گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ح
خ
د
ر
ز
س
ش
ق
ک
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: بالله که یکی از خود بخودآ

شمارهٔ ۲: نهان در خاک کن ما و توئی را

شمارهٔ ۳: جوهر قدسی، نهفته رخ در آب و گل چرا

شمارهٔ ۴: هر شب من و دل تا سحر در گوشه ویرانه ها

شمارهٔ ۵: سالها بر کف گرفتم سبحه صد دانه را

شمارهٔ ۶: محو آن روی پریواریم ما

شمارهٔ ۷: بربسته دست جور فلک پای اگر مرا

شمارهٔ ۸: ای عشق گرفتی سخت ناگاه دهان ما را

شمارهٔ ۹: کرد چرخ دورو، دو موی مرا

شمارهٔ ۱۰: روز و شب در حسرت و اندوه تیماری چرا

شمارهٔ ۱۱: دل دیوانه بدر شد سحر از خانه ما

شمارهٔ ۱۲: فکر و اندیشه بیهوده چرا

شمارهٔ ۱۳: میبرد خیل غم اسیر مرا

شمارهٔ ۱۴: شیخنا تا کی گرانتر می کنی عمامه را

شمارهٔ ۱۵: بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا

شمارهٔ ۱۶: ای برده دل ما و سپرده دل خود را

شمارهٔ ۱۷: امشب آن ترک وعده داده مرا

شمارهٔ ۱۸: از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مرا

شمارهٔ ۱۹: صافی آبست ز آبگینه هویدا

شمارهٔ ۲۰: چه شده باز چه افتاده مرا

شمارهٔ ۲۱: خیل انده ز جای برد مرا

شمارهٔ ۲۲: یارب بدست ما که داد امشب گریبان ترا

شمارهٔ ۲۳: ایکه کشتی ز انتظار مرا

شمارهٔ ۲۴: خریدستی بهیچ ایخواجه ما را

شمارهٔ ۲۵: مده بغمزه اجازت دو چشم جادو را

شمارهٔ ۲۶: چون ترک جنک جوی من از در در آیدا

شمارهٔ ۲۷: آنکو سرشت مهر تو اندر سرشت ما

شمارهٔ ۲۸: پر کن از خم می کدوی مرا

شمارهٔ ۲۹: من خرابم شش جهت آباد باشد یا خراب

شمارهٔ ۳۰: ایدو زلفت سپاه بی ترتیب

شمارهٔ ۳۱: چشم تو امشب شده مست از شراب

شمارهٔ ۳۲: برخیز و در قدح فکن آن جوهر مذاب

شمارهٔ ۳۳: ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هست

شمارهٔ ۳۴: در کوی عشقبازی ننگ است و نام نیست

شمارهٔ ۳۵: بندگی درکوی عشق از پادشائی خوشتر است

شمارهٔ ۳۶: نیمه رفت از شب اکنون هیچکس بیدار نیست

شمارهٔ ۳۷: خوبی بخوش اندامی و سیمین ذقنی نیست

شمارهٔ ۳۸: بزم عشرت بژاژخائی نیست

شمارهٔ ۳۹: زردی برگ خزان عکس رخ زرد من است

شمارهٔ ۴۰: بندگی بر در مردان خدا دین من است

شمارهٔ ۴۱: این کیست چنین ستاده سرمست

شمارهٔ ۴۲: در سلسله عشق که بگسیختنی نیست

شمارهٔ ۴۳: بیا زاهد مزن دم زین خرافات

شمارهٔ ۴۴: صوفی امروز مگرمست زجامی دگر است

شمارهٔ ۴۵: ملک تسلیم و رضا دولت درویشان است

شمارهٔ ۴۶: در ره عشق نامرادی نیست

شمارهٔ ۴۷: چهر حق را جلوه اندر کعبه و میخانه نیست

شمارهٔ ۴۸: ما را بشیخ شهر سوال و جواب نیست

شمارهٔ ۴۹: در مدرسه علم و عمل آموختنی نیست

شمارهٔ ۵۰: دوش با یک جام می ساقی خرابم کرده است

شمارهٔ ۵۱: هر چه پوئی جز ره حق باطل است

شمارهٔ ۵۲: قسم تو اگر بیش بود کم شدنی نیست

شمارهٔ ۵۳: بشکست اگر جام سر سنگ سلامت

شمارهٔ ۵۴: این کیست که او پرده ز رخسار کشیده است

شمارهٔ ۵۵: ذوق عارف دگر و مشرب عامی دگراست

شمارهٔ ۵۶: بر لبم گوش نه که بانگ نی است

شمارهٔ ۵۷: تسبیح تو ایشیخ که صد دانه تمام است

شمارهٔ ۵۸: از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست

شمارهٔ ۵۹: اگنون که گذشته ز شب تیره دو پاس است

شمارهٔ ۶۰: تو را آئینه محتاج حلب نیست

شمارهٔ ۶۱: شیخ و زاهد دوش اگر منع از شرابم کرده است

شمارهٔ ۶۲: مطرب امروز مگر نغمه سرائی دگر است

شمارهٔ ۶۳: ای مغبچه کو ره خرابات

شمارهٔ ۶۴: از هیچ دری حاجت درویش روا نیست

شمارهٔ ۶۵: خانه گه تاریک و گاهی روشن است

شمارهٔ ۶۶: هر سر که بسودای طلب باختنی نیست

شمارهٔ ۶۷: امروز جمال تو طرح دگر افتاده است

شمارهٔ ۶۸: یک امشبی که توئی در برابرم سرمست

شمارهٔ ۶۹: سلیمان را جز این تن اهرمن نیست

شمارهٔ ۷۰: این خرمن هستی که بجز سوختنی نیست

شمارهٔ ۷۱: فلک از سینه ما دود آهی است

شمارهٔ ۷۲: کار ما باز مشکل افتاده است

شمارهٔ ۷۳: این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست

شمارهٔ ۷۴: از شیخ بپرسید گر از اهل کتاب است

شمارهٔ ۷۵: با دوستان ثشسته چه جای ملامت است

شمارهٔ ۷۶: در میان عاشق و معشوق رازی دیگر است

شمارهٔ ۷۷: شکسته زلف یکی ترک مست یار منست

شمارهٔ ۷۸: در حجاب خرقه و دستار، مستی خوشتر است

شمارهٔ ۷۹: در محفل اغیار همه غنج و دلال است

شمارهٔ ۸۰: این خانه که پیوسته در او جوش و خروش است

شمارهٔ ۸۱: دلم در سینه چون ساغر بجوش است

شمارهٔ ۸۲: ما روی بمیخانه و زاهد بحجاز است

شمارهٔ ۸۳: آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است

شمارهٔ ۸۴: شه وجود عجب قاصدی فرستاده است

شمارهٔ ۸۵: دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است

شمارهٔ ۸۶: بکیش زاهدان گرمی حرام است

شمارهٔ ۸۷: زمامم در کف پیری فقیر است

شمارهٔ ۸۸: من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست

شمارهٔ ۸۹: چون باده بجام است همه کار بکام است

شمارهٔ ۹۰: گر خدای سپهر یار من است

شمارهٔ ۹۱: دل عاشق که نازکتر زجام است

شمارهٔ ۹۲: دوستان نوبت سپیده دم است

شمارهٔ ۹۳: ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است

شمارهٔ ۹۴: شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است

شمارهٔ ۹۵: آن جامه بر آن بدن چه زیباست

شمارهٔ ۹۶: عشق است که اندر دو جهان راه نجات است

شمارهٔ ۹۷: کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است

شمارهٔ ۹۸: از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است

شمارهٔ ۹۹: نوبت عشرت است و وقت صبوح

شمارهٔ ۱۰۰: تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ

شمارهٔ ۱۰۱: قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ

شمارهٔ ۱۰۲: روز بحث از رساله دارد شیخ

شمارهٔ ۱۰۳: بکوی میفروشم بار دادند

شمارهٔ ۱۰۴: شیخ است و حلقه بر در خمار میزند

شمارهٔ ۱۰۵: بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند

شمارهٔ ۱۰۶: دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد

شمارهٔ ۱۰۷: دیشب مغی از خانه خمار برآمد

شمارهٔ ۱۰۸: نام مه گل را مه خرداد نهادند

شمارهٔ ۱۰۹: زاهدی از صومعه بیزار شد

شمارهٔ ۱۱۰: افسانه بد مستی ما دوش سمر شد

شمارهٔ ۱۱۱: تا می بکیش زاهد و مفتی حرام شد

شمارهٔ ۱۱۲: شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود

شمارهٔ ۱۱۳: موج زد اشکی و ما را آب برد

شمارهٔ ۱۱۴: دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند

شمارهٔ ۱۱۵: در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند

شمارهٔ ۱۱۶: شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود

شمارهٔ ۱۱۷: گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود

شمارهٔ ۱۱۸: ز گیسویت سخن با شانه گفتند

شمارهٔ ۱۱۹: ترک من سبزه گرد لب دارد

شمارهٔ ۱۲۰: کاوس کیانی که کیش نام نهادند

شمارهٔ ۱۲۱: کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بود

شمارهٔ ۱۲۲: رفته سه سال تا مه خرداد

شمارهٔ ۱۲۳: شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود

شمارهٔ ۱۲۴: پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند

شمارهٔ ۱۲۵: گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند

شمارهٔ ۱۲۶: من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند

شمارهٔ ۱۲۷: چه بازی دوش در میخانه کردند

شمارهٔ ۱۲۸: دمبدم عمر میرود بر باد

شمارهٔ ۱۲۹: دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود

شمارهٔ ۱۳۰: یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود

شمارهٔ ۱۳۱: هر کسی در جهان غمی دارد

شمارهٔ ۱۳۲: ابر اندک ترشحی دارد

شمارهٔ ۱۳۳: گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید

شمارهٔ ۱۳۴: تا چند از این خاک بمیرید و بزائید

شمارهٔ ۱۳۵: شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند

شمارهٔ ۱۳۶: ساقی سخن ز مشعله طور می کند

شمارهٔ ۱۳۷: خوشا دردی که درمانی ندارد

شمارهٔ ۱۳۸: شب دوشین که روز فرهی بود

شمارهٔ ۱۳۹: مهرش از دل مگو بدر نرود

شمارهٔ ۱۴۰: قاصد آمد سحرگه از بغداد

شمارهٔ ۱۴۱: می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود

شمارهٔ ۱۴۲: شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفته اند

شمارهٔ ۱۴۳: معاشران قدح نوش اگر صواب کنند

شمارهٔ ۱۴۴: نیست جز عشق را رکوع و سجود

شمارهٔ ۱۴۵: ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود

شمارهٔ ۱۴۶: هیچ می گوئی مراد دلداده ای دیوانه بود

شمارهٔ ۱۴۷: این پایه که عقل و هنرش نام نهادند

شمارهٔ ۱۴۸: حق بمن بنده چشم روشن داد

شمارهٔ ۱۴۹: این سنگ جز بلطف تو گوهر نمی شود

شمارهٔ ۱۵۰: خوشا کاین خانه را ویرانه سازند

شمارهٔ ۱۵۱: پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد

شمارهٔ ۱۵۲: کفر زلف تو عرض ایمان کرد

شمارهٔ ۱۵۳: صبح است و صبوح است بیائید بیائید

شمارهٔ ۱۵۴: میزند روز و شب جرس فریاد

شمارهٔ ۱۵۵: بیا که طره تو میل شور و شر دارد

شمارهٔ ۱۵۶: بنده گر سر بر آستان باشد

شمارهٔ ۱۵۷: هر دم بشارتهای دل از هاتف جان می رسد

شمارهٔ ۱۵۸: آزار تو ایدوست دل آزار نباشد

شمارهٔ ۱۵۹: حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود

شمارهٔ ۱۶۰: شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد

شمارهٔ ۱۶۱: ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد

شمارهٔ ۱۶۲: ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود

شمارهٔ ۱۶۳: هردم بشارتهای جان، از هاتف دل میرسد

شمارهٔ ۱۶۴: عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد

شمارهٔ ۱۶۵: بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد

شمارهٔ ۱۶۶: ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد

شمارهٔ ۱۶۷: هر که امروز فکر فردا کرد

شمارهٔ ۱۶۸: خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود

شمارهٔ ۱۶۹: بنویس نامه گر رقم قتل ما بود

شمارهٔ ۱۷۰: مثال مومن از مزمار گفتند

شمارهٔ ۱۷۱: باغ را نوبت نشور آمد

شمارهٔ ۱۷۲: تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد

شمارهٔ ۱۷۳: آمد مه خورداد که در غم نتوان بود

شمارهٔ ۱۷۴: حرف ما با تو شب دوش چه بود

شمارهٔ ۱۷۵: دوش ترک مست ما با طره آشفته بود

شمارهٔ ۱۷۶: کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد

شمارهٔ ۱۷۷: چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد

شمارهٔ ۱۷۸: لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد

شمارهٔ ۱۷۹: این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند

شمارهٔ ۱۸۰: نگینی گر بدست جم نباشد

شمارهٔ ۱۸۱: باده نوشان بیخود از جام تواند

شمارهٔ ۱۸۲: بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد

شمارهٔ ۱۸۳: عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد

شمارهٔ ۱۸۴: میرود نیسان و میآید ایار

شمارهٔ ۱۸۵: نبیند روی لیلی کس در این دار

شمارهٔ ۱۸۶: بر چهره تو طره پیراسته خوشتر

شمارهٔ ۱۸۷: الا تا کی حدیث از عمر و عمار

شمارهٔ ۱۸۸: ای گشته یک امروز تو از محفل ما دور

شمارهٔ ۱۸۹: در دشت مرو بصید نخجیر

شمارهٔ ۱۹۰: چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحر

شمارهٔ ۱۹۱: بر خیز که خاست باد شبگیر

شمارهٔ ۱۹۲: خواجه در آرزوی عمر دراز

شمارهٔ ۱۹۳: شوریست عجب در سر شوریده سران باز

شمارهٔ ۱۹۴: بر وی درازتر شود این آرزو و آز

شمارهٔ ۱۹۵: زان طره در هم دل آویز

شمارهٔ ۱۹۶: گوهر خود را هویدا کن کمال اینست و بس

شمارهٔ ۱۹۷: خروس صبح زد سبوح و قدوس

شمارهٔ ۱۹۸: نوبتی صبح فرو کوفت کوس

شمارهٔ ۱۹۹: نه درد جوی و نه اندر هوای درمان باش

شمارهٔ ۲۰۰: گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش

شمارهٔ ۲۰۱: حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش

شمارهٔ ۲۰۲: دل نبندی بچرخ و دورانش

شمارهٔ ۲۰۳: بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنش

شمارهٔ ۲۰۴: ای آفت جان و فتنه هوش

شمارهٔ ۲۰۵: تو خواجه ای و منت جون غلام حلقه بگوش

شمارهٔ ۲۰۶: هر چه آید ز رنج و راحت پیش

شمارهٔ ۲۰۷: گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق

شمارهٔ ۲۰۸: چون گریزد شیخ شهر از نام عشق

شمارهٔ ۲۰۹: نزند دم فلک بجز دم عشق

شمارهٔ ۲۱۰: باز رسید از یمن، نفخه زحمن عشق

شمارهٔ ۲۱۱: نیمه از خاک و نیمه از افلاک

شمارهٔ ۲۱۲: رفت از عمرم ای پسر چل سال

شمارهٔ ۲۱۳: چند از این ترهات بیحاصل

شمارهٔ ۲۱۴: هر روز بدیدار تو آیم ز در دل

شمارهٔ ۲۱۵: هر چه در قرآن خدا فرموده از خمرو عسل

شمارهٔ ۲۱۶: شکرلله که شدی باخبر از عالم دل

شمارهٔ ۲۱۷: این خواجه گر رهد ز غم و حسرت اجل

شمارهٔ ۲۱۸: گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خال

شمارهٔ ۲۱۹: میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم

شمارهٔ ۲۲۰: هان و هان ای بهار فضل و کمال

شمارهٔ ۲۲۱: امشب بدر پیر مغان ولوله داریم

شمارهٔ ۲۲۲: چنان دیوانه و بیهوش و مستم

شمارهٔ ۲۲۳: بخاطر از کسی باری ندارم

شمارهٔ ۲۲۴: افتد که شبی از کف تو جام ستانیم

شمارهٔ ۲۲۵: ما بپای خم می سر بشکنیم

شمارهٔ ۲۲۶: مستانه باز تا در میخانه میروم

شمارهٔ ۲۲۷: تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم

شمارهٔ ۲۲۸: نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم

شمارهٔ ۲۲۹: خداوندا عجب شوریده رائیم

شمارهٔ ۲۳۰: بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را

شمارهٔ ۲۳۱: بنده ام بنده ولی بیخردم

شمارهٔ ۲۳۲: در این خرمن گدائی خوشه چینم

شمارهٔ ۲۳۳: دوش دو بهره نرفته ز شبم

شمارهٔ ۲۳۴: ما بیخودان مست که رند و قلندریم

شمارهٔ ۲۳۵: در رود کنگ دره تنگی گرفته ایم

شمارهٔ ۲۳۶: ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم

شمارهٔ ۲۳۷: گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم

شمارهٔ ۲۳۸: زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم

شمارهٔ ۲۳۹: بتقریبی ز ما گاهی ببر نام

شمارهٔ ۲۴۰: یک بوسه زلعل لب دلجوی تو خواهم

شمارهٔ ۲۴۱: ما راز نهانیم که در قلب جهانیم

شمارهٔ ۲۴۲: از قول دوست ما بیکی مرحبا خوشیم

شمارهٔ ۲۴۳: چون شود سردی فزون کار می و ساغر کنم

شمارهٔ ۲۴۴: بتی شیرین لب اما ترشروی و تند خو دارم

شمارهٔ ۲۴۵: باده پیش آر که ما گوش بغوغا ندهیم

شمارهٔ ۲۴۶: با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم

شمارهٔ ۲۴۷: ما قدح جز زکف شاهد صادق نزنیم

شمارهٔ ۲۴۸: گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم

شمارهٔ ۲۴۹: من بجز کار می و ساقی و ساغر نکنم

شمارهٔ ۲۵۰: بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم

شمارهٔ ۲۵۱: ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم

شمارهٔ ۲۵۲: بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم

شمارهٔ ۲۵۳: بیا یکدم بگرد دل بر آئیم

شمارهٔ ۲۵۴: از باده دوش سخت مخمورم

شمارهٔ ۲۵۵: دیشب بیاد چشم تو بیدار بوده ایم

شمارهٔ ۲۵۶: ز آبادی بویرانی رسیدیم

شمارهٔ ۲۵۷: بر آن سرم که بکوی مغان سرای کنم

شمارهٔ ۲۵۸: بر در میخانه امشب بزم نو آئین کنم

شمارهٔ ۲۵۹: روزی فتد آخر که من این دام ببرم

شمارهٔ ۲۶۰: من بشیشه درون پری دارم

شمارهٔ ۲۶۱: ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیم

شمارهٔ ۲۶۲: با خراباتیان رهی دارم

شمارهٔ ۲۶۳: دلی از نازکی چون شیشه دارم

شمارهٔ ۲۶۴: بگشای در خانه که نره گدائیم

شمارهٔ ۲۶۵: خیز تا رخت از این کوی بیکسوی کنیم

شمارهٔ ۲۶۶: من صراحی بزیر کش دارم

شمارهٔ ۲۶۷: خیز ای همدم که یکدم ناله و زاری کنیم

شمارهٔ ۲۶۸: من پرستار روی و موی توام

شمارهٔ ۲۶۹: باز از دل شیدائی، شوریده سری دارم

شمارهٔ ۲۷۰: ما فاطمیان سید عالی نسبستیم

شمارهٔ ۲۷۱: رفتی و رخ خوب تر اسیر ندیدیم

شمارهٔ ۲۷۲: در کوی دوست با غم و باشیون آمدیم

شمارهٔ ۲۷۳: خیال جنت الماوی نداریم

شمارهٔ ۲۷۴: اگر بگسستی از ما، غم نداریم

شمارهٔ ۲۷۵: یک نیمه دل را به جمال تو سپردیم

شمارهٔ ۲۷۶: خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم

شمارهٔ ۲۷۷: ای بار خدا ره بسوی خویش نمایم

شمارهٔ ۲۷۸: ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم

شمارهٔ ۲۷۹: شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم

شمارهٔ ۲۸۰: ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم

شمارهٔ ۲۸۱: با سر زلف پریش تو کشاکش دارم

شمارهٔ ۲۸۲: ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم

شمارهٔ ۲۸۳: دیوانه ام دیوانه ام

شمارهٔ ۲۸۴: ما بسی مرحله دور و دراز آمده ایم

شمارهٔ ۲۸۵: تشویش بدو زشت و کم و بیش نداریم

شمارهٔ ۲۸۶: برخیز که گرد دل درویش برآئیم

شمارهٔ ۲۸۷: خیز که تا بر در دل ره کنیم

شمارهٔ ۲۸۸: سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان

شمارهٔ ۲۸۹: نز خدایم میتوان بگریختن

شمارهٔ ۲۹۰: گر نیستی از عاشقان از عاشقی افسانه کن

شمارهٔ ۲۹۱: بنده را سر بر آستان بودن

شمارهٔ ۲۹۲: جان و تن را بعشق سودا کن

شمارهٔ ۲۹۳: ترکانه سحر تاخته آمد بسر من

شمارهٔ ۲۹۴: وقت سحر آمد اهل ترتیب سحر کن

شمارهٔ ۲۹۵: شب آمد جام می را مرحبا کن

شمارهٔ ۲۹۶: خاتم از دست اهرمن بستان

شمارهٔ ۲۹۷: در دل ویران خیال رای تو مهمان

شمارهٔ ۲۹۸: روز و شب بیهده با اختر خود جنگ مکن

شمارهٔ ۲۹۹: خدای جهان در جهان جهان

شمارهٔ ۳۰۰: عیب دانشور بود با ناکسان صهبا زدن

شمارهٔ ۳۰۱: رخ است آن یا چمن یا باغ نسرین

شمارهٔ ۳۰۲: آن لعل لب و دهان خندان

شمارهٔ ۳۰۳: بچنگ دیو اسیرم بدست غول زبون

شمارهٔ ۳۰۴: روز ابر و ترشح باران

شمارهٔ ۳۰۵: نمیدانم چه کردی با دل من

شمارهٔ ۳۰۶: ای دشمن جان من و ای خیره تن من

شمارهٔ ۳۰۷: عید شد باده مغانه بزن

شمارهٔ ۳۰۸: کس را مسنج جز بترازوی خویشتن

شمارهٔ ۳۰۹: چندانکه زیم با دل آسوده زیم من

شمارهٔ ۳۱۰: نکرده ای ببر ای سرو جامه گلگون

شمارهٔ ۳۱۱: در کفت دارم، دلی خارش بکن رارش بکن

شمارهٔ ۳۱۲: امروز امیر در میخانه توئی تو

شمارهٔ ۳۱۳: می نخوردی سخن از باده و از جام بگو

شمارهٔ ۳۱۴: سر تا بقدم ترک منا، جان و دلی تو

شمارهٔ ۳۱۵: مبر در پیش زاهد نام باده

شمارهٔ ۳۱۶: آن مست ببین بی خبر از خویش فتاده

شمارهٔ ۳۱۷: ندارم توشه ای از بهر این ره

شمارهٔ ۳۱۸: چهره را رنگی بده آبی بده

شمارهٔ ۳۱۹: من بدین کهنه دلق و کهنه کلاه

شمارهٔ ۳۲۰: ایشیخ جز این خرقه و دستار چه داری

شمارهٔ ۳۲۱: زلفکا چند حیله ساز کنی

شمارهٔ ۳۲۲: تن همه زشتی و بدی یارجلاخذبیدی

شمارهٔ ۳۲۳: شیخنا بگذر از توئی و منی

شمارهٔ ۳۲۴: این طره پر چین که شکن در شکن استی

شمارهٔ ۳۲۵: هر جا سخن از شکر و قند و عسل استی

شمارهٔ ۳۲۶: ای خواجه شنیدستم زین کوچه رهی داری

شمارهٔ ۳۲۷: سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی

شمارهٔ ۳۲۸: قربان مقدمت که ببزم من آمدی

شمارهٔ ۳۲۹: گر تلخ کنی و گر ترش روی

شمارهٔ ۳۳۰: با رقیبان سر سفر داری

شمارهٔ ۳۳۱: چون شود با ما اگر رسم ستم کمتر کنی

شمارهٔ ۳۳۲: شنیدستم که با یاری نهانی

شمارهٔ ۳۳۳: از فکرت و اندیشه در آزار چرائی

شمارهٔ ۳۳۴: ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همی

شمارهٔ ۳۳۵: ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئی

شمارهٔ ۳۳۶: چرا میل دل آزاری نداری

شمارهٔ ۳۳۷: اگر یک جرعه می در شیشه داری

شمارهٔ ۳۳۸: رفتم بدر پیر خرابات تو بودی

شمارهٔ ۳۳۹: هر که را در ره طلب بینی

شمارهٔ ۳۴۰: بده ایساقی بزم آنقدح هوش زدای

شمارهٔ ۳۴۱: آشکارا، روز طعن و لعن زندان میکنی

شمارهٔ ۳۴۲: امروز مرا جام ز باده تهی استی

شمارهٔ ۳۴۳: تو از عالم جز این یکدم نداری

شمارهٔ ۳۴۴: رهم در بزم جان و دل تو دادی

شمارهٔ ۳۴۵: شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری

شمارهٔ ۳۴۶: ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی

شمارهٔ ۳۴۷: یک امشبی که تو آسوده در کنار منی

شمارهٔ ۳۴۸: خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی

شمارهٔ ۳۴۹: امشب که منم با تو در اینخانه خالی

شمارهٔ ۳۵۰: بجان دشمن بغیر تن نداری

شمارهٔ ۳۵۱: تا چند کند دست تو با زلف تو بازی

شمارهٔ ۳۵۲: رفته از ما و تو منی و توئی

شمارهٔ ۳۵۳: هی خویش بیارای و خر خویش بیارای

شمارهٔ ۳۵۴: تو با لب نمکین از چه قند گفتاری

شمارهٔ ۳۵۵: در ده قدح باده که با زخم فراقی

شمارهٔ ۳۵۶: چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی

شمارهٔ ۳۵۷: تا لاله صفت جانا گلگونه قبا کردی