گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

عشق است که اندر دو جهان راه نجات است

بحریست که یک چشمه از آن آب حیات است

بحر است و چه بحر است نه قلزم نه محیط است

شط است و چه شط است نه جیحون نه فرات است

دارای جهان است که بالای جهانست

بیرون ز جهانست که افزون ز جهات است

آبی است که جاری بوهارات و تلال است

روحی است که ساری بجمادات و نبات است