بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
چوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی
مگر نه زلف توافتاده چون زره به برت
چه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی
من شکسته دل افراسیاب شاه نیم
اگر تودر پی خونخواهی سیاووشی
نخورده باده که داری بما چنین سر جنگ
نعوذ بالله اگر یک دوجام می نوشی
هر آنچه دردنهی بر دلم پرستاری
هر آنچه دور شوی از برم درآغوشی
من از غلامیت ای خواجه بر ندارم دست
هزار بارم اگر بنه وار بفروشی
رواست یار نوازد گرت بلنداقبال
که همچو دایره ز اخلاص حلقه درگوشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود خطاب میکند و از او میپرسد که چرا برای کشتن عاشقان اینقدر تلاش میکند و به آتش کینه میافزاید. او با اشاره به زلف معشوق که مانند زره بر او افتاده است، میگوید که نیازی به زره دیگری نیست. شاعر خود را شکستهدل میداند و به یاد سیاووش، از خونخواهی سخن میگوید. او همچنین به حالاتی اشاره دارد که ممکن است معشوق در حال جنگ باشد و در عین حال از عشق و دلبستگیاش به او دفاع میکند. حتی اگر معشوق او را بارها به قیمت enslave (غلامی) بفروشد، او از عشق و وفاداریاش دست نمیکشد. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که عشق باید با وفاداری و صداقت باشد و به پیوندی عمیق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، چرا برای کشتن ما عاشقان بیدلیل تلاش میکنی؟ مگر نه این که مانند آبی هستی که بر آتش زهرآگین ریخته میشود و شعله را خاموش میکند؟
هوش مصنوعی: آیا مویی که به روی شانههایت ریخته است، مانند زره به بدنت آویزان نیست؟ پس چه نیازی به پوشیدن زره داری؟
هوش مصنوعی: من قلبی شکستخوردهام مانند افراسیاب، اگر تو در پی انتقام سیاووش باشی.
هوش مصنوعی: تا به حال شراب نخوردهای که اینگونه حالت جنگ و جدال است، به خدا پناه ببریم! اگر یک یا دو جام شراب مینوشیدی، چه حالی پیدا میکردی!
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دل داغم میزنی، همان چیزی است که به من امید و پرستاری میدهد. و هر چیزی که از من دور شود، در خیال و آغوش من باقی میماند.
هوش مصنوعی: من هرگز از خدمت به تو دست نمیکشم، حتی اگر هزار بار هم مرا به قیمت ناچیزی بفروشی.
هوش مصنوعی: اگر با خوششانسی و بخت خوب، محبوبت به تو محبت کند، این طبیعی است. زیرا مانند دایرهای که با صداقت به دور خود حلقه زده، این محبت نشان از خلوص و صمیمیت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی
به هتک پرده صاحب دلان همیکوشی
چنین قیامت و قامت ندیدهام همه عمر
تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی
غلام حلقه سیمین گوشوار توام
[...]
زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی
به دور خط تو خورشید در سیه پوشی
ز قرب زلف دل آشفته بود، غافل ازین
که در دو روز کشد کار خط به سرگوشی
به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی
زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن
که نیست خاتم جم، غیر مهر خاموشی
به این لباس کسی کآشناست می داند
[...]
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی
به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هست
دل رحیم تو مجموعة فراموشی
که میتواند درد مرا دوا کردن
[...]
چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
باحتجاب مه و مهر از چه میکوشی
اسیر طره مشکین چون کمند توام
که روز و شب بمه و مهر گفته سر گوشی
شراب عشق تو در جان پارسایان ریخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.