گنجور

 
عطار

در ره عشاق نام و ننگ نیست

عاشقان را آشتی و جنگ نیست

عاشقی تردامنی گر تا ابد

دامن معشوقت اندر چنگ نیست

ننگ بادت هر دو عالم جاودان

گر دو عالم بر تو بی‌او تنگ نیست

پیک راه عاشقان دوست را

در زمین و آسمان فرسنگ نیست

مرغ دل از آشیانی دیگر است

عقل و جان را سوی او آهنگ نیست

ساقیا خون جگر در جام ریز

تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست

آتش عشق و محبت برفروز

تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست

کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ

بیدلان عشق را فرهنگ نیست

راست ناید نام و ننگ و عاشقی

درد در ده جای نام و ننگ نیست

نیست منصور حقیقی چون حسین

هر که او از دار عشق آونگ نیست

شد چنان عطار فارغ از جهان

کآسمان با همتش هم سنگ نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
عطار

با خودآی آخر دلت از سنگ نیست

خود ترازین نامداری ننگ نیست

حکیم نزاری

عشق بازی کار هر دلتنگ نیست

در طریق عشق نام و ننگ نیست

قاسم انوار

عاشقی در طور بو ورنگ نیست

در طریق عشق صلح و جنگ نیست

نورعلیشاه

سود سنگ انداز غیر از سنگ نیست

بر رخش جز خون ز سرخی رنگ نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه