لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود

در خرابات مغان مست و خراب افتاده بود

با حریفان دغل نرد و قمار و جام می

کرده بود و برده بود و خورده بود و داده بود

شیخنا را با نگاری ساده کار افتاد دوش

ساده کار افتاده بود و شیخ مطلق ساده بود

چون سبوقی کرده و می خورده بر پهلوی خویش

خفته و خشت سر خم زیر سر بنهاده بود

شیخنا بیچاره در این کار تقصیری نداشت

ساده بود و باده بود و بزم عیش آماده بود

بنگ خورد و چنک زد افیون کشید و می چشید

شیخنا از قید هستی ساعتی آزاده بود

نیست بود و هست شد، هشیار بود و مست شد

شیخنا از نو مگر دیشب ز مادر زاده بود

در برش ساده، بلب باده، ز پا افتاده مست

بیخود و عریان تنش از خرقه و لباده بود

دیدمش با آنکه چون من باخت دیشب قافیه

پشت خم در صبحدم چون دال بر سجاده بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اسیری لاهیجی

دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود

گویی از حسنش قیامت در جهان افتاده بود

در ملاحت مثل او هرگز ندیدم در جهان

آن پری رو گوئیا در حسن حوری زاده بود

وه چه عیشی داشتم کز چشم مست و روی او

[...]

ابوالحسن فراهانی

دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود

آن چه دل می خواست از اسباب عیش آماده بود

هیچ کس زان طره پیچیده سر بیرون نکرد

با وجود آن که مضمون پیش پا افتاده بود

جویای تبریزی

شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بود

موج می پروانهٔ آتش به جان افتاده بود

پیش از آن ساعت که آمد سر و شوخش در خرام

رنگ را چون نقش پا رخسارم از کف داده بود

از کف پایت ز بس نازکتر از برگ گل است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه