تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
در آب ماهیَکان را همه کباب کنی
دلم چو چشم تو از دست چشم توست خراب
که گفت خانه خود را چنین خراب کنی؟
نقاب چهرهٔ دل گشته غم به هر صورت
ز رخ نقاب کنی یا به رخ نقاب کنی
نخورده باده دو چشمت بود چنین بدمست
نعوذ بالله اگر مستش از شراب کنی
ز بس به زلف تو دلها کنند ناله به شب
نه کس به خواب گذاری رود نه خواب کنی
حنا چو خون دل من چگونه رنگ دهد؟
به دست آر دلم خواهی ار خضاب کنی
به روزگار چو من نیست کس بلنداقبال
اگر ز خیل سگانت مرا حساب کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر او در آب فرو رود، همه ماهیها را هم کباب خواهد کرد. دل شاعر به خاطر دلبرش خراب است و از او میخواهد که چنین به حال خودش نکند. همچنین، شاعر به زخمهای عاطفیاش اشاره میکند و میگوید که شاید حتی به دلیل زیبایی چشمان معشوقش به مستی افتاده است. در نهایت، او به وضعیت خود اشاره میکند و اینکه اگر او را در میان سگهای وفادار معشوقهاش حساب کنند، او فردی بینظیر است که هیچکس همچون او نیست. این شعر عاشقانه بیانگر حسرت و نالههای عاشقانه شاعر است.
هوش مصنوعی: اگر تو که چهرهات مانند آتش است، سر به زیر آب ببری، باعث میشوی که همه ماهیها در آب پخته و کباب شوند.
هوش مصنوعی: دل من مانند چشمان تو از نگاه تو ویران است. چه کسی گفت که خانهات را اینگونه ویران کنی؟
هوش مصنوعی: غم و اندوه در چهرهٔ دل نمایان شده است. تو میتوانی با برداشتن این نقاب، زیبایی یا غم را به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: چشمان تو آنقدر مست و خمارند که اگر مستیاش از شراب باشد، واقعاً جای شگفتی دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلف تو، دلها در شب با ناله به حالت ناخوشی به سر میبرند و هیچکس نمیتواند بخوابد، نه آنکه خواب را بیابد و نه تو بتوانی راحت بخابی.
هوش مصنوعی: چطور میتواند حنای دستم رنگی شاداب بدهد، وقتی که دل من پر از درد و غم است؟ اگر میخواهی دلم را زیبا کنی، باید ابتدا آن غم را از بین ببری.
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی مانند من با سرنوشت خوب پیدا نمیشود؛ اگر مرا از میان گروهی که به تو وابستهاند حساب کنی، به نظر میرسد که هیچکس در این زمینه برتر از من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی
خطا ز سر بنهی، روی در صواب کنی
فلک چو نامه فرستد ز مشکلی به جهان
به فکر خویشتن آن نامه را جواب کنی
شود به عهد تو بسیار فتنهها بیدار
[...]
چه حاجتست که گه خشم و گه عتاب کنی؟
کرشمه ای بنما، تا جهان خراب کنی
شراب خورده و خنجر کشیده آمده ای
که سینه ام بشکافی، دلم کباب کنی
چه غم که توبه من بشکنی؟ از آن ترسم
[...]
چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی
رخ لطیف چو گلرنگ از شراب کنی
تو کز مکیدن لب نقل باده می سازی
چه لازم است دل خلق را کباب کنی؟
به دامن تو غبار ملال ننشیند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.