گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
نمودی چهر مهر آسا خجل مه را ازاوکردی
ندانم کاروان مشک تاتاری رسید از ره
ویا چنگی به چین گیسوان مشکبوکردی
ز کشمر سرو را آوردی او را اسم قد هشتی
زنخشب ماه را دزدیدی اونام رو کردی
دلم را چاکها با خنجر ابرو زدی اول
در آخر آمدی با سوزن مژگان رفو کردی
ز رو دیوانه ام کردی واز گیسو به زنجیرم
جزاک الله خیرا هر چه بدکردی نکو کردی
به یک پیمانه از فکر دوعالم رفتم ای ساقی
نمی دانم چه می بود اینکه در جام از سبو کردی
بلند اقبال کردی فارس را رشک ختا وچین
ز بس از چین مشکین زلف جانان گفتگوکردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر از زلفهای مشکین و چهرهی دلنواز معشوق سخن میگوید که جهان را خوشبو کرده است. او به دگرگونی و تأثیر معشوق بر خود اشاره کرده و از عشق و دیوانگی ناشی از آن میگوید. شاعر همچنین به احساسات پیچیدهای که معشوق در دل او ایجاد کرده، و تقدیر او از معشوق به خاطر کارهایش اشاره میکند. در پایان، شاعر تأکید میکند که عشق او چنان قوی و عمیق است که تمام جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و زلفهای پرپیچ و خم تو، سرشت دنیا را شیرین و خوشبو کردهاند. چهرهات مانند خورشید، زیباییات را به نمایش میگذارد و باعث خجالتزدگی ماه شده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا کاروان عطر و خوشبوئی از سرزمین تاتار به راه افتاده و یا نوازش چنگی باعث شده تا گیسوان مشکین و خوشبو را گشود و به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: تو قامت سرو را از کشور خود آوردی و زیبایی ماه را از او گرفتی و همینطور نامش را نیز فاش کردی.
هوش مصنوعی: با ابروهای تیز و زیبا به دلم ضربه زدی و آن را زخمی کردی، اما در نهایت با مژگان لطیفت آن زخم را بهبود بخشیدی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر رفتارهای دیوانهوارم ناز میکنی و با موهایم مرا به زنجیر کشیدهای. از تو بخاطر هر چیزی که بد کردهای، البته که خوب کردهای، سپاسگزارم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، من از یک پیمانه فکر در مورد دو جهان به حالت ناآگاهی فرو رفتهام و نمیدانم چه چیزی در جامی که از سبو ریختی وجود دارد.
هوش مصنوعی: فارس، به لطف و خوشبختی، به سرزمینهای ختا و چین حسادت میورزد، چون از زیباییهای دلانگیز و جذاب این سرزمینها، همچون زلفهای سیاه محبوب، بسیار سخن میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
ز ناز و عیش بگذشتی، به داغ و درد خو کردی
پس از عمری بدست یار دادی ای فلک دستم
کرم کردی، ولی وقتی که از خاکم سبو کردی
به جانی وصل جانان گر خریدی شاد باش ای دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.