گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

نوبت عشرت است و وقت صبوح

میزند مرغ صبح یا سبوح

طاب وقت الشراب والاطراب

اشرق الصبح و النسیم تفوح

می بگیر از کف غزالی مست

ان قرن الغزال کادیلوح

صبح زاهد بود دعای صباح

صبح عارف بود شراب صبوح

بحر اندیشه گشته طوفان زای

چنگ زن در رکاب کشتی نوح

گو بناصح که لب فرو بندد

ما شکستیم توبه های نصوح

باده را راح کرده نام عرب

که بود روح قلب و راحت روح

 
sunny dark_mode