گنجور

غزلیات

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع هشت جنت خاک‌بوس کوی تو مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «و» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ح | د | ر | ز | س | ش | غ | ق | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل شماره ۱: چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

غزل شماره ۲: ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را

غزل شماره ۳: ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

غزل شماره ۴: گفتم اندر محنت و خواری مرا

غزل شماره ۵: سوختی جانم چه می‌سازی مرا

غزل شماره ۶: گر سیر نشد تو را دل از ما

غزل شماره ۷: بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را

غزل شماره ۸: چون شدستی ز من جدا صنما

غزل شماره ۹: در دلم افتاد آتش ساقیا

غزل شماره ۱۰: در دلم بنشسته‌ای بیرون میا

ب

غزل شماره ۱۱: ای عجب دردی است دل را بس عجب

غزل شماره ۱۲: روز و شب چون غافلی از روز و شب

غزل شماره ۱۳: برقع از ماه برانداز امشب

غزل شماره ۱۴: چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

ت

غزل شماره ۱۵: سحرگاهی شدم سوی خرابات

غزل شماره ۱۶: تا درین زندان فانی زندگانی باشدت

غزل شماره ۱۷: زهی ماه در مهر سرو بلندت

غزل شماره ۱۸: دم مزن گر همدمی می‌بایدت

غزل شماره ۱۹: بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت

غزل شماره ۲۰: ای شکر خوشه‌چین گفتارت

غزل شماره ۲۱: تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت

غزل شماره ۲۲: عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت

غزل شماره ۲۳: آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت

غزل شماره ۲۴: دولت عاشقان هوای تو است

غزل شماره ۲۵: دلبرم در حسن طاق افتاده است

غزل شماره ۲۶: آن نه روی است ماه دو هفته است

غزل شماره ۲۷: تا کی از صومعه خمار کجاست

غزل شماره ۲۸: چون ز مرغ سحر فغان برخاست

غزل شماره ۲۹: دوش کان شمع نیکوان برخاست

غزل شماره ۳۰: اینت گم گشته دهانی که توراست

غزل شماره ۳۱: چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست

غزل شماره ۳۲: عاشقی و بی نوایی کار ماست

غزل شماره ۳۳: این چه سوداست کز تو در سر ماست

غزل شماره ۳۴: راه عشق او که اکسیر بلاست

غزل شماره ۳۵: طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست

غزل شماره ۳۶: تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست

غزل شماره ۳۷: تو را در ره خراباتی خراب است

غزل شماره ۳۸: چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست

غزل شماره ۳۹: عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست

غزل شماره ۴۰: عقل مست لعل جان افزای توست

غزل شماره ۴۱: قبلهٔ ذرات عالم روی توست

غزل شماره ۴۲: آنکه چندین نقش ازو برخاسته است

غزل شماره ۴۳: بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است

غزل شماره ۴۴: ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست

غزل شماره ۴۵: لعل گلرنگت شکربار آمدست

غزل شماره ۴۶: چون کنم معشوق عیار آمدست

غزل شماره ۴۷: تا که عشق تو حاصل افتادست

غزل شماره ۴۸: این گره کز تو بر دل افتادست

غزل شماره ۴۹: مرا در عشق او کاری فتادست

غزل شماره ۵۰: ندانم تا چه کارم اوفتادست

غزل شماره ۵۱: مفشان سر زلف خویش سرمست

غزل شماره ۵۲: عزم آن دارم که امشب نیم مست

غزل شماره ۵۳: دلی کز عشق جانان دردمند است

غزل شماره ۵۴: پی آن گیر کاین ره پیش بردست

غزل شماره ۵۵: زان پیش که بودها نبودست

غزل شماره ۵۶: ره عشاق راهی بی‌کنار است

غزل شماره ۵۷: آتش عشق تو در جان خوشتر است

غزل شماره ۵۸: لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

غزل شماره ۵۹: آن دهان نیست که تنگ شکر است

غزل شماره ۶۰: عشق را گوهر ز کانی دیگر است

غزل شماره ۶۱: ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

غزل شماره ۶۲: مرکب لنگ است و راه دور است

غزل شماره ۶۳: اگر تو عاشقی معشوق دور است

غزل شماره ۶۴: چه رخساره که از بدر منیر است

غزل شماره ۶۵: هر که را ذره‌ای ازین سوز است

غزل شماره ۶۶: روی تو شمع آفتاب بس است

غزل شماره ۶۷: شمع رویت ختم زیبایی بس است

غزل شماره ۶۸: وشاقی اعجمی با دشنه در دست

غزل شماره ۶۹: نیم شبی سیم برم نیم مست

غزل شماره ۷۰: دوش ناگه آمد و در جان نشست

غزل شماره ۷۱: در سرم از عشقت این سودا خوش است

غزل شماره ۷۲: چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است

غزل شماره ۷۳: حسن تو رونق جهان بشکست

غزل شماره ۷۴: در دلم تا برق عشق او بجست

غزل شماره ۷۵: سر عشقت مشکلی بس مشکل است

غزل شماره ۷۶: ره میخانه و مسجد کدام است

غزل شماره ۷۷: تا در تو خیال خاص و عام است

غزل شماره ۷۸: غم بسی دارم چه جای صد غم است

غزل شماره ۷۹: درج لعلت دلگشای مردم است

غزل شماره ۸۰: خاصیت عشقت که برون از دو جهان است

غزل شماره ۸۱: هر شور وشری که در جهان است

غزل شماره ۸۲: تا چشم برندوزی از هرچه در جهان است

غزل شماره ۸۳: عشق تو قلاوز جهان است

غزل شماره ۸۴: تا عشق تودر میان جان است

غزل شماره ۸۵: جهانی جان چو پروانه از آن است

غزل شماره ۸۶: همه عالم خروش و جوش از آن است

غزل شماره ۸۷: رهی کان ره نهان اندر نهان است

غزل شماره ۸۸: چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

غزل شماره ۸۹: کم شدن در کم شدن دین من است

غزل شماره ۹۰: عشق تو ز اختیار بیرون است

غزل شماره ۹۱: عشق جمال جانان دریای آتشین است

غزل شماره ۹۲: شیر در کار عشق مسکین است

غزل شماره ۹۳: بت ترسای من مست شبانه است

غزل شماره ۹۴: هر که درین دیرخانه مرد یگانه است

غزل شماره ۹۵: ای به وصفت گمشده هرجان که هست

غزل شماره ۹۶: خراباتی است پر رندان سرمست

غزل شماره ۹۷: شادی به روزگار شناسندگان مست

غزل شماره ۹۸: بی تو از صد شادیم یک غم به است

غزل شماره ۹۹: نور ایمان از بیاض روی اوست

غزل شماره ۱۰۰: شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

غزل شماره ۱۰۱: گر جمله تویی همه جهان چیست

غزل شماره ۱۰۲: ای دلشده دلربای من کیست

غزل شماره ۱۰۳: در عشق قرار بی‌قراری است

غزل شماره ۱۰۴: طریق عشق جانا بی بلا نیست

غزل شماره ۱۰۵: سخن عشق جز اشارت نیست

غزل شماره ۱۰۶: عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست

غزل شماره ۱۰۷: هر که درین درد گرفتار نیست

غزل شماره ۱۰۸: دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

غزل شماره ۱۰۹: از تو کارم همچو زر بایست نیست

غزل شماره ۱۱۰: ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست

غزل شماره ۱۱۱: از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست

غزل شماره ۱۱۲: دل خون شد از توام خبر نیست

غزل شماره ۱۱۳: در ره عشاق نام و ننگ نیست

غزل شماره ۱۱۴: طمع وصل تو مجالم نیست

غزل شماره ۱۱۵: آفتاب رخ تو پنهان نیست

غزل شماره ۱۱۶: سرو چون قد خرامان تو نیست

غزل شماره ۱۱۷: هر دلی کز عشق تو آگاه نیست

غزل شماره ۱۱۸: کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست

غزل شماره ۱۱۹: در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست

غزل شماره ۱۲۰: عشق جز بخشش خدایی نیست

غزل شماره ۱۲۱: آیینهٔ تو سیاه رویی است

غزل شماره ۱۲۲: زهی زیبا جمالی این چه روی است

غزل شماره ۱۲۳: هر دیده که بر تو یک نظر داشت

غزل شماره ۱۲۴: تاب روی تو آفتاب نداشت

غزل شماره ۱۲۵: درد دل من از حد و اندازه درگذشت

غزل شماره ۱۲۶: در عشق تو عقل سرنگون گشت

غزل شماره ۱۲۷: ای دلم مست چشمهٔ نوشت

غزل شماره ۱۲۸: تا دل من راه جانان بازیافت

غزل شماره ۱۲۹: تا گل از ابر آب حیوان یافت

غزل شماره ۱۳۰: تا دل ز کمال تو نشان یافت

غزل شماره ۱۳۱: دل کمال از لعل میگون تو یافت

غزل شماره ۱۳۲: پیشگاه عشق را پیشان که یافت

غزل شماره ۱۳۳: خاک کویت هر دو عالم در نیافت

غزل شماره ۱۳۴: بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت

غزل شماره ۱۳۵: هر دل که ز عشق بی نشان رفت

غزل شماره ۱۳۶: دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت

غزل شماره ۱۳۷: آتش سودای تو عالم جان در گرفت

غزل شماره ۱۳۸: گر نبودی در جهان امکان گفت

غزل شماره ۱۳۹: ای زلف تو دام و دانه خالت

غزل شماره ۱۴۰: ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت

غزل شماره ۱۴۱: ای بی نشان محض نشان از که جویمت

غزل شماره ۱۴۲: ای چو چشم سوزن عیسی دهانت

غزل شماره ۱۴۳: ای مشک خطا خط سیاهت

غزل شماره ۱۴۴: ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت

غزل شماره ۱۴۵: ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت

ح

غزل شماره ۱۴۶: رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح

غزل شماره ۱۴۷: صبح دم زد ساقیا هین الصبوح

د

غزل شماره ۱۴۸: کشتی عمر ما کنار افتاد

غزل شماره ۱۴۹: عکس روی تو بر نگین افتاد

غزل شماره ۱۵۰: گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد

غزل شماره ۱۵۱: چون نظر بر روی جانان اوفتاد

غزل شماره ۱۵۲: چون لعل توام هزار جان داد

غزل شماره ۱۵۳: شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

غزل شماره ۱۵۴: پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد

غزل شماره ۱۵۵: عشق تو پرده، صد هزار نهاد

غزل شماره ۱۵۶: هرچه دارم در میان خواهم نهاد

غزل شماره ۱۵۷: دلم قوت کار می‌برنتابد

غزل شماره ۱۵۸: دلم در عشق تو جان برنتابد

غزل شماره ۱۵۹: دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد

غزل شماره ۱۶۰: هر آن دردی که دلدارم فرستد

غزل شماره ۱۶۱: هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

غزل شماره ۱۶۲: گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد

غزل شماره ۱۶۳: نه به کویم گذرت می‌افتد

غزل شماره ۱۶۴: در زیر بار عشقت هر توسنی چه سنجد

غزل شماره ۱۶۵: مرا با عشق تو جان درنگنجد

غزل شماره ۱۶۶: حدیث عشق در دفتر نگنجد

غزل شماره ۱۶۷: جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

غزل شماره ۱۶۸: جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد

غزل شماره ۱۶۹: اسرار تو در زبان نمی‌گنجد

غزل شماره ۱۷۰: تا زلف تو همچو مار می‌پیچد

غزل شماره ۱۷۱: هر دل که ز خویشتن فنا گردد

غزل شماره ۱۷۲: بودی که ز خود نبود گردد

غزل شماره ۱۷۳: گر نکوییت بیشتر گردد

غزل شماره ۱۷۴: دلی کز عشق او دیوانه گردد

غزل شماره ۱۷۵: اگر دردت دوای جان نگردد

غزل شماره ۱۷۶: قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد

غزل شماره ۱۷۷: عاشق تو جان مختصر که پسندد

غزل شماره ۱۷۸: خطش مشک از زنخدان می برآرد

غزل شماره ۱۷۹: خطی کان سرو بالا می‌درآرد

غزل شماره ۱۸۰: صبح بر شب شتاب می‌آرد

غزل شماره ۱۸۱: دل درد تو یادگار دارد

غزل شماره ۱۸۲: سر زلف تو بوی گلزار دارد

غزل شماره ۱۸۳: فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

غزل شماره ۱۸۴: هر که بر روی او نظر دارد

غزل شماره ۱۸۵: لب تو مردمی دیده دارد

غزل شماره ۱۸۶: بر در حق هر که کار و بار ندارد

غزل شماره ۱۸۷: زین درد کسی خبر ندارد

غزل شماره ۱۸۸: دلی کز عشق جانان جان ندارد

غزل شماره ۱۸۹: اگر درمان کنم امکان ندارد

غزل شماره ۱۹۰: بار دگر پیر ما رخت به خمار برد

غزل شماره ۱۹۱: آتش عشق آب کارم برد

غزل شماره ۱۹۲: عشق تو به سینه تاختن برد

غزل شماره ۱۹۳: نام وصلش به زبان نتوان برد

غزل شماره ۱۹۴: درد من از عشق تو درمان نبرد

غزل شماره ۱۹۵: هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد

غزل شماره ۱۹۶: دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد

غزل شماره ۱۹۷: از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد

غزل شماره ۱۹۸: هر دل که وصال تو طلب کرد

غزل شماره ۱۹۹: چون شراب عشق در دل کار کرد

غزل شماره ۲۰۰: بس نظر تیز که تقدیر کرد

غزل شماره ۲۰۱: تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

غزل شماره ۲۰۲: عشق تو مست جاودانم کرد

غزل شماره ۲۰۳: دست با تو در کمر خواهیم کرد

غزل شماره ۲۰۴: پشت بر روی جهان خواهیم کرد

غزل شماره ۲۰۵: ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد

غزل شماره ۲۰۶: زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد

غزل شماره ۲۰۷: هر که را عشق تو سرگردان کرد

غزل شماره ۲۰۸: عزم خرابات بی‌قنا نتوان کرد

غزل شماره ۲۰۹: روی در زیر زلف پنهان کرد

غزل شماره ۲۱۰: بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد

غزل شماره ۲۱۱: چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد

غزل شماره ۲۱۲: خطت خورشید را در دامن آورد

غزل شماره ۲۱۳: زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد

غزل شماره ۲۱۴: چو طوطی خط او پر بر آورد

غزل شماره ۲۱۵: لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد

غزل شماره ۲۱۶: چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد

غزل شماره ۲۱۷: دل دست به کافری بر آورد

غزل شماره ۲۱۸: خطی سبز از زنخدان می بر آورد

غزل شماره ۲۱۹: زندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خورد

غزل شماره ۲۲۰: درد من هیچ دوا نپذیرد

غزل شماره ۲۲۱: چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد

غزل شماره ۲۲۲: چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد

غزل شماره ۲۲۳: چون پرده ز روی ماه برگیرد

غزل شماره ۲۲۴: چو قفل لعل بر درج گهر زد

غزل شماره ۲۲۵: دست در دامن جان خواهم زد

غزل شماره ۲۲۶: عشق آمد و آتشی به دل در زد

غزل شماره ۲۲۷: دل به سودای تو جان در بازد

غزل شماره ۲۲۸: ترسا بچهٔ مستم گر پرده براندازد

غزل شماره ۲۲۹: گر از گره زلفت جانم کمری سازد

غزل شماره ۲۳۰: گر آه کنم زبان بسوزد

غزل شماره ۲۳۱: مرا سودای تو جان می بسوزد

غزل شماره ۲۳۲: اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد

غزل شماره ۲۳۳: گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خیزد

غزل شماره ۲۳۴: هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد

غزل شماره ۲۳۵: دل برای تو ز جان برخیزد

غزل شماره ۲۳۶: اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد

غزل شماره ۲۳۷: بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد

غزل شماره ۲۳۸: هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

غزل شماره ۲۳۹: جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۰: در صفت عشق تو شرح و بیان نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۱: از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد

غزل شماره ۲۴۲: مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد

غزل شماره ۲۴۳: ذوق وصلت به هیچ جان نرسد

غزل شماره ۲۴۴: شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد

غزل شماره ۲۴۵: ای به خود زنده مرده باید شد

غزل شماره ۲۴۶: پیر ما وقت سحر بیدار شد

غزل شماره ۲۴۷: قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

غزل شماره ۲۴۸: یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد

غزل شماره ۲۴۹: در راه تو هر که راهبر شد

غزل شماره ۲۵۰: چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد

غزل شماره ۲۵۱: برقع از خورشید رویش دور شد

غزل شماره ۲۵۲: بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد

غزل شماره ۲۵۳: بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد

غزل شماره ۲۵۴: چون عشق تو داعی عدم شد

غزل شماره ۲۵۵: گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد

غزل شماره ۲۵۶: هر که در بادیهٔ عشق تو سرگردان شد

غزل شماره ۲۵۷: هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد

غزل شماره ۲۵۸: جهان از باد نوروزی جوان شد

غزل شماره ۲۵۹: در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد

غزل شماره ۲۶۰: تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد

غزل شماره ۲۶۱: پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد

غزل شماره ۲۶۲: تا دل لایعقلم دیوانه شد

غزل شماره ۲۶۳: کسی کز حقیقت خبردار باشد

غزل شماره ۲۶۴: چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد

غزل شماره ۲۶۵: حدیث فقر را محرم نباشد

غزل شماره ۲۶۶: عشقت ایمان و جان به ما بخشد

غزل شماره ۲۶۷: هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد

غزل شماره ۲۶۸: هر زمان عشق تو در کارم کشد

غزل شماره ۲۶۹: قوت بار عشق تو مرکب جان نمی‌کشد

غزل شماره ۲۷۰: نور روی تو را نظر نکشد

غزل شماره ۲۷۱: نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد

غزل شماره ۲۷۲: در قعر جان مستم دردی پدید آمد

غزل شماره ۲۷۳: در عشق به سر نخواهم آمد

غزل شماره ۲۷۴: کارم از عشق تو به جان آمد

غزل شماره ۲۷۵: ره عشاق بی ما و من آمد

غزل شماره ۲۷۶: لعل تو به جان فزایی آمد

غزل شماره ۲۷۷: دی پیر من از کوی خرابات برآمد

غزل شماره ۲۷۸: نقد قدم از مخزن اسرار برآمد، چون گنج عیان شد

غزل شماره ۲۷۹: عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد

غزل شماره ۲۸۰: سرمست به بوستان برآمد

غزل شماره ۲۸۱: چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد

غزل شماره ۲۸۲: نگارم دوش شوریده درآمد

غزل شماره ۲۸۳: مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد

غزل شماره ۲۸۴: دلا دیدی که جانانم نیامد

غزل شماره ۲۸۵: عاشقان زنده‌دل به نام تو اند

غزل شماره ۲۸۶: آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند

غزل شماره ۲۸۷: آنها که پای در ره تقوی نهاده‌اند

غزل شماره ۲۸۸: عاشقان از خویشتن بیگانه‌اند

غزل شماره ۲۸۹: پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند

غزل شماره ۲۹۰: ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند

غزل شماره ۲۹۱: نه قدر وصال تو هر مختصری داند

غزل شماره ۲۹۲: دلی کز عشق تو جان برفشاند

غزل شماره ۲۹۳: روی تو کافتاب را ماند

غزل شماره ۲۹۴: عقل در عشق تو سرگردان بماند

غزل شماره ۲۹۵: دلم بی عشق تو یک دم نماند

غزل شماره ۲۹۶: گرد ره تو کعبه و خمار نماند

غزل شماره ۲۹۷: آن را که غمت به خویش خواند

غزل شماره ۲۹۸: چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند

غزل شماره ۲۹۹: چون سیمبران روی به گلزار نهادند

غزل شماره ۳۰۰: عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند

غزل شماره ۳۰۱: از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند

غزل شماره ۳۰۲: چون لبش درج گهر باز کند

غزل شماره ۳۰۳: هر که درین دایره دوران کند

غزل شماره ۳۰۴: آفتاب رخ آشکاره کند

غزل شماره ۳۰۵: هر زمانی زلف را بندی کند

غزل شماره ۳۰۶: دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند

غزل شماره ۳۰۷: هر که عزم عشق رویش می‌کند

غزل شماره ۳۰۸: عشق توام داغ چنان می‌کند

غزل شماره ۳۰۹: زلف شبرنگش شبیخون می‌کند

غزل شماره ۳۱۰: گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند

غزل شماره ۳۱۱: چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند

غزل شماره ۳۱۲: دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند

غزل شماره ۳۱۳: سر مستی ما مردم هشیار ندانند

غزل شماره ۳۱۴: عاشقان چون به هوش باز آیند

غزل شماره ۳۱۵: اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند

غزل شماره ۳۱۶: آنها که در حقیقت اسرار می‌روند

غزل شماره ۳۱۷: دل ز جان برگیر تا راهت دهند

غزل شماره ۳۱۸: قومی که در فنا به دل یکدگر زیند

غزل شماره ۳۱۹: هر که سرگردان این سودا بود

غزل شماره ۳۲۰: شبی کز زلف تو عالم چو شب بود

غزل شماره ۳۲۱: آن را که ز وصل او خبر بود

غزل شماره ۳۲۲: عشق بی درد ناتمام بود

غزل شماره ۳۲۳: آنچه نقد سینهٔ مردان بود

غزل شماره ۳۲۴: عشق را پیر و جوان یکسان بود

غزل شماره ۳۲۵: آنرا که ز وصل او نشان بود

غزل شماره ۳۲۶: هر که را با لب تو پیمان بود

غزل شماره ۳۲۷: هر که را اندیشهٔ درمان بود

غزل شماره ۳۲۸: زلف تو که فتنهٔ جهان بود

غزل شماره ۳۲۹: هر که را ذره‌ای وجود بود

غزل شماره ۳۳۰: هر که را در عشق تو کاری بود

غزل شماره ۳۳۱: مرد یک موی تو فلک نبود

غزل شماره ۳۳۲: چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود

غزل شماره ۳۳۳: کسی کو خویش بیند بنده نبود

غزل شماره ۳۳۴: با لب لعلت سخن در جان رود

غزل شماره ۳۳۵: دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود

غزل شماره ۳۳۶: تا سر زلف تو درهم می‌رود

غزل شماره ۳۳۷: چه سازی سرای و چه گویی سرود

غزل شماره ۳۳۸: گر نسیم یوسفم پیدا شود

غزل شماره ۳۳۹: هر گدایی مرد سلطان کی شود

غزل شماره ۳۴۰: چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

غزل شماره ۳۴۱: هر که صید چون تو دلداری شود

غزل شماره ۳۴۲: یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود

غزل شماره ۳۴۳: ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود

غزل شماره ۳۴۴: هرچه در هر دو جهان جانان نمود

غزل شماره ۳۴۵: رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود

غزل شماره ۳۴۶: گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد

غزل شماره ۳۴۷: برق عشق از آتش و از خون جهد

غزل شماره ۳۴۸: زلف را چون به قصد تاب دهد

غزل شماره ۳۴۹: یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد

غزل شماره ۳۵۰: هر که را ذوق دین پدید آید

غزل شماره ۳۵۱: یا دست به زیر سنگم آید

غزل شماره ۳۵۲: عشق تو به جان دریغم آید

غزل شماره ۳۵۳: سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید

غزل شماره ۳۵۴: هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

غزل شماره ۳۵۵: یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید

غزل شماره ۳۵۶: چو از جیبش مه تابان برآید

غزل شماره ۳۵۷: چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید

غزل شماره ۳۵۸: گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید

غزل شماره ۳۵۹: دلبرم رخ گشاده می‌آید

غزل شماره ۳۶۰: صبح از پرده به در می‌آید

غزل شماره ۳۶۱: آن ماه برای کس نمی‌آید

غزل شماره ۳۶۲: آن روی به جز قمر که آراید

غزل شماره ۳۶۳: تشنه را از سراب چگشاید

غزل شماره ۳۶۴: دو جهان بی‌توام نمی‌باید

غزل شماره ۳۶۵: گر رخ او ذره‌ای جمال نماید

غزل شماره ۳۶۶: رخت را ماه نایب می‌نماید

غزل شماره ۳۶۷: نه یار هرکسی را رخسار می‌نماید

غزل شماره ۳۶۸: سر زلف تو پر خون می‌نماید

غزل شماره ۳۶۹: رخ ز زیر نقاب بنماید

غزل شماره ۳۷۰: کسی کو هرچه دید از چشم جان دید

غزل شماره ۳۷۱: قطره گم گردان چو دریا شد پدید

غزل شماره ۳۷۲: برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید

غزل شماره ۳۷۳: تا که گشت این خیال‌خانه پدید

غزل شماره ۳۷۴: واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید

غزل شماره ۳۷۵: تا خطت آمد به شبرنگی پدید

غزل شماره ۳۷۶: در ره عشق تو پایان کس ندید

غزل شماره ۳۷۷: هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید

غزل شماره ۳۷۸: دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید

غزل شماره ۳۷۹: درد کو تا دردوار خواهم رسید

غزل شماره ۳۸۰: عقل را در رهت قدم برسید

غزل شماره ۳۸۱: دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید

غزل شماره ۳۸۲: دلم دردی که دارد با که گوید

غزل شماره ۳۸۳: الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید

ر

غزل شماره ۳۸۴: قدم درنه اگر مردی درین کار

غزل شماره ۳۸۵: میی درده که در ده نیست هشیار

غزل شماره ۳۸۶: اگر خورشید خواهی سایه بگذار

غزل شماره ۳۸۷: از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار

غزل شماره ۳۸۸: درآمد دوش ترکم مست و هشیار

غزل شماره ۳۸۹: بردار صراحیی ز خمار

غزل شماره ۳۹۰: ای عشق تو کیمیای اسرار

غزل شماره ۳۹۱: در عشق تو گم شدم به یکبار

غزل شماره ۳۹۲: اشک ریز آمدم چو ابر بهار

غزل شماره ۳۹۳: عشق آبم برد گو آبم ببر

غزل شماره ۳۹۴: ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

غزل شماره ۳۹۵: ای تو را با هر دلی کاری دگر

غزل شماره ۳۹۶: پیر ما می‌رفت هنگام سحر

غزل شماره ۳۹۷: آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر

غزل شماره ۳۹۸: نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر

غزل شماره ۳۹۹: جان به لب آوردم ای جان درنگر

غزل شماره ۴۰۰: گر ز سر عشق او داری خبر

غزل شماره ۴۰۱: باد شمال می‌وزد، طرهٔ یاسمن نگر

غزل شماره ۴۰۲: ساقیا گه جام ده گه جام خور

غزل شماره ۴۰۳: چو پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر

ز

غزل شماره ۴۰۴: گرفتم عشق روی تو ز سر باز

غزل شماره ۴۰۵: عشق تو مرا ستد ز من باز

غزل شماره ۴۰۶: ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز

غزل شماره ۴۰۷: هر که زو داد یک نشانی باز

غزل شماره ۴۰۸: هر که سر رشتهٔ تو یابد باز

غزل شماره ۴۰۹: ای روی تو شمع پردهٔ راز

غزل شماره ۴۱۰: ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز

غزل شماره ۴۱۱: ذره‌ای دوستی آن دمساز

غزل شماره ۴۱۲: جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز

غزل شماره ۴۱۳: عمر رفت و تو منی داری هنوز

س

غزل شماره ۴۱۴: چند جویی در جهان یاری ز کس

غزل شماره ۴۱۵: آفتاب عاشقان روی تو بس

غزل شماره ۴۱۶: در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس

ش

غزل شماره ۴۱۷: دوش آمد و گفت از آن ما باش

غزل شماره ۴۱۸: ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

غزل شماره ۴۱۹: غیرت آمد بر دلم زد دور باش

غزل شماره ۴۲۰: گر مرد رهی ز رهروان باش

غزل شماره ۴۲۱: در عشق تو من توام تو من باش

غزل شماره ۴۲۲: منم اندر قلندری شده فاش

غزل شماره ۴۲۳: دستم نرسد به زلف چون شستش

غزل شماره ۴۲۴: بیچاره دلم که نرگس مستش

غزل شماره ۴۲۵: اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش

غزل شماره ۴۲۶: آنکه سر دارد کلاهت نرسدش

غزل شماره ۴۲۷: عشق آن باشد که غایت نبودش

غزل شماره ۴۲۸: عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش

غزل شماره ۴۲۹: چون دربسته است درج ناپدیدش

غزل شماره ۴۳۰: بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش

غزل شماره ۴۳۱: ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش

غزل شماره ۴۳۲: درکش سر زلف دلستانش

غزل شماره ۴۳۳: هر مرد که نیست امتحانش

غزل شماره ۴۳۴: ای ز عشقت این دل دیوانه خوش

غزل شماره ۴۳۵: می‌شد سر زلف در زمین کش

غزل شماره ۴۳۶: آخر ای صوفی مرقع پوش

غزل شماره ۴۳۷: ترسا بچهٔ شکر لبم دوش

غزل شماره ۴۳۸: مست شدم تا به خرابات دوش

غزل شماره ۴۳۹: دلی کامد ز عشق دوست در جوش

غزل شماره ۴۴۰: ای دل ز جفای یار مندیش

غزل شماره ۴۴۱: دلا در سر عشق از سر میندیش

غزل شماره ۴۴۲: هر که هست اندر پی بهبود خویش

غزل شماره ۴۴۳: ای از همه بیش و از همه پیش

غزل شماره ۴۴۴: هر روز که جلوه می‌کند رویش

غ

غزل شماره ۴۴۵: ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ

ق

غزل شماره ۴۴۶: ای لب تو نگین خاتم عشق

غزل شماره ۴۴۷: خاصگان محرم سلطان عشق

غزل شماره ۴۴۸: هر که دایم نیست ناپروای عشق

غزل شماره ۴۴۹: عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

گ

غزل شماره ۴۵۰: ای عشق تو با وجود هم تنگ

ل

غزل شماره ۴۵۱: ای عقل گرفته از رخت فال

غزل شماره ۴۵۲: صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل

غزل شماره ۴۵۳: زهی در کوی عشقت مسکن دل

غزل شماره ۴۵۴: ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل

م

غزل شماره ۴۵۵: عشق جانی داد و بستد والسلام

غزل شماره ۴۵۶: صبح رخ از پرده نمود ای غلام

غزل شماره ۴۵۷: گشت جهان همچو نگار ای غلام

غزل شماره ۴۵۸: خورد بر شب صبحدم شام ای غلام

غزل شماره ۴۵۹: صبح بر افراخت علم ای غلام

غزل شماره ۴۶۰: صبح برانداخت نقاب ای غلام

غزل شماره ۴۶۱: عاشق لعل شکربار توام

غزل شماره ۴۶۲: شیفتهٔ حلقهٔ گوش توام

غزل شماره ۴۶۳: خط مکش در وفا کزآن توام

غزل شماره ۴۶۴: فتنهٔ زلف دلربای توام

غزل شماره ۴۶۵: در خطت تا دل به جان در بسته‌ام

غزل شماره ۴۶۶: تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام

غزل شماره ۴۶۷: از می عشق تو مست افتاده‌ام

غزل شماره ۴۶۸: کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام

غزل شماره ۴۶۹: من شراب از ساغر جان خورده‌ام

غزل شماره ۴۷۰: بی دل و بی قراری مانده‌ام

غزل شماره ۴۷۱: بیشتر عمر چنان بوده‌ام

غزل شماره ۴۷۲: روی تو در حسن چنان دیده‌ام

غزل شماره ۴۷۳: از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام

غزل شماره ۴۷۴: ای برده به آب‌روی آبم

غزل شماره ۴۷۵: نه از وصل تو نشان می‌یابم

غزل شماره ۴۷۶: از عشق تو من به دیر بنشستم

غزل شماره ۴۷۷: تو بلندی عظیم و من پستم

غزل شماره ۴۷۸: درآمد دوش ترک نیم مستم

غزل شماره ۴۷۹: ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم

غزل شماره ۴۸۰: دی در صف اوباش زمانی بنشستم

غزل شماره ۴۸۱: مرا قلاش می‌خوانند، هستم

غزل شماره ۴۸۲: از می عشق تو چنان مستم

غزل شماره ۴۸۳: عزم عشق دلستانی داشتم

غزل شماره ۴۸۴: دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم

غزل شماره ۴۸۵: آنچه من در عشق جانان یافتم

غزل شماره ۴۸۶: دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم

غزل شماره ۴۸۷: دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم

غزل شماره ۴۸۸: دوش دل را در بلایی یافتم

غزل شماره ۴۸۹: یک غمت را هزار جان گفتم

غزل شماره ۴۹۰: دریاب که رخت برنهادم

غزل شماره ۴۹۱: بر درد تو دل از آن نهادم

غزل شماره ۴۹۲: ای عشق تو پیشوای دردم

غزل شماره ۴۹۳: منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم

غزل شماره ۴۹۴: تا روی تو قبلهٔ نظر کردم

غزل شماره ۴۹۵: هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم

غزل شماره ۴۹۶: گم شدم در خود نمی‌دانم کجا پیدا شدم

غزل شماره ۴۹۷: در سفر عشق چنان گم شدم

غزل شماره ۴۹۸: ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم

غزل شماره ۴۹۹: تا ز سر عشق سرگردان شدم

غزل شماره ۵۰۰: تا جمال تو بدیدم مست و مدهوش آمدم

غزل شماره ۵۰۱: دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم

غزل شماره ۵۰۲: رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم

غزل شماره ۵۰۳: تو می‌دانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم

غزل شماره ۵۰۴: تا بر رخ تو نظر فکندم

غزل شماره ۵۰۵: تا عشق تو را به جان ربودم

غزل شماره ۵۰۶: تا عشق تو سوخت همچو عودم

غزل شماره ۵۰۷: سواد خط تو چون نافع نظر دیدم

غزل شماره ۵۰۸: عشق بالای کفر و دین دیدم

غزل شماره ۵۰۹: دریغا کانچه جستم آن ندیدم

غزل شماره ۵۱۰: تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم

غزل شماره ۵۱۱: آن در که بسته باید تا چند باز دارم

غزل شماره ۵۱۲: من با تو هزار کار دارم

غزل شماره ۵۱۳: ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم

غزل شماره ۵۱۴: تا عشق تو در میان جان دارم

غزل شماره ۵۱۵: مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم

غزل شماره ۵۱۶: جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم

غزل شماره ۵۱۷: دل رفت وز جان خبر ندارم

غزل شماره ۵۱۸: فریاد کز غم تو فریادرس ندارم

غزل شماره ۵۱۹: سر مویی سر عالم ندارم

غزل شماره ۵۲۰: بی تو زمانی سر زمانه ندارم

غزل شماره ۵۲۱: چه سازم که سوی تو راهی ندارم

غزل شماره ۵۲۲: اگر عشقت به جای جان ندارم

غزل شماره ۵۲۳: تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم

غزل شماره ۵۲۴: نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

غزل شماره ۵۲۵: اگر برشمارم غم بیشمارم

غزل شماره ۵۲۶: بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم

غزل شماره ۵۲۷: پشتا پشت است با تو کارم

غزل شماره ۵۲۸: چون من ز همه عالم ترسا بچه‌ای دارم

غزل شماره ۵۲۹: ترسا بچه‌ای کشید در کارم

غزل شماره ۵۳۰: ترک قلندر من دوش درآمد از درم

غزل شماره ۵۳۱: گنج دزدیده ز جایی پی برم

غزل شماره ۵۳۲: خبرت هست که خون شد جگرم

غزل شماره ۵۳۳: گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرم

غزل شماره ۵۳۴: گر از میان آتش دل دم برآورم

غزل شماره ۵۳۵: تیر عشقت بر دل و جان می‌خورم

غزل شماره ۵۳۶: روزی که عتاب یار درگیرم

غزل شماره ۵۳۷: زیر بار ستمت می‌میرم

غزل شماره ۵۳۸: کار چو از دست من برفت چه سازم

غزل شماره ۵۳۹: با این دل بی خبر چه سازم

غزل شماره ۵۴۰: از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم

غزل شماره ۵۴۱: بی لبت از آب حیوان می‌بسم

غزل شماره ۵۴۲: هرگاه که مست آن لقا باشم

غزل شماره ۵۴۳: دامن دل از تو در خون می‌کشم

غزل شماره ۵۴۴: دل و جانم ببرد جان و دلم

غزل شماره ۵۴۵: ای عشق تو قبلهٔ قبولم

غزل شماره ۵۴۶: کجایی ساقیا می ده مدامم

غزل شماره ۵۴۷: خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم

غزل شماره ۵۴۸: ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم

غزل شماره ۵۴۹: هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم

غزل شماره ۵۵۰: درد دل را دوا نمی‌دانم

غزل شماره ۵۵۱: من پای همی ز سر نمی‌دانم

غزل شماره ۵۵۲: بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

غزل شماره ۵۵۳: کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمی‌دانم

غزل شماره ۵۵۴: زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم

غزل شماره ۵۵۵: من این دانم که مویی می ندانم

غزل شماره ۵۵۶: چو خود را پاک دامن می ندانم

غزل شماره ۵۵۷: از عشق در اندرون جانم

غزل شماره ۵۵۸: چون نام تو بر زبان برانم

غزل شماره ۵۵۹: گر در سر عشق رفت جانم

غزل شماره ۵۶۰: از در جان درآی تا جانم

غزل شماره ۵۶۱: ز تو گر یک نظر آید به جانم

غزل شماره ۵۶۲: ازین دریا که غرق اوست جانم

غزل شماره ۵۶۳: درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم

غزل شماره ۵۶۴: دست می ندهد که بی تو دم زنم

غزل شماره ۵۶۵: چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

غزل شماره ۵۶۶: زهره ندارم که سلامت کنم

غزل شماره ۵۶۷: دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم

غزل شماره ۵۶۸: قصهٔ عشق تو از بر چون کنم

غزل شماره ۵۶۹: دل ندارم، صبر بی دل چون کنم

غزل شماره ۵۷۰: رفت وجودم به عدم چون کنم

غزل شماره ۵۷۱: دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم

غزل شماره ۵۷۲: آه گر من زعشق آه کنم

غزل شماره ۵۷۳: بی رخت در جهان نظر چکنم

غزل شماره ۵۷۴: چاره نیست از توام چه چاره کنم

غزل شماره ۵۷۵: هر زمان بی خود هوایی می‌کنم

غزل شماره ۵۷۶: این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

غزل شماره ۵۷۷: محلم نیست که خورشید جمالت بینم

غزل شماره ۵۷۸: چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم

غزل شماره ۵۷۹: دردا که ز یک همدم آثار نمی‌بینم

غزل شماره ۵۸۰: به دریایی در اوفتادم که پایانش نمی‌بینم

غزل شماره ۵۸۱: در درد عشق یک دل بیدار می نبینم

غزل شماره ۵۸۲: ای برده به زلف کفر و دینم

غزل شماره ۵۸۳: در ره او بی سر و پا می‌روم

غزل شماره ۵۸۴: هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم

غزل شماره ۵۸۵: ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفته‌ایم

غزل شماره ۵۸۶: ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفته‌ایم

غزل شماره ۵۸۷: باده ناخورده مست آمده‌ایم

غزل شماره ۵۸۸: ما می از کاس سعادت خورده‌ایم

غزل شماره ۵۸۹: دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم

غزل شماره ۵۹۰: ما ز عشقت آتشین دل مانده‌ایم

غزل شماره ۵۹۱: در چه طلسم است که ما مانده‌ایم

غزل شماره ۵۹۲: ما رند و مقامر و مباحی‌ایم

غزل شماره ۵۹۳: ما درد فروش هر خراباتیم

غزل شماره ۵۹۴: گرچه در عشق تو جان درباختیم

غزل شماره ۵۹۵: هرچه همه عمر همی ساختیم

غزل شماره ۵۹۶: بس که جان در خاک این در سوختیم

غزل شماره ۵۹۷: تا به دام عشق او آویختیم

غزل شماره ۵۹۸: تا به عشق تو قدم برداشتیم

غزل شماره ۵۹۹: تا با غم عشق آشنا گشتیم

غزل شماره ۶۰۰: ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم

غزل شماره ۶۰۱: ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم

غزل شماره ۶۰۲: هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم

غزل شماره ۶۰۳: تا ما ره عشق تو سپردیم

غزل شماره ۶۰۴: تا دردی درد او چشیدیم

غزل شماره ۶۰۵: ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

غزل شماره ۶۰۶: چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم

غزل شماره ۶۰۷: دردا که درین بادیه بسیار دویدیم

غزل شماره ۶۰۸: تا ما سر ننگ و نام داریم

غزل شماره ۶۰۹: ما ننگ وجود روزگاریم

غزل شماره ۶۱۰: ما مرد کلیسیا و زناریم

غزل شماره ۶۱۱: چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم

غزل شماره ۶۱۲: ما در غمت به شادی جان باز ننگریم

غزل شماره ۶۱۳: من نمیرم زانکه بی جان می‌زیم

غزل شماره ۶۱۴: ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم

غزل شماره ۶۱۵: بر هرچه که دل نهاده باشیم

غزل شماره ۶۱۶: بیا تا رند هر جایی بباشیم

غزل شماره ۶۱۷: ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم

غزل شماره ۶۱۸: اکنون که نشانهٔ ملامیم

غزل شماره ۶۱۹: بیار آن جام می تا جان فشانیم

غزل شماره ۶۲۰: ما گبر قدیم نامسلمانیم

غزل شماره ۶۲۱: گاه لاف از آشنایی می‌زنیم

غزل شماره ۶۲۲: وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم

غزل شماره ۶۲۳: ما ره ز قبله سوی خرابات می‌کنیم

غزل شماره ۶۲۴: ما چو بی‌ماییم از ما ایمنیم

غزل شماره ۶۲۵: گر مردی خویشتن ببینیم

غزل شماره ۶۲۶: ای جان ز جهان کجات جویم

غزل شماره ۶۲۷: نشستی در دل من چونت جویم

غزل شماره ۶۲۸: در عشق همی بلا همی جویم

غزل شماره ۶۲۹: چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم

ن

غزل شماره ۶۳۰: چون نیاید سر عشقت در بیان

غزل شماره ۶۳۱: ای روی تو شمع بت‌پرستان

غزل شماره ۶۳۲: ای گرفته حسن تو هر دو جهان

غزل شماره ۶۳۳: ای نهان از دیده و در دل عیان

غزل شماره ۶۳۴: قصد کرد از سرکشی یارم به جان

غزل شماره ۶۳۵: ای روی تو شمع تاج داران

غزل شماره ۶۳۶: ای جگرگوشهٔ جگرخواران

غزل شماره ۶۳۷: ای به روی تو عالمی نگران

غزل شماره ۶۳۸: ای روی تو شمع پاکبازان

غزل شماره ۶۳۹: ای یاد تو کار کاردانان

غزل شماره ۶۴۰: نیست آسان عشق جانان باختن

غزل شماره ۶۴۱: نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن

غزل شماره ۶۴۲: کافری است از عشق دل برداشتن

غزل شماره ۶۴۳: بندگی چیست به فرمان رفتن

غزل شماره ۶۴۴: عاشقی چیست ترک جان گفتن

غزل شماره ۶۴۵: کفر است ز بی نشان نشان دادن

غزل شماره ۶۴۶: با تو سری در میان خواهد بدن

غزل شماره ۶۴۷: دل ز عشق تو خون توان کردن

غزل شماره ۶۴۸: عشق را بی‌خویشتن باید شدن

غزل شماره ۶۴۹: عشق چیست از خویش بیرون آمدن

غزل شماره ۶۵۰: کاری است قوی ز خود بریدن

غزل شماره ۶۵۱: آتشی در جملهٔ آفاق زن

غزل شماره ۶۵۲: خال مشکین بر آفتاب مزن

غزل شماره ۶۵۳: گر سر این کار داری کار کن

غزل شماره ۶۵۴: گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن

غزل شماره ۶۵۵: خیز و از می آتشی در ما فکن

غزل شماره ۶۵۶: ای پسر این رخ به آفتاب درافکن

غزل شماره ۶۵۷: چو دریا شور در جانم میفکن

غزل شماره ۶۵۸: زلف به انگشت پریشان مکن

غزل شماره ۶۵۹: بیم است که صد آه برآرم ز جگر من

غزل شماره ۶۶۰: باز آمده‌ای از آن جهانم من

غزل شماره ۶۶۱: ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من

غزل شماره ۶۶۲: لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من

غزل شماره ۶۶۳: در رهت حیران شدم ای جان من

غزل شماره ۶۶۴: عشق تو در جان من ای جان من

غزل شماره ۶۶۵: چند باشم در انتظار تو من

غزل شماره ۶۶۶: در دل دارم جهانی بی‌تو من

غزل شماره ۶۶۷: گر با تو بگویم غم افزون شدهٔ من

غزل شماره ۶۶۸: ای دل و جان زندگانی من

غزل شماره ۶۶۹: میل درکش روی آن دلبر ببین

غزل شماره ۶۷۰: بار دیگر روی زیبایی ببین

غزل شماره ۶۷۱: ای روی تو آفتاب کونین

و

غزل شماره ۶۷۲: هر که جان درباخت بر دیدار او

غزل شماره ۶۷۳: ای چو گویی گشته در میدان او

غزل شماره ۶۷۴: ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او

غزل شماره ۶۷۵: ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او

غزل شماره ۶۷۶: ای سراسیمه مه از رخسار تو

غزل شماره ۶۷۷: ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو

غزل شماره ۶۷۸: تا دل ز دست بیفتاد از تو

غزل شماره ۶۷۹: ای مرا زندگی جان از تو

غزل شماره ۶۸۰: هر زمان شوری دگر دارم ز تو

غزل شماره ۶۸۱: ای خرد را زندگی جان ز تو

غزل شماره ۶۸۲: می‌روم بر خاک دل پر خون ز تو

غزل شماره ۶۸۳: برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو

غزل شماره ۶۸۴: ای جلوه‌گر عالم، طاوس جمال تو

غزل شماره ۶۸۵: ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو

غزل شماره ۶۸۶: ای غذای جان مستم نام تو

غزل شماره ۶۸۷: ای جگر گوشهٔ جانم غم تو

غزل شماره ۶۸۸: ای غنچه غلام خندهٔ تو

غزل شماره ۶۸۹: آنچه با من می‌کند سودای تو

غزل شماره ۶۹۰: ای دلم مستغرق سودای تو

غزل شماره ۶۹۱: ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو

غزل شماره ۶۹۲: چون نیست کسی مرا به جای تو

غزل شماره ۶۹۳: ای سیه گر سپید کاری تو

غزل شماره ۶۹۴: گر چنین سنگدل بمانی تو

غزل شماره ۶۹۵: دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو

غزل شماره ۶۹۶: ای جهانی پشت گرم از روی تو

غزل شماره ۶۹۷: ای خم چرخ از خم ابروی تو

غزل شماره ۶۹۸: ای دو عالم پرتوی از روی تو

غزل شماره ۶۹۹: ای دو عالم یک فروغ از روی تو

غزل شماره ۷۰۰: جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

غزل شماره ۷۰۱: ذره‌ای نادیده گنج روی تو

غزل شماره ۷۰۲: ای مرقع پوش در خمار شو

غزل شماره ۷۰۳: ای دل به میان جان فرو شو

غزل شماره ۷۰۴: در کنج اعتکاف دلی بردبار کو

ه

غزل شماره ۷۰۵: دوش درآمد ز درم صبحگاه

غزل شماره ۷۰۶: شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته

غزل شماره ۷۰۷: صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته

غزل شماره ۷۰۸: ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته

غزل شماره ۷۰۹: ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته

غزل شماره ۷۱۰: ای لبت حقهٔ گهر بسته

غزل شماره ۷۱۱: ای ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافته

غزل شماره ۷۱۲: ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته

غزل شماره ۷۱۳: ای دل اندر عشق، دل در یار ده

غزل شماره ۷۱۴: ساقیا گر پخته‌ای می خام ده

غزل شماره ۷۱۵: سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده

غزل شماره ۷۱۶: دوش آمد زلف تاب داده

غزل شماره ۷۱۷: جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده

غزل شماره ۷۱۸: ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده

غزل شماره ۷۱۹: ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده

غزل شماره ۷۲۰: ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده

غزل شماره ۷۲۱: ای ز سودای تو دل شیدا شده

غزل شماره ۷۲۲: ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده

غزل شماره ۷۲۳: ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده

غزل شماره ۷۲۴: ای ز صفات لبت عقل به جان آمده

غزل شماره ۷۲۵: ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده

غزل شماره ۷۲۶: در راه تو مردانند از خویش نهان مانده

غزل شماره ۷۲۷: ای جهانی خلق حیران مانده

غزل شماره ۷۲۸: ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده

غزل شماره ۷۲۹: منم از عشق سرگردان بمانده

غزل شماره ۷۳۰: ای زلف تو دام ماه افکنده

غزل شماره ۷۳۱: ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده

غزل شماره ۷۳۲: ای جان ما شرابی از جام تو کشیده

غزل شماره ۷۳۳: ای گرد قمر خطی کشیده

غزل شماره ۷۳۴: چون کشته شدم هزار باره

غزل شماره ۷۳۵: جهان جمله تویی تو در جهان نه

غزل شماره ۷۳۶: ای شکر با لب تو شیرین نه

غزل شماره ۷۳۷: ای راه تو بحر بی کرانه

ی

غزل شماره ۷۳۸: من کیم اندر جهان سرگشته‌ای

غزل شماره ۷۳۹: دوش وقت صبح چون دل داده‌ای

غزل شماره ۷۴۰: ماه را در مشک پنهان کرده‌ای

غزل شماره ۷۴۱: مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده‌ای

غزل شماره ۷۴۲: ای که ز سودای عشق بی سر و پا مانده‌ای

غزل شماره ۷۴۳: بوی زلفت در جهان افکنده‌ای

غزل شماره ۷۴۴: بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای

غزل شماره ۷۴۵: گر کسی یابد درین کو خانه‌ای

غزل شماره ۷۴۶: شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای

غزل شماره ۷۴۷: آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌ای

غزل شماره ۷۴۸: ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای

غزل شماره ۷۴۹: ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی

غزل شماره ۷۵۰: درآمد از در دل چون خرابی

غزل شماره ۷۵۱: گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی

غزل شماره ۷۵۲: از من بی خبر چه می‌طلبی

غزل شماره ۷۵۳: جانا دلم ببردی و جانم بسوختی

غزل شماره ۷۵۴: عشق را گر سری پدیدستی

غزل شماره ۷۵۵: اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی

غزل شماره ۷۵۶: جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی

غزل شماره ۷۵۷: ای همه راحت روان، سرو روان کیستی

غزل شماره ۷۵۸: ای آفتاب از ورق رویت آیتی

غزل شماره ۷۵۹: گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی

غزل شماره ۷۶۰: درج یاقوت درفشان کردی

غزل شماره ۷۶۱: تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی

غزل شماره ۷۶۲: خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی

غزل شماره ۷۶۳: با خط سرسبز بیرون آمدی

غزل شماره ۷۶۴: ای لبت ختم کرده دلبندی

غزل شماره ۷۶۵: ای که با عاشقان نه پیوندی

غزل شماره ۷۶۶: گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی

غزل شماره ۷۶۷: ای کاش درد عشقت درمان‌پذیر بودی

غزل شماره ۷۶۸: گر یار چنین سرکش و عیار نبودی

غزل شماره ۷۶۹: گر از همه عاشقان وفا دیدی

غزل شماره ۷۷۰: ای آنکه هیچ جایی آرام جان ندیدی

غزل شماره ۷۷۱: الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داری

غزل شماره ۷۷۲: جانا دهنی چو پسته داری

غزل شماره ۷۷۳: هم تن مویم از آن میان که نداری

غزل شماره ۷۷۴: تورا گر نیست با من هیچ کاری

غزل شماره ۷۷۵: تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری

غزل شماره ۷۷۶: پروانه شبی ز بی قراری

غزل شماره ۷۷۷: ای بوس تو اصل هر شماری

غزل شماره ۷۷۸: درآمد دوش دلدارم به یاری

غزل شماره ۷۷۹: ترسا بچه‌ای شنگی زین نادره دلداری

غزل شماره ۷۸۰: دوش سرمست به وقت سحری

غزل شماره ۷۸۱: گاهیم به لطف می نوازی

غزل شماره ۷۸۲: چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی

غزل شماره ۷۸۳: گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی

غزل شماره ۷۸۴: تا تو خود را خوارتر از جملهٔ عالم نباشی

غزل شماره ۷۸۵: هر دمم مست به بازار کشی

غزل شماره ۷۸۶: چون خط شبرنگ بر گلگون کشی

غزل شماره ۷۸۷: هر دمم در امتحان چندی کشی

غزل شماره ۷۸۸: گرد مه خط معنبر می کشی

غزل شماره ۷۸۹: در ده می عشق یک دم ای ساقی

غزل شماره ۷۹۰: جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

غزل شماره ۷۹۱: گر یک شکر از لعلت در کار کنی حالی

غزل شماره ۷۹۲: ماییم ز عالم معالی

غزل شماره ۷۹۳: دی ز دیر آمد برون سنگین دلی

غزل شماره ۷۹۴: دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی

غزل شماره ۷۹۵: گر من اندر عشق مرد کارمی

غزل شماره ۷۹۶: ای جان جان جانم تو جان جان جانی

غزل شماره ۷۹۷: هزاران جان سزد در هر زمانی

غزل شماره ۷۹۸: زلف را تاب داد چندانی

غزل شماره ۷۹۹: ای در میان جانم وز جان من نهانی

غزل شماره ۸۰۰: ای روی تو فتنهٔ جهانی

غزل شماره ۸۰۱: ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی

غزل شماره ۸۰۲: ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی

غزل شماره ۸۰۳: ای حسن تو آب زندگانی

غزل شماره ۸۰۴: دردی است درین دلم نهانی

غزل شماره ۸۰۵: ترسا بچهٔ لولی همچون بت روحانی

غزل شماره ۸۰۶: ای ساقی از آن قدح که دانی

غزل شماره ۸۰۷: به هر کویی مرا تا کی دوانی

غزل شماره ۸۰۸: خاک کوی توام تو می‌دانی

غزل شماره ۸۰۹: کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی

غزل شماره ۸۱۰: ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

غزل شماره ۸۱۱: ای هجر تو وصل جاودانی

غزل شماره ۸۱۲: بس نادره جهانی ای جان و زندگانی

غزل شماره ۸۱۳: چارهٔ کار من آن زمان که توانی

غزل شماره ۸۱۴: ترسا بچه‌ای به دلستانی

غزل شماره ۸۱۵: گفتم بخرم غمت به جانی

غزل شماره ۸۱۶: ای گشته نهان از همه از بس که عیانی

غزل شماره ۸۱۷: خال مشکین بر گلستان می زنی

غزل شماره ۸۱۸: هر زمان لاف وفایی می زنی

غزل شماره ۸۱۹: خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی

غزل شماره ۸۲۰: گر نقاب از جمال باز کنی

غزل شماره ۸۲۱: ای دل اندر عشق غوغا چون کنی

غزل شماره ۸۲۲: گه به دندان در عدن شکنی

غزل شماره ۸۲۳: هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی

غزل شماره ۸۲۴: هر شبم سرمست در کوی افکنی

غزل شماره ۸۲۵: در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی

غزل شماره ۸۲۶: به سر زلف دلربای منی

غزل شماره ۸۲۷: نگر تا ای دل بیچاره چونی

غزل شماره ۸۲۸: تا در سر زلف تاب بینی

غزل شماره ۸۲۹: به وادییی که درو گوی راه سر بینی

غزل شماره ۸۳۰: هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی

غزل شماره ۸۳۱: چون لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی

غزل شماره ۸۳۲: هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

غزل شماره ۸۳۳: ای لب گلگونت جام خسروی

غزل شماره ۸۳۴: گر تو خلوتخانهٔ توحید را محرم شوی

غزل شماره ۸۳۵: سرمست درآمد از سر کوی

غزل شماره ۸۳۶: نگاری مست لایعقل چو ماهی

غزل شماره ۸۳۷: جان به لب آورده‌ام تا از لبم جانی دهی

غزل شماره ۸۳۸: آفتاب رویت ای سرو سهی

غزل شماره ۸۳۹: زلف تیره بر رخ روشن نهی

غزل شماره ۸۴۰: گه به کرشمه دلم ز بر بربایی

غزل شماره ۸۴۱: ای راه تو را دراز نایی

غزل شماره ۸۴۲: منم و گوشه‌ای و سودایی

غزل شماره ۸۴۳: ز عشقت سوختم ای جان کجایی

غزل شماره ۸۴۴: از غمت روز و شب به تنهایی

غزل شماره ۸۴۵: دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی

غزل شماره ۸۴۶: سر برهنه کرده‌ام به سودایی

غزل شماره ۸۴۷: ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

غزل شماره ۸۴۸: دلا در راه حق گیر آشنایی

غزل شماره ۸۴۹: ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

غزل شماره ۸۵۰: رخ تو چگونه ببینم که تو در نظر نیایی

غزل شماره ۸۵۱: چون روی بود بدان نکویی

غزل شماره ۸۵۲: ای آفتاب رویت از غایت نکویی