گنجور

 
بلند اقبال

جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب

ماهیان را کرد بریان عکس روی وی درآب

در دل وچشم من از یاد میان وقد او

کرده موئی جا در آتش رسته گوئی نی در آب

در دهانم آب شد لعل لب دلبر بلی

آب می گردد چکد گر قطره ای از می در آب

جان سپارم یکدم ار اشک از سر من نگذرد

همچو آن ماهی که دارد خویشتن را هِی در آب

بر شتر ای ساربان، یار مرا محمل مبند

ورنه اشکم ناقه ات را می کند تا پی در آب

از دوچشمم گر بریزد اشک چون طوفان نوح

عالم و آدم همه گردند یکسر طِی در آب

جز بلنداقبال کز غم سوزد ودراشک چشم

جای دارد ، جای می گیرد سمندر کِی در آب ؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
یغمای جندقی

گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب

چشم تا برهم زدم یکباره گم شد حی در آب

محمل از رفتار ماند، ای آه مشعل بر فروز

تا ببینم ناقه از اشک که دارد پی در آب

دور کن دور از دلم دست آستین از دیده ام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
آشفتهٔ شیرازی

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب

ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب

عکس جام و ساقی و می شد عیان در آب صاف

میتوانی جست ای مخمور مفلس پی در آب

برق آه نائی اندر نیستان افتاد دوش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه