گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش

بزنم یا بنواز این تو و این بنده خویش

نشود از تو گذشتن که توئی راحت جان

نشود بی تو نشستن که توئی مرهم ریش

مدعی در پس دیوار و تو در پیش نظر

من لب دوست گزم، دشمن بدبین لب خویش

زلف خود را بکفم نه که بخاطر جمعی

مو بمو قصه دل گویم و این زلف پریش

یار بگشاده رخ و بزم زاغیار تهی

در فرو بسته حبیب از رخ بیگانه و خویش