هنوز بهره ز عشقت نبرده ایم
امروز در زمانه منجم چوما مجو
شب تا سحر ز بس همی اختر شمرده ایم
شرحی ز شوق وصل تونتوان بیان نمود
از دردهجر بسکه غمین وفسرده ایم
عشق تو نقش بست چوما را به لوح دل
از لوح دل علایق هستی سترده ایم
دامان ما چوچهر توگردیده لال گون
از راه دیده خون دل از بس فشرده ایم
مستیم آنچنان که ندانیم پا ز سر
هستیم در خیال تو صهبا نخورده ایم
شد چون بلنداقبال اقبال ما بلند
تا دل به دست عشق تودلبر سپرده ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود صحبت میکند. او به این حقیقت اشاره دارد که با وجود ادعای عشق، هنوز نتوانسته به طور کامل از عشق محبوبش بهرهمند شود، زیرا به خاطر دوری و هجرت از او غمگین و افسرده است. شاعر میگوید که در این زمانه، حتی منجم هم نمیتواند راهی برای دیدار محبوب پیدا کند و آنها شبها را با شمارش ستارهها میگذرانند. عشق محبوبش در دل او نقش بسته و او تمام وابستگیهای دنیوی را کنار گذاشته است. در نهایت، شاعر احساس مستی عمیقی دارد و با وجود اینکه سر و پا را نمیشناسد، همچنان در خیال محبوب غرق است و آماده است تا عشقش را به دلبر خود بسپارد.
هوش مصنوعی: میگوییم که عاشق هستیم و از جدایی نمردهایم، اما به نظر میرسد هنوز از عشق تو بهرهای نبردهایم.
هوش مصنوعی: امروز به قدری به نجوم و ستارهشناسی توجه داریم که تا سپیدهدم، شب را صرف شمارش ستارهها میکنیم.
هوش مصنوعی: هیچگونه واژهای نمیتواند احساس عمیق شوق برای وصالتان را توصیف کند، زیرا در اثر دوری و جدایی، آنقدر غمگین و دلسرد شدهایم که نمیتوانیم آن را بگوییم.
هوش مصنوعی: عشق تو به گونهای در قلبم نقش بسته که از تمام علاقههای دنیوی و مادی خود را کنار گذاشتهام.
هوش مصنوعی: لباس ما مانند چهره تو شده است، بیصدا و خاموش؛ از شدت درد و اندوهی که در دل داریم، چشمانمان پر از اشک شده است.
هوش مصنوعی: ما در حالتی بسیار شاد و سرمست هستیم که حتی از وجود خودمان اطلاعی نداریم. در خیال تو، گویی مشغول نوشیدن شراب هستیم، اما در حقیقت هیچ شرابی نخوردهایم.
هوش مصنوعی: وقتی که شانس و اقبال ما پررنگ شد، ما نیز دلمان را به عشق محبوبمان سپردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم
چون در حریم میکده مستان نوا کنند
ما هم برآوریم صدایی نمرده ایم
در اشک ما مبین بحقارت که این شراب
[...]
ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
در دفتر جهان، ورق باد بردهایم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.