گنجور

 
عطار

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت

همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم

اگرم به دستگیری بپذیری اینت منت

واگر نه رستخیزی ز همه جهان برآرم

چه کمی درآید آخر به شرابخانهٔ تو؟

اگر از شراب وصلت ببری ز سر خمارم

چو نیَم سزای شادی ز خودم مدار بی‌غم

که درین چنین مقامی غم توست غمگسارم

ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو

چو نفس زنم بسوزم چو بخندم اشکبارم

چو ز کار شد زبانم بروم به پیش خلقی

غم تو به خون دیده همه بر رخم نگارم

ز توام من آنچه هستم که تو گر نه‌ای نیَم من

که تویی که آفتابی و منم که ذره‌وارم

اگر از تو جان عطار اثر کمال یابد

منم آنکه از دو عالم به کمال اختیارم

 
 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
غزل شمارهٔ ۵۲۴ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوسعید ابوالخیر

نظری فگن به حالم که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم

تو چو صاحب عطایی طلب منست از تو

چو تو غالبی به هر‌کس به تو خویش می‌سپارم

مولانا

خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم

شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم

نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم

علمی به دست مستی دو هزار مست با وی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

«نه به اَسْتَر بَر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم

نه خداوندِ رعیّت نه غلامِ شهریارم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
اوحدی مراغه‌ای

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم

ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد

نتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم

ز جهانیان برآمد خبرم به می‌پرستی

[...]

کمال خجندی

قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم

سر آن ندارم اکنون که به زهد سر درآرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به یاد لعلت

به دو چشم نیم‌مستت که هنوز در خُمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه