ما روی بمیخانه و زاهد بحجاز است
این کعبه حقیقی است گر آن قبله مجاز است
این رشته چسان میگسلد یکسر پیوند
بر دست نیاز است و یکی در کف ناز است
از وی همه آزادگی و کبر و غرور است
از ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
گیرم که رها گردد از آن دام سر زلف
مرغ دلم از چشم تو در چنگل باز است
زلف تو و شبهای دراز و سخن عشق
جون کوکب بخت من، دنباله دراز است
بی مهری با ما و ندانم سببش چیست
قربان رقیب تو که او محرم راز است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تماشا و تمثیلهایی از عشق و معنویت میپردازد. شاعر به یک بمیخانه و زاهد در حجاز اشاره میکند و میگوید که کعبه واقعی در قلبها و عشقهاست، نه تنها در مکانهای فیزیکی. او بر لزوم پیوند با عشق تأکید میکند و بیان میکند که انسانها با نیاز و عطش به عشق و حقیقت دست به دامان یکدیگر هستند. شاعر با بیان اینکه عشق او را از غم و عجز رها نمیکند، به تجربههای تلخ و دشواریهای عشق میپردازد و در انتها به بیمهری معشوق اشاره کرده و به او به عنوان کسی که رازهای عشق را میداند، میپردازد.
هوش مصنوعی: این شعر به تفاوت میان کعبه واقعی و کعبههای ظاهری اشاره دارد. شاعر به زاهدانی اشاره میکند که به ظاهر به عبادت و دین پرداختهاند، اما در واقعیت، کعبه حقیقی جای دیگری است. این بیت نشان میدهد که حقیقت معنوی ممکن است در جاهای غیرمنتظرهای وجود داشته باشد و تنها ظاهرها نمیتوانند نشاندهنده حقیقت باشند.
هوش مصنوعی: این رشته چگونه به یکباره پاره میشود، در حالی که یکی نیازمند است و دیگری در حال ناز و عشق ورزیدن است.
هوش مصنوعی: او تمام ویژگیهای عظمت و سربلندی را دارد، در حالی که ما فقط اسیر تنگدستی، ناتوانی و احتیاج هستیم.
هوش مصنوعی: با فرض اینکه از چنگال زلف تو آزاد شوم، اما هنوز دلباختهام و از نگاه تو نمیتوانم رها شوم.
هوش مصنوعی: زلف تو و شبهای طولانی و سخن عشق، مانند ستارهای در آسمان، نشان میدهد که سرنوشت من مسیر بلندی را در پیش دارد.
هوش مصنوعی: بیمحبتی تو را با ما همه میدانند، اما علت آن را نمیدانم. قربان کسی که رقیب توست و او تنها کسی است که رازهای تو را میداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است
آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص
خود جان و جهان نغمهٔ آن پردهنواز است
عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند
[...]
اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خُمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت، نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
[...]
المنة لله که در میکده باز است
زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
و آن می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرورست و تکبر
[...]
تا عشق توام بدرقه راه حجاز است
اندر حرم وصل دلم محرم راز است
احرام در دوست چو از صدق ببستیم
در هر قدمی کعبه صد گونه نیاز است
عمریست که از آتش سودای تو چون شمع
[...]
تا کوثر و فردوس ره دور و دراز است
وان عیش غنیمت که در میکده باز است
از ناز مران رخش پی قبل که هر سو
بر خاک ره افتاده سر اهل نیاز است
بنگر به حباب می گلرنگ که در دور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.