گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا

خیل انده زده ره بر دل افکار مرا

شب دوشینه باشکنجه اندیشه گذشت

نیز امروز باندیشه بمسپار مرا

سر ز اندیشه یکی کوه گران گشته و نیز

می نهی بر سر اندیشه تو دستار مرا

تو بیا تا رود اندیشه بسیار از دل

ور تو نائی کشد اندیشه بسیار مرا

تا نهم من سرو دستار پپای خم می

بنه اندر بکف آن ساغر سرشار مرا

ببر این خرقه و دستار بخمار که سخت

کرده این خرقه و دستار گرانبار مرا

اگر این خرقه و دستار ز تو نستانند

نیز بفروش بخمار بیکبار مرا

سخت آزرده ام از گردش گردون ای ترک

نیز چون گردش گردون تو میازار مرا

 
sunny dark_mode