گنجور

 
بلند اقبال

بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی

چوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی

مگر نه زلف توافتاده چون زره به برت

چه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی

من شکسته دل افراسیاب شاه نیم

اگر تودر پی خونخواهی سیاووشی

نخورده باده که داری بما چنین سر جنگ

نعوذ بالله اگر یک دوجام می نوشی

هر آنچه دردنهی بر دلم پرستاری

هر آنچه دور شوی از برم درآغوشی

من از غلامیت ای خواجه بر ندارم دست

هزار بارم اگر بنه وار بفروشی

رواست یار نوازد گرت بلنداقبال

که همچو دایره ز اخلاص حلقه درگوشی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی

به هتک پرده صاحب دلان همی‌کوشی

چنین قیامت و قامت ندیده‌ام همه عمر

تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

غلام حلقه سیمین گوشوار توام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
صائب تبریزی

زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی

به دور خط تو خورشید در سیه پوشی

ز قرب زلف دل آشفته بود، غافل ازین

که در دو روز کشد کار خط به سرگوشی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی

چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی

زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن

که نیست خاتم جم، غیر مهر خاموشی

به این لباس کسی کآشناست می داند

[...]

فیاض لاهیجی

زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی

زبان نطق، نوآموزِ‌ حرف خاموشی

به یاد رحم تو زان دیر می‌رسیم که هست

دل رحیم تو مجموعة فراموشی

که می‌تواند درد مرا دوا کردن

[...]

آشفتهٔ شیرازی

چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی

باحتجاب مه و مهر از چه میکوشی

اسیر طره مشکین چون کمند توام

که روز و شب بمه و مهر گفته سر گوشی

شراب عشق تو در جان پارسایان ریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه