گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند

کی تواند چون لب لعلت سخندانی کند

کار دل آمد بجان از درد و رنجوری و لیک

گر طبیب ما تو باشی درد درمانی کند

بر جراحتهای ناسور دل یاران توان

زد نمکها، گر زنخدانش نمکدانی کند

زهر غم شهد است اگر دلدار دلداری دهد

کار جان سهل است اگر جانانه جانانی کند

نرگس مستانه اش از یک نگاه آشنا

با لب خاموش من صد راز پنهانی کند

غمزه شوخ تو با دلدادگان از قهر و لطف

روز و شب پیدا و پنهان آنچه میدانی کند

اینچنین مستی که در چشم بت دلجوی ماست

خمر روحانی کند نی راح ریحانی کند

ما گدایانرا بود چشم طمع از خوان لطف

لعل دلجوی تو هر روزی که مهمانی کند

بخش درویشان فرستد خسرو از احسان

مجلس عشرت چه در خرگاه سلطانی کند

قسمت موران چرا از دعوت یاران نداد

آنکه با لعل لبش دیوی سلیمانی کند

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
قطران تبریزی

روی مرجانی ز چشمم دوست پنهانی کند

تا سرشک چشم من چون روی مرجانی کند

چون نبیند لعل ریحانی لبش با لعل خویش

ای بسا چون خویش بیند لعل ریحانی کند؟

چون کمان ابروش دارد قامت من چون کمان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ظهیر فاریابی

زلف سرمستش چو در مجلس پریشانی کند

جان اگر جان را نیندازد گرانجانی کند

عقلها را از پریشان زیستن نبود گزیر

اندر آن مجلس که زلف او پریشانی کند

تا پریشان نیست بر سوسن همی ساید عبیر

[...]

محتشم کاشانی

در گناه هر که عفوت خویش را بانی کند

ایمنش در ظل خویش از قهر ربانی کند

خواهد ار اجر عبوری بردرت مور ذلیل

ایزدش شاهنشه ملک سلیمانی کند

صد جهانبانش به دربانی رود هر پادشه

[...]

طالب آملی

بلبل نطقم چو آهنگ غزلخوانی کند

نغمه جان در پیکر گلهای بستانی کند

غنچه معنی تبسم ناک آید سوی لفظ

چون خیالم آرزوی گل بدامانی کند

شاهد طبعم که از بس نازکی ناید بچشم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از طالب آملی
صائب

بحر طبعم در سخن چون گوهر افشانی کند

در صدف گوهر ز خجلت چهره مرجانی کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه