ای آفت جان و فتنه هوش
وی سرو روان و چشمه نوش
آن پسته چرا دهان ببسته است
وان غنچه چرا نشسته خاموش
برخیز و برو بیا و بنشین
بستان و بده بگو و بنیوش
گیسوت فتاده تا بزانو
زلفت زده حلقه بر بنا گوش
من بسته ام و تو بند بر پای
من بنده ام و تو حلقه در گوش
دوشینه نبرد خوابم از عیش
امشب نبرد ز حسرت دوش
امشب ز فراق دست بر دست
دیشب ز وصال دوش بر دوش
آن غم که بسینه بود پنهان
اشک آمد و برگرفت سرپوش
دانی که بسر برآید آخر
دیگی که همیشه میزند جوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک عشق عمیق و احساساتی پرداخته که شاعر از آن رنج میبرد. او به محبوبش خطاب میکند و از او میخواهد که بیآنکه خاموش باشد، خود را نشان دهد. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از خاطرات خوش و دردناک عشق سخن میگوید. او احساس تنهایی و حسرت را بیان میکند و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند همراه با غم و اشک باشد. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که احساسات و دردهای درونی نمیتوانند برای همیشه پنهان بمانند و در نهایت، به بیرون خواهند آمد.
هوش مصنوعی: ای عشق جان من و دلیل پریشانی عقل من، تو مانند سروی زیبا و چشمهای شیرین هستی.
هوش مصنوعی: چرا آن پسته دهانش بسته است و چرا آن غنچه ساکت نشسته؟
هوش مصنوعی: برخیز، بیا، و در باغ بنشین و چیزی را بگیر و بگو و گوش کن.
هوش مصنوعی: موهایت تا زانو افتاده و زلفت حلقهای بر گوشهایت زده است.
هوش مصنوعی: من به زنجیر کشیده شدهام و تو باعث این قید و بند من هستی، من مانند بندهای هستم که تو حلقهای را در گوش من قرار دادهای.
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر شادمانی که داشتم، خوابم نبرد، اما امشب حسرت دیشب مانع از لذت من شده است.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر جدایی، دستهایم را به هم میزنم، در حالی که دیشب به خاطر وصالت، بر دوش یکدیگر بودیم.
هوش مصنوعی: غمهای پنهان و دروندلبستگی در دل، با آمدن اشک نمایان شدند و پردهای که بر آنها کشیده شده بود، کنار رفت.
هوش مصنوعی: میدانی که در نهایت، دیگی که همیشه در حال جوشیدن است، سرش به بالا میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زلف نگر بر آن بر و دوش
وان خط سیه بر آن بناگوش
هر دو شده پیش ماه و خورشید
مانندهٔ حاجبان سیهپوش
بیگرمی و بیفروغ آتش
[...]
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
من عشق ترا به جان خریدم
تو مهر مرا به یاوه مفروش
هرگز نشود غمت ز یادم
[...]
آن خط دمیده بر بناگوش
ماه است ز شب شده زره پوش
درد دل عاشقان بی صبر
رنج تن بی دلان مدهوش
ای روز به روز فتنه باتو
[...]
کیوان علم سیاه بر دوش
در بندگی تو حلقه در گوش
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
صد پیر قوی به حلقه میداشت
زان حلقهٔ زلف حلقه در گوش
آمد بر ِمن شراب در دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.