گنجور

 
عطار

خاصگان محرم سلطان عشق

مست می‌آیند از ایوان عشق

جمله مست مست و جام می به دست

می‌خرامند از بر سلطان عشق

با دلی پر آتش و چشمی پر آب

غرقه اندر بحر بی‌پایان عشق

گوش بنهادند خلق هر دو کَون

منتظر تا کی رسد فرمان عشق

می‌ندانم هیچکس را در جهان

کاب صافی یافت از نیسان عشق

آب صافی عشق هم معشوق راست

زانکه عشق آن وی است او آن عشق

خیز ای عطّار و درد عشق جوی

زانکه درد عشق شد درمان عشق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۴۴۷ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ناصر بخارایی

هر که بوئی یافت از بستان عشق

غرقه شد در بحر بی پایان عشق

دل چه باشد؟ قطره‌ای از بحر شوق

جان چه باشد؟ گوهری از کان عشق

نیست روح‌ الا نسیم باغ وصل

[...]

اسیری لاهیجی

چونکه شهانند گدایان عشق

باش دلا چاکر سلطان عشق

دفتر ناموس بآتش بسوز

تا که رهی یابی بدیوان عشق

ره بسر خوان وصالش بری

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از اسیری لاهیجی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه