لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

برخیز و در قدح فکن آن جوهر مذاب

کش بوی مشک ناب بود رنگ زرناب

زان می که چون بدرکشی از قعر خم قار

گوئی که کرده سر زدل شب برآفتاب

هان ای حریف تا نکنی آب در بمی

کاتش خموش گردد چون برزنیش آب

هر تیغ را فزاید از آب تاب و رنگ

این تیغ را بکاهد از آب رنگ و تاب

پیوند آب و باده چه جوئی که همسری

با زاده عنب نکند زاده سحاب

جز باده در سبوی سفالین ندیده ایم

کشتیئی از سفال کند هیچکس برآب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

عنصری

گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب

گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب

گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف

گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب

گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،

بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:

بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز

دیده‌است چشمه‌ای که درو نیست هیچ آب

چشمه‌ست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟

[...]

مسعود سعد سلمان

چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب

رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب

چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه

بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب

از گریه چون غرابم آواز در گلو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب

ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب

با همت تو وهم نداند برید راه

با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب

حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه