لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

نزند دم فلک بجز دم عشق

عالمی نیست غیر عالم عشق

شادی ای نیست جز که شادی عشق

نیز نبود غمی بجز غم عشق

زین همه نکته ها که عقل سرود

حل نشد باز، راز مبهم عشق

عقل و آن زخمهای ناسورش

نشود به مگر بمرهم عشق

آدم عقل بود کز دم دیو

رفت ناگه ز ره، نه آدم عشق

عقل چون حلقه از پس در کوفت

کاندرین حلقه نیست محرم عشق

ملک صورت بود مسلم عقل

ملک معنی بود مسلم عشق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

ای لب تو نگین خاتم عشق

روی تو آفتاب عالم عشق

تو ز عشاق فارغ و شب و روز

کار عشاق بی‌تو ماتم عشق

نتوان خورد بی‌تو آبی خوش

[...]

عراقی

ویحک! ای بی‌خبر ز عالم عشق

ناچشیده حلاوت غم عشق

ناصر بخارایی

بیدلان را نی است همدم عشق

که به هر دم همی‌زند دم عشق

بی زبان است و راز می‌گوید

کو یکی رازدار محرم عشق

چنگ را بین پلاس پوشیده

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دوشم از غیبت پیر عالم عشق

این سخن یاد دادم از دم عشق

کای گدای همه قدح نوشان

جام می نوش تا شوی جم عشق

کرده ام خود به ترک مردم عقل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه