این خواجه گر رهد ز غم و حسرت اجل
شاید که نام خود بنهد حضرت اجل
بر دست خواجگی بنشسته که ناگهان
مرگش ز در درآید و گوید که العجل
گفت آن ستوده شاه، که دنیا پرست مرد
چون پیر شد، جوان شودش حرص با امل
نیکو سرود ای بفدای سخنش جان
چون بی ثمر درخت بود علم بی عمل
چندانکه خواجه کشت و درو دو برید و دوخت
آخر بگو چه برد از این رنج، ماحصل
بیهوده خواجه میفکند خویش را برنج
هرگز فزون و کم نشود قسمت ازل
هرچت ز دست رفت بدل میتوان گرفت
عمر است گوهریکه نباشد ورا بدل
بر لوح حکمت ازلی بر نوشته اند
تالایزال هر چه برآید زلم یزل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع فناپذیری انسان و بیفایده بودن تلاشهای دنیوی اشاره دارد. شاعر به خواجهای میپردازد که با وجود تلاشهای بسیار برای کسب جاه و مقام، در نهایت با مرگ مواجه میشود و هیچ چیز از دنیا نمیبرد. او از ستایشهای مادی و حرص بیجا در میانسالی انتقاد میکند و به این نکته میپردازد که علم بدون عمل بینتیجه است. در نهایت، شعر به حکمت ازلی اشاره دارد که نشان میدهد سرنوشت انسانها از پیش تعیین شده است و هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: اگر این فرد از غم و حسرت مرگ آزاد شود، ممکن است نام او را در زمره بزرگان قرار دهند.
هوش مصنوعی: شخصی که در حال استراحت و آرامش است، ناگهان با ورود مرگ مواجه میشود و از او میخواهد هرچه زودتر بیاید.
هوش مصنوعی: ستوده شاه گفت: هنگامی که مردی دنیاپرست سنش بالا میرود، همچنان حرص و طمع او جوان باقی میماند و آرزوهایش همچنان زنده میماند.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه چگونه سخنان زیبا و دلنشین، ارزش و اهمیت دارند. اما اگر دانش و علمی وجود داشته باشد که به عمل نرسد، مانند درختی است که ثمری ندارد و در واقع بیفایده است. بنابراین، عمل به دانش و علم، مهمتر از صرف دانستن است.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که کارهای سخت بکند و تلاش کند، در نهایت نتیجهاش چیست؟ برای چه زحمتی کشیده است؟
هوش مصنوعی: آدمی به دور از حماقت و بیهودهگرایی، نباید خود را به نگرانی واندازد، چرا که سرنوشت ازلیاش تغییر نخواهد کرد و به دست خودش نیست.
هوش مصنوعی: هرچیزی که از دست برود، میتوان جایگزینی برای آن پیدا کرد، اما عمر مانند گوهری است که نمیتوان آن را به چیزی دیگر تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: بر اساس حکمت ازلی، همه چیزهایی که قرار است در آینده اتفاق بیفتند، از قبل نوشته شدهاند و هر چیزی که از عدم به وجود میآید، همچنان تحت نظارت و مشیت خداوند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل
خورشید اهل بیت نبی سید اجل
شادند خلق و رسم بشادیست خلق را
هر موسمی که آید خورشید زی حمل
خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین
[...]
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل
وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بیبدل چو جان بدلی نیست بر توام
بر بیبدل چهگونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن
[...]
ای آفتاب طلعت تو مشتری محل
امروز مر تراست در آفاق عقد و حل
که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب
گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل
روی تو روز تیره من کرد پر ز نور
[...]
آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل
بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل
از برف سرد سبزه خرم دهد عوض
وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل
گویند بلبلان بدل مطربان سرود
[...]
در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.