گنجور

 
میلی
 

شمارهٔ ۱: به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را - ز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را

شمارهٔ ۲: کو فریب وعده ای، جان بلااندرز را؟ - تا به شغل انتظارش بگذرانم روز را

شمارهٔ ۳: شب که بزم به خویشتن، دید من خراب را - رفت برون ز مجلس و ساخت بهانه خواب را

شمارهٔ ۴: دل که زیاده می کند، قاعده نیاز را - مایه ناز می شود، خوی بهانه ساز را

شمارهٔ ۵: سازد خموش تا من حسرت فزوده را - گوید شنیده ام سخن ناشنوده را

شمارهٔ ۶: دلا بی طاقتی کم کن چو شیدا کرده ای خود را - که امروز است یا فردا که رسوا کرده ای خود را

شمارهٔ ۷: می دهد ساقی می نابی که می سوزد مرا - می زند بر آتشم آبی که می سوزد مرا

شمارهٔ ۸: عشق تو برد هوش من غم فزوده را - نتوان چشید داروی ناآزموده را

شمارهٔ ۹: رفت سوی خانه چون بنمود روی خویش را - تا نماید بر غریبان راه کوی خویش را

شمارهٔ ۱۰: من بی گناه و یار به کین می کشد مرا - این می کشد مرا، که چنین می کشد مرا

شمارهٔ ۱۱: ای از کرشمه رخنه گر جان من بیا - آشوب دین و آفت ایمان من بیا

شمارهٔ ۱۲: دمی که دل تپد، از غم امان دهد ما را - نوید آمدن دلستان دهد ما را

شمارهٔ ۱۳: ساعد آن سیمبر سوزد مرا - داغ آن گلبرگ تر سوزد مرا

شمارهٔ ۱۴: زبس که سوخته داغ جدایی تو مرا - فسرده ساخته در آشنایی تو مرا

شمارهٔ ۱۵: کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا - که آفتاب محبت، شکسته رنگ ترا

شمارهٔ ۱۶: من کجا، آرزوی وصل دلارام کجا - دل نومید کجا، وین طمع خام کجا

شمارهٔ ۱۷: به غضب تلخ مکن عیش من مسکین را - سخن تلخ میاموز، لب شیرین را

شمارهٔ ۱۸: گر بیخودی مجال دهد اضطراب را - بنیاد برکند دل و جان خراب را

شمارهٔ ۱۹: برده از راه، فریبنده نگاه که ترا؟ - راه خلقی زده ای، تا زده راه که ترا؟

شمارهٔ ۲۰: هزار شکوه، گر از یار بوده است مرا - به او چه زهره اظهار بوده است مرا

شمارهٔ ۲۱: چشم مستی باز رهزن شد دل دیوانه را - کز نگاهی آشناه زد راه صد بیگانه را

شمارهٔ ۲۲: رخش توفان حسن وآفت دوران درو پیدا - دلم یک قطره خون در عشق و صد توفان درو پیدا

شمارهٔ ۲۳: خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را - آباد کنی گوشه ویرانه ما را

شمارهٔ ۲۴: خوشم کآتش زد امشب آه حسرت محفل ما را - اجل شاید به این تقریب یابد منزل ما را

شمارهٔ ۲۵: منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را - به چه کار خواهد آمد، که نگاه دارم او را

شمارهٔ ۲۶: دلا رسیده به جایی کمند ناله ما - که خو گرفته به مجنون و شان غزاله ما

شمارهٔ ۲۷: ساقی به جلوه آر، می همچو لاله را - چون لاله برفروز جمال پیاله را

شمارهٔ ۲۸: ببین کز حیله سازیها ز ره چون می برد ما را - که باز از وعده دارم گرم، بازار تمنّا را

شمارهٔ ۲۹: از زلف تو شکوه‌هاست مارا - کان سلسله بلاست مارا

شمارهٔ ۳۰: شهید عشق تو بیند چو دود آه مرا - در آفتاب قیامت شود پناه مرا

شمارهٔ ۳۱: انگشت اگر زنی به لبم چون پیاله‌ها - از حسرت لب تو درآیم به ناله‌ها

شمارهٔ ۳۲: بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا - پیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا

شمارهٔ ۳۳: امّید وعد‌ه‌های تو نو می‌کند مرا - در دست انتظار، گرو می‌کند مرا

شمارهٔ ۳۴: در پا غمت چو صید زبون می‌کشد مرا - می‌افکند به خاک و به خون می‌کشد مرا

شمارهٔ ۳۵: مشو با روی آتشناک، شبها شمع محفلها - که می‌سوزند بال آرزو پروانه دلها

شمارهٔ ۳۶: در ایّام روزه به از روز ما شب - که خورشید من بر نهار است تا شب(؟)

شمارهٔ ۳۷: دامان ناز برزد وتیغ جفا گرفت - سرمست در رسید و گریبان ما گرفت

شمارهٔ ۳۸: ز من جدایی آن گلعذار نزدیک است - خجالت دل امیدوار نزدیک است

شمارهٔ ۳۹: چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست - به حیرتم که چرا طاقت جدایی نیست

شمارهٔ ۴۰: ز من دمی که گذشتی، شتاب حاجت نیست - نمی‌رسم ز پی‌ات، اضطراب حاجت نیست

شمارهٔ ۴۱: از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت - امروز با تبسّم پنهان گذشت و رفت

شمارهٔ ۴۲: ناصح نصیحت تو به دل جاگیر نیست - ویرانه‌ای است دل که عمارت پذیر نیست

شمارهٔ ۴۳: جز خون دل، شراب ندانسته‌ام که چیست - غیر از جگر، کباب ندانسته‌ام که چیست

شمارهٔ ۴۴: ناله‌ام را کاش نشناسد که این فریاد کیست - شاید آن نامهربان پرسد که از بیداد کیست

شمارهٔ ۴۵: گر نیست فکر قتل منت، قهر بهر چیست - بادام تلخ چشم تو پر زهر بهر چیست

شمارهٔ ۴۶: تیر غمت که در دل صید زبون شکست - از بی‌قراری دل ما در درون شکست

شمارهٔ ۴۷: شرمنده‌ام که روی دلی چون نمود و رفت - صد سرزنیش ز ناکسی من شنود و رفت

شمارهٔ ۴۸: آنکه رشک بت چین است، این است - وانکه غارتگر دین است، این است

شمارهٔ ۴۹: جفای او من بی‌تاب را به جا نگذاشت - برآن شدم که شکایت کنم، وفا نگذشت

شمارهٔ ۵۰: اگر کسی سبب وصل یار من شده است - زسر گرانی او، شرمسار من شده است

شمارهٔ ۵۱: غافل به من رسید و وفا را بهانه ساخت - افکند سر به پیش و حیا را بهانه ساخت

شمارهٔ ۵۲: میا به پرستش من، جون امید صحت نیست - به حال مرگ مرا دیدن از محبت نیست

شمارهٔ ۵۳: وه که بر هر سر ره بی‌سر و پایی دگر است - بس که هر لحظه گذار تو به‌جایی دگر است

شمارهٔ ۵۴: بس که پیشت عاشق از جام حجاب از دست رفت - هرچه پرسیدی، به هنگام جواب از دست رفت

شمارهٔ ۵۵: گشاد مهره دل زین بساط بر طرف است - درین بساط دغل، انبساط برطرف است

شمارهٔ ۵۶: در کعبتین عشق تو نقش مراد نیست - وز ششدر غم تو امید گشاد نیست

شمارهٔ ۵۷: با غیر رسیدیّ و ز غیرت جگرم سوخت - صد بار ز ناآمدنت بیشترم سوخت

شمارهٔ ۵۸: دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاست - پرده از راز برانداز دل زار کجاست

شمارهٔ ۵۹: از حریم وصل، مهجورم نمی‌بایست داشت - یعنی از نزدیک خود دورم نمی‌بایست داشت

شمارهٔ ۶۰: باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت - همچو برق آمد و در خرمنم آتش زد و رفت

شمارهٔ ۶۱: ای مرغ دلم فاخته سرو بلندت - زلف تو کمند و دل من صید کمندت

شمارهٔ ۶۲: چون صبا راه به خاک من غمناک انداخت - بوی گلبرگ کسی در کفن چاک انداخت

شمارهٔ ۶۳: به دل امید بهبودی نمانده‌ست - به غیر از مرگ، مقصودی نمانده‌ست

شمارهٔ ۶۴: آن غمزه در صف مژه خشمگین نشست - چون شحنه‌ای که بر سر بازار کین نشست

شمارهٔ ۶۵: آنکه کاری غیر آزار دل زاری نیافت - عالمی را کرد در آزار و آزاری نیافت

شمارهٔ ۶۶: امشب که گوشه اجلم منزل آمده‌ست - در منزل تو غیر به کام دل آمده‌ست

شمارهٔ ۶۷: نه شبنم بر زمین از یاسمین ریخت - که پیشت آبرویش بر زمین ریخت

شمارهٔ ۶۸: گویم چو حال خود به تو، تغییر حال چیست - از من که آشنای توام انفعال چیست

شمارهٔ ۶۹: رقیب بهر چه پیدا به رهگذار نیست - به وعده‌گاه وفا گر در انتظار تو نیست

شمارهٔ ۷۰: ترا با کسی هوای همدمی نیست - پری را الفتی با آدمی نیست

شمارهٔ ۷۱: کجا نظر به من آن شوخ خشمگین نظر انداخت؟ - مگر دمی که به سویم خدنگ کین انداخت

شمارهٔ ۷۲: چمن کز گل و غنچه بویی نداشت - سرو برگ جام و سبویی نداشت

شمارهٔ ۷۳: گلگون قبای من که بر ابرش برآمده‌ست - توفان آب بر سر آتش برآمده‌ست

شمارهٔ ۷۴: هر لحظه دلم شکوه ز بدخوی دگر داشت - هر دم غم دیگر ز جفاجوی دگر داشت

شمارهٔ ۷۵: پروانه گر ز خلق نهان درد و داغ داشت - دست زمانه عاقبتش بر چراغ داشت

شمارهٔ ۷۶: چو دل فتاد ز پا، غمزه‌‌اش ز کین برخاست - چو زخم خورده که خونریزیش از کمین برخاست

شمارهٔ ۷۷: گذشت دور گل و یار سوی باغ نرفت - که آفتاب به نظّاره چراغ نرفت

شمارهٔ ۷۸: در پهلوی اغیار به هر سو نظری داشت - گویا ز نهان آمدن من خبری داشت

شمارهٔ ۷۹: حیا گر ز عاشق به غایت خوش است - ولی از بتان بی‌نهایت خوش است

شمارهٔ ۸۰: بر سر مژگان هجوم اشک گلگون من است - گریه را هنگامه گرم از گرمی خون من است

شمارهٔ ۸۱: ای دل اندر آتش غم، آه دردآلود چیست - گرنه در سوز محبت ناتمامی، دود چیست

شمارهٔ ۸۲: ‌بگشا کمند زلف که دل دردمند توست - آهوی نیم کشته ما در کمند توست

شمارهٔ ۸۳: گر یار به سوی دیگران رفت - سوی دگر نمی‌توان رفت

شمارهٔ ۸۴: به خون من چه گواهی دهی ز روی ارادت - شهادت چو منی را چه احتیاج شهادت

شمارهٔ ۸۵: زپا فتاده‌ام و سر بر آستانه اوست - فسانه گشته‌ام و بر زبان فسانه اوست

شمارهٔ ۸۶: حرفی که از کسی نشنیدی، پیام ماست - در نامهٔ تو آنچه نگنجید، نام ماست

شمارهٔ ۸۷: نداری غم،‌ دلم گر از تو ناخشنود می‌گردد - ز بس کز ناامیدیها تسلّی زود می‌گردد

شمارهٔ ۸۸: عشّاق که ترک ره دلدار گرفتند - از غیرت همراهی اغیار گرفتند

شمارهٔ ۸۹: چو یار از من رمید، آرام جان من که خواهد شد؟ - چو او نامهربان شد، مهربان من که خواهد شد؟

شمارهٔ ۹۰: کو بخت آنکه یار شکایت ز من کند - چندان‌که مدعی نتواند سخن کند

شمارهٔ ۹۱: دوش در بزم که لبهایت شراب‌آلوده بود؟ - کز خمارش صبحدم چشم تو خواب‌آلوده بود

شمارهٔ ۹۲: رازم فسانه از نگه عاشقانه شد - بیهوده رازدار خجل در میانه شد

شمارهٔ ۹۳: چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیرد - عجب است کاین قدرها، ز من اعتبار گیرد

شمارهٔ ۹۴: شب، خواب پی به حال خرابم نمی‌برد - در سینه می‌خلی تو و خوابم نمی‌برد

شمارهٔ ۹۵: ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد - نشسته‌ام به سر راه یار نگذارد

شمارهٔ ۹۶: زان جفاپیشه، کسانی‌که خبر می‌آرند - از خجالت بر من حرف دگر می‌آرند

شمارهٔ ۹۷: افغان که مرا همنفسان وانگذارند - یک دم به سر راه تو تنها نگذارند

شمارهٔ ۹۸: بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد - رحم نگذارد که بگذارم پیام من برد

شمارهٔ ۹۹: تلخکام غم او،‌ درد و دوا نشناسد - شربت عافیت و زهر بلا نشناسد

شمارهٔ ۱۰۰: شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود - با آنکه دست رشک،‌ عنانم گرفته بود

شمارهٔ ۱۰۱: خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند - با ما به اعتماد وفا تا چها کنند

شمارهٔ ۱۰۲: نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند - در دل آرام ندارم ز دلارامی چند

شمارهٔ ۱۰۳: چند یارب غم دل در پی جان خواهد بود - توسن شوق چنین سخت عنان خواهد بود

شمارهٔ ۱۰۴: گر چنین خون دل از دیده دمادم گذرد - دیده برهم خورد و کار دل از هم گذرد

شمارهٔ ۱۰۵: دعای عمر به این صید مبتلا چه کند - به نیم کشته تیغ اجل، دعا چه کند

شمارهٔ ۱۰۶: بس که در خاطر قرار بی‌وفایی می‌دهد - آشنایی‌های او یاد از جدایی می‌دهد

شمارهٔ ۱۰۷: مستی از لعل شراب آلود او معلوم شد - وز خمار چشم خواب آلود او معلوم شد

شمارهٔ ۱۰۸: لبت در خنده با من، وز نگاهت جنگ می‌بارد - ندانم در چه فکری، خون ازین نیرنگ می‌بارد

شمارهٔ ۱۰۹: نا کرده کار دلبر من دل به کین نهاد - لطفی نکرده طرح جفا بر زمین نهاد

شمارهٔ ۱۱۰: چون دیدی‌ام، نظر به زمین دوختن چه بود - در پیش سرفکندن و افروختن چه بود

شمارهٔ ۱۱۱: آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد - تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد

شمارهٔ ۱۱۲: دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود - چون گل آیینه روی تو برافروخته بود

شمارهٔ ۱۱۳: جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد - مرا ببیند و امّیداوار برخیزد

شمارهٔ ۱۱۴: ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد - که دل هزار دشمن، ز حسد فگار دارد

شمارهٔ ۱۱۵: هر دشمنیی که بخت بد کرد - عشق تو هم آمد و مدد کرد

شمارهٔ ۱۱۶: آن نیست که دل به جا نشیند - تا سر ننهد ز پا نشیند

شمارهٔ ۱۱۷: چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند - ز بیم طعنه، به هرکس رسد سلام کند!

شمارهٔ ۱۱۸: بس که خواهد به من آن عربده‌گر ننشیند - خیزدم از پی تعظیم و دگر ننشیند

شمارهٔ ۱۱۹: سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود - در پی بوالهوسان گرمی بازار چه بود

شمارهٔ ۱۲۰: دل به جان شب همه شب ز آه و فغانم دارد - این سیه روز ندانم چه به جانم دارد

شمارهٔ ۱۲۱: ز بس کان سست پیمان در حق من بدگمان باشد - عجب دانم که دیگر در مقام امتحان باشد

شمارهٔ ۱۲۲: تا دمی دامان وصلش دست شوقم سر دهد - هر زمان بهر فریبم وعده دیگر دهد

شمارهٔ ۱۲۳: چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماند - تا قیامت غیر ازینم حسرتی در دل نماند

شمارهٔ ۱۲۴: چنان ز بیم رقیبان نظر به ره دارد - که یک زمان نتواند مرا نگه‌دارد

شمارهٔ ۱۲۵: زان زهر چشم، بس که دلم تلخکام شد - برکام او شراب تمنّا حرام شد

شمارهٔ ۱۲۶: ز نیازمندی من،‌ گرش احتراز باشد - نکنم ازو شکایت، که گناه ناز باشد

شمارهٔ ۱۲۷: بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کرد - ناله‌ای کز دل بر‌آوردم، به دلها کار کرد

شمارهٔ ۱۲۸: باز مژگان ترم نوباوه خوناب کرد - باز چشم خونفشانم خیر باد خواب کرد

شمارهٔ ۱۲۹: آنها که عتاب از لب خندان تو یابند - زهر اجل از چشمه حیوان تو یابند

شمارهٔ ۱۳۰: کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند - یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند

شمارهٔ ۱۳۱: پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید - بگسلد زورگر کین تو زنجیر امید

شمارهٔ ۱۳۲: بی‌رحم من از من سفر خویش نهان کرد - تا خاطر ازو خوش بود، اما نتوان کرد

شمارهٔ ۱۳۳: دلم به غمزه آن شوخ دلربا چه کند - به زیر تیغ بلا، صید مبتلا چه کند

شمارهٔ ۱۳۴: بعد عمری که دمی یار من زار شود - پرده شرم مرا مانع دیدار شود

شمارهٔ ۱۳۵: زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشید - آهوی عقل را به کمند جنون کشید

شمارهٔ ۱۳۶: هر طرف از گرد حی با آه و واویلی نشد - آگه از جان دادن مجنون سگ لیلی نشد

شمارهٔ ۱۳۷: چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید - چو باد سرد مرا دل به اضطراب درآید

شمارهٔ ۱۳۸: زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند - دانه دام بلا، خال فریبنده کند

شمارهٔ ۱۳۹: سخن آن مست کجا با من مدهوش کند - مگر از سرزنش غیر فراموش کند

شمارهٔ ۱۴۰: باز دل چشم هوس در پی داغی دارد - باز پروانه ما رو به چراغی دارد

شمارهٔ ۱۴۱: اول عشق است، جای بی‌وفاییها نبود - زود مستغنی گذشتی، جای استغنا نبود

شمارهٔ ۱۴۲: ندانم پیش قاصد، حرف خودکامم چه خواهد بود - جواب اضطراب‌افزای پیغامم چه خواهد بود

شمارهٔ ۱۴۳: از نخل او امید نوا داشتم، نشد - بر عهد او گمان وفا داشتم، نشد

شمارهٔ ۱۴۴: دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کند - پیش خیال او گله بنیاد می‌کند

شمارهٔ ۱۴۵: او درین نظاره کز تن جان محزون می‌رود - من به این خوشدل که جان دشوار بیرون می‌رود

شمارهٔ ۱۴۶: از مستی شب، زلف تو بی‌تاب نماید - از آتش می، لعل تو بی‌آب نماید

شمارهٔ ۱۴۷: بار غم سنگین‌دلان بر جان غم‌فرسا نهند - هر که را از پا دراندازند، بر سر پا نهند

شمارهٔ ۱۴۸: جان به حسرت دادم و آزار دل بر جا بماند - در جگر زان غمزه پیکانهای استغنا بماند

شمارهٔ ۱۴۹: با آنکه ز مستی خبر از خویش ندارد - سویم نظر از بیم بداندیش ندارد

شمارهٔ ۱۵۰: نشان من چو بتان از ستیز می‌جویند - مرا نیافته شمشیر تیز می‌جویند

شمارهٔ ۱۵۱: تا فاش شود راز دلم، بی‌خبری چند - گویند ازو بهر فریبم خبری چند

شمارهٔ ۱۵۲: بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد - صبوحی کرده هر کس با دف و نی سوی باغ آمد

شمارهٔ ۱۵۳: دل چون ز پی سلامت افتاد - در سلسلهٔ ملامت افتاد

شمارهٔ ۱۵۴: ... اهی چنین باشد - ... اهی چنین باشد

شمارهٔ ۱۵۵: کدام شاه چنین کینه‌خواه می‌آید - که بوی فتنه ز گرد سپاه می‌آید

شمارهٔ ۱۵۶: داد ازان دم که با دل ناشاد - من کنم داد و او کند بیداد

شمارهٔ ۱۵۷: گل خون بر سر خار مژه‌ام تیز آمد - باز در دل غم آن غمزه خونریز آمد

شمارهٔ ۱۵۸: دل چشم به راه یار ننهاد - بر وعده او مدار ننهاد

شمارهٔ ۱۵۹: ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد - دلا منشین که وقت رفتن آمد

شمارهٔ ۱۶۰: سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند - تا کنی گوش، پیام دگری بگشایند

شمارهٔ ۱۶۱: آن‌چنان بدگمان که بود، نماند - در پی امتحان که بود، نماند

شمارهٔ ۱۶۲: بیمار غم از مردن، اندیشه بسی دارد - گویا نظر حسرت، بر راه کسی دارد

شمارهٔ ۱۶۳: هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد - چشم بد دور، چه آراسته باغی دارد

شمارهٔ ۱۶۴: جان فدای تو بوالهوس نکند - کار پروانه رامگس نکند

شمارهٔ ۱۶۵: دمی عاشق ندید او را، وگر دید - به صد درد دل و خون جگر دید

شمارهٔ ۱۶۶: آن پری چون زلف در پا می‌کشد - خلق را در دام سودا می‌کشد

شمارهٔ ۱۶۷: سر ره چشم او بر دل نگیرد - که صیاد آهوی بسمل نگیرد

شمارهٔ ۱۶۸: در عشق ز جان و تن که گوید؟ - وز مردن و زیستن که گوید؟

شمارهٔ ۱۶۹: از بس که دایم بی‌گنه آزرده‌ام از یار خود - شرمندگیها می‌کشم، پیش نصیحت‌کار خود

شمارهٔ ۱۷۰: حیف خوبان کاین‌چنین میخواره و هر جا روند - پیش خود بر پا و خود را و نصیحت نشنوند

شمارهٔ ۱۷۱: با او سخنی ز من که گوید؟ - از همچو منی سخن که گوید؟

شمارهٔ ۱۷۲: خدنگ تو چون ره به خون می‌برد - مرا بر سرره جنون می‌برد

شمارهٔ ۱۷۳: بر یاد قدّ او چو می تاب می‌دهند - در دل هزار نخل بلا آب می‌دهند

شمارهٔ ۱۷۴: عنان چو از پی صید زبون بگرداند - مرا که صید زبونم،‌ به خون بگرداند

شمارهٔ ۱۷۵: باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود - مایل به آشتیّ و پشیمان ز جنگ بود

شمارهٔ ۱۷۶: چندان شب غم آه دل تنگ برآورد - کآیینه صبح از نفسش زنگ برآورد

شمارهٔ ۱۷۷: شرح الم دوری، در خامه نمی‌گنجد - این قصه بی‌پایان، در نامه نمی‌گنجد

شمارهٔ ۱۷۸: آن شهسوار هرگه بر بادپا برآید - بی‌خواست از گدایان، شور دعا برآید

شمارهٔ ۱۷۹: قاصد کز تو به ما نامه نامی آورد - خط پایندگی عمر گرامی ‌آورد

شمارهٔ ۱۸۰: صف شکن ترک مرا بر سر مرکب نگرید - صف مژگان به خونریز مرتّب نگرید

شمارهٔ ۱۸۱: سر مست آرزو را، رسم ادب نباشد - گر سر نهم به پایت، باری عجب نباشد

شمارهٔ ۱۸۲: ره غلط کرده خیالش به دل ریش آمد - همچو شاهی که به ویرانه درویش آمد

شمارهٔ ۱۸۳: دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشد - که به خاک و خون به راهش، دو سه دم تپیده باشد

شمارهٔ ۱۸۴: با هرکه ستم پیشه من در سخن آید - اول به زبانش سخن قبل من آید

شمارهٔ ۱۸۵: از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبر - جا در دلم بگیر و دلم را ز جا مبر

شمارهٔ ۱۸۶: ای که داری هوس عشق، کم عشرت گیر - یا میا بر سر این کار و زمن عبرت گیر

شمارهٔ ۱۸۷: گر بشنوم که سوی رقیبان روی گر - جایی روم که نام مرا نشنوی دگر

شمارهٔ ۱۸۸: با آنکه هر زمان شوم از غصه زارتر - گردم زمان زمان به تو امّیدوارتر

شمارهٔ ۱۸۹: به اجل، کار دل زار مرا وا مگذار - به امید دگری کار مرا وا مگذار

شمارهٔ ۱۹۰: جان نداده‌ست برت عاشق بیمار هنوز - باش یک دم که نگردیده سبکبار هنوز

شمارهٔ ۱۹۱: ای چشم تو همچو فتنه خونریز - چون می نگه تو فتنه‌انگیز

شمارهٔ ۱۹۲: بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز - مرا به خاک و دلم را در اضطراب انداز

شمارهٔ ۱۹۳: صحرای دل ز آتش می شد حجاب سوز - زد آتشم به جان ز رخ آفتاب سوز

شمارهٔ ۱۹۴: جان رفت و سینه تیر غمت را نشان هنوز - دل شاهباز عشق ترا آشیان هنوز

شمارهٔ ۱۹۵: حاصل ما از نوید وصل، پیغام است و بس - کار او از پخته‌کاری وعده خام است و بس

شمارهٔ ۱۹۶: شوم از مدعی خوشدل، چو بینم از تو خشنودش - به امیدی که وصل آبی بر آتش می‌زند زودش

شمارهٔ ۱۹۷: چون شمع درآ سرزده و بزم نشین باش - غارتگر دل، آفت جان، رهزن دین باش

شمارهٔ ۱۹۸: درین غمم که مباد از نگاه دم بدمش - به آشنایی پنهان کنند متّهمش

شمارهٔ ۱۹۹: چنان رفتم من بی‌اعتبار از خاطر شادش - که گر می‌بیندم صد ره، نمی‌آید زمن یادش

شمارهٔ ۲۰۰: ای خوش آن صید که آسوده ز جان دادن خویش - دید زانداختن تیر تو افتادن خویش

شمارهٔ ۲۰۱: هر لحظه مرا ذوق محبّت برد از هوش - شبها که کنم با غم او دست در آغوش

شمارهٔ ۲۰۲: از شکر خنده آن گل به من افتاد آتش - غنچه بشکفت و به مرغ چمن افتاد آتش

شمارهٔ ۲۰۳: مردم و جان به غم یار نهانی مشتاق - دل ز جان بیش به آن همدم جانی مشتاق

شمارهٔ ۲۰۴: آتش به دل افروختن من شده نزدیک - وز پهلوی دل، سوختن من شده نزدیک

شمارهٔ ۲۰۵: ز نومیدی وعده افسرده بودم - گر امشب نمی‌آمدی مرده بودم

شمارهٔ ۲۰۶: ز ضعف، دست به دیوار داده آمده‌ام - به هر دوگام، زمانی ستاده آمده‌ام

شمارهٔ ۲۰۷: حرفی به تو از بیم سخنساز نگویم - صد بار برآرم نفس و باز نگویم

شمارهٔ ۲۰۸: به خون چهره می‌شویم و می‌روم - دعای تو می‌گویم و می‌روم

شمارهٔ ۲۰۹: ز من در شکوه آن شوخ بلا بوده‌ست، دانستم - رقیبان را سر جنگ از کجا بوده‌ست، دانستم

شمارهٔ ۲۱۰: به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم - گنه ز جانب من بود، شرمسار شدم

شمارهٔ ۲۱۱: قربان نگه کردن پنهان تو گردم - گرد سر دستار پریشان تو گردم

شمارهٔ ۲۱۲: رفتم کز التفات تو کامی نداشتم - در نامه وصال تو نامی نداشتم

شمارهٔ ۲۱۳: گرم آمدم سوی تو و افسرده می‌روم - یعنی که زنده آمدم و مرده می‌روم

شمارهٔ ۲۱۴: ز من غافل چو گردد از غرور حسن، بد خویم - به تقریبی کنم هر دم سخن، تا بنگرد سویم

شمارهٔ ۲۱۵: بس که هر لحظه فریبی به زبان دگرم - هر چه گویی، فکند دل به گمان دگرم

شمارهٔ ۲۱۶: شب به مستی گله چندان ز عتابش کردم - که بر افروخته از جام حجابش کردم

شمارهٔ ۲۱۷: از آستان او گله آلود می‌روم - با آنکه دیر آمده‌ام، زود می‌روم

شمارهٔ ۲۱۸: ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم - با خویش سرگرانی او بیشتر کنم

شمارهٔ ۲۱۹: دوش مستی را هم‌آغوش جنون می‌ساختم - بهر خود اسباب رسوایی فزون می‌ساختم

شمارهٔ ۲۲۰: آن رفت که وصلت به دعا می‌طلبیدم - در هجر تو مردن ز خدا می‌طلبیدم

شمارهٔ ۲۲۱: چون نظر در خواب بر خورشید رخسارش کنم - هر دم از تاب نگاه گرم، بیدارش کنم

شمارهٔ ۲۲۲: هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم - به جانم کار دارد، از هوای کار فهمیدم

شمارهٔ ۲۲۳: گر از نوروز، نوشد ماتمم،‌ خاطر مجوییدم - درین ماتم، به مرگ نو، مبارکباد گوییدم

شمارهٔ ۲۲۴: امشب می وصال، پیاپی کشیده‌ام - از دست ساقی عجبی می کشیده‌ام

شمارهٔ ۲۲۵: آگه از لذت غم تا من دیوانه شدم - آشنا با غم او، وز همه بیگانه شدم

شمارهٔ ۲۲۶: از بس که بزم مهر و وفا گرم کرده‌ام - بازار التفات ترا گرم کرده‌ام

شمارهٔ ۲۲۷: از تو ای شمع، من سوخته خرمن سوزم - همه نزدیکتر از من به تو و من سوزم

شمارهٔ ۲۲۸: باز آتشی به جان بلاکش فکنده‌ام - خود را به دست خویش در آتش فکنده‌ام

شمارهٔ ۲۲۹: وفای وعده گمان از تو بی‌وفا داریم - کمال ساده‌دلیهاست اینکه ما داریم

شمارهٔ ۲۳۰: ترا به کام رقیبان شنوده آمده‌ام - سر هزار شکایت گشوده آمده‌ام

شمارهٔ ۲۳۱: چند از کوی تو چون باد نیاسوده روم - شادمان آیم و با گرد غم‌آلوده روم

شمارهٔ ۲۳۲: ز بزمش با چنین خواری،‌ نخواهم زود برخیزم - که پندارم اگر باشم دمی، خشنود برخیزم

شمارهٔ ۲۳۳: از خون، پس از هلاک رقم کن به سنگ من - کاین خون گرفته است شهید خدنگ من

شمارهٔ ۲۳۴: به بزم دوش چنان بود همزبان با من - که غیبت دگران داشت در میان با من

شمارهٔ ۲۳۵: ز اظهار نیازم برفروزد، از عتاب است این - ولی از غایت امید گویم کز حجاب است این

شمارهٔ ۲۳۶: امروز بس که خواریم، در چشم گلعذاران - خواهیم بود فردا، ننگ گناهکاران

شمارهٔ ۲۳۷: درآید هر کجا در جلوه ناز آفتاب من - مرا رسوا کند تغییر حال و اضطراب من

شمارهٔ ۲۳۸: نباشد چاره‌ای درآرزویش غیر جان دادن - که باشد عیب پیش غمزه‌اش رسم امان دادن

شمارهٔ ۲۳۹: غمزه زنان بر جهانیان گذری کن - قتل جهانی ز ناوک نظری کن

شمارهٔ ۲۴۰: خیال آشنایی چون کند بیگانه خوی من؟ - که صد جا بنگرد تا یک نظر بیند به سوی من

شمارهٔ ۲۴۱: بر خویش نهد تهمت غمخوارگی من - تا غیر شود در پی آوارگی من

شمارهٔ ۲۴۲: جفای یار، چنان برده اعتبار از من - که غیر آید و پرسد نشان یار از من

شمارهٔ ۲۴۳: از آه سردم آخر، رنجید یار از من - آیینه دل او، شد در غبار از من

شمارهٔ ۲۴۴: به راه آرزو خاکم، طریق خاکساری بین - مرا سرگشته دارد صرصر غم بی‌قراری بین

شمارهٔ ۲۴۵: ای مایه آزار دل، فکر دل‌زاری بکن - شکرانه آزادگی، یاد از گرفتاری بکن

شمارهٔ ۲۴۶: چون هجوم آرد محبت، شاد نتوان زیستن - در کمند آرزو آزاد نتوان زیستن

شمارهٔ ۲۴۷: چنان شد همنشینم چشم مست فتنه‌بار تو - که آمد پیشتر از من به راه انتظار تو

شمارهٔ ۲۴۸: کو بخت کز برآمدن کام دل ازو - گردم ز ناامیدی خود منفعل ازو

شمارهٔ ۲۴۹: تا کس نیاورد سخنی بر زبان ز تو - سوزم ز اشتیاق و نپرسم نشان ز تو

شمارهٔ ۲۵۰: تا نیاید به میان حرف نهان من و تو - غیر در بزم نشیند به میان من و تو

شمارهٔ ۲۵۱: دلم خوش است به نومیدی عنایت تو - که باور آیدم از دیگران شکایت تو

شمارهٔ ۲۵۲: از بس که کرده‌ام گله هر جا ز خوی او - شرم آیدم دگر که ببینم به سوی او

شمارهٔ ۲۵۳: نمی‌بیند به سویم چون روم تنها به راه او - نمی‌خواهد که خاص چون منی باشد نگاه او

شمارهٔ ۲۵۴: کنم چو یاد ز بیگانه‌آشنایی تو - یکی هزار شود محنت جدایی تو

شمارهٔ ۲۵۵: با آنکه آزموده ترا دردمند تو - هر دم فریب می‌خورد از زهرخند تو

شمارهٔ ۲۵۶: با آنکه نیست آگهی‌ام در جهان ز تو - گرد جهان برآیم و جویم نشان ز تو

شمارهٔ ۲۵۷: گریزم از تو دم خشمگین رسیدن تو - که ناامیدی‌ام افزون شود ز دیدن تو

شمارهٔ ۲۵۸: از بیم خوی تند تو، گاه عتاب تو - قادر نیم بر آنکه بگویم جواب تو

شمارهٔ ۲۵۹: دل کیست، خراب صحبت تو - سرمست می محبت تو

شمارهٔ ۲۶۰: خوش آنکه رنجه گر شده باشم ز خوی تو - غافل کنم ترا و ببینم به سوی تو

شمارهٔ ۲۶۱: ای عالمی در خاک و خون، از غمزه خونریز تو - خونبار چون مژگان ما، فتراک صیدآویز تو

شمارهٔ ۲۶۲: همچو غبار اگر شوم، در ره آرزوی تو - جذبه شوقم آورد، رقص‌کنان به کوی تو

شمارهٔ ۲۶۳: می‌نمایم خویش را وارسته از سودای او - تا فریب عشق من، کم سازد استغنای او

شمارهٔ ۲۶۴: دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده - ترا به هیچکسی چون من آشنا کرده

شمارهٔ ۲۶۵: آنکه از پرسش یار است حجاب‌آلوده - گوید از قهر سخنهای عتاب‌آلوده

شمارهٔ ۲۶۶: زاهدا،‌ به ز تو آن رند شراب‌آلوده - که بود از گنه خویش، حجاب‌آلوده

شمارهٔ ۲۶۷: دل و دیده را نباشد،‌ چه نهان چه آشکاره - نه تحمل صبوری، نه تهوّر نظاره

شمارهٔ ۲۶۸: نادیده مرا چون کند آن نور دو دیده - گویم پی تسکین دل خود، که ندیده

شمارهٔ ۲۶۹: من بی‌خبر از خویش و دل از کار فتاده - گویا که به سویم نظر یار فتاده

شمارهٔ ۲۷۰: کاروان رفته و تنها من بی‌دل مانده - بی‌خداوند سگی در ته منزل مانده

شمارهٔ ۲۷۱: به من که مست خرابم شراب ناب مده - ببین خرابی حال من و شراب مده

شمارهٔ ۲۷۲: ای جان تلخکام، خراب از چه باده‌ای - کز پا فتاده‌ایّ و دل از دست داده‌ای

شمارهٔ ۲۷۳: ز من ای غیر در رشکی، دلت شاد است پنداری - به استغنای او کارت نیفتاده‌ست پنداری

شمارهٔ ۲۷۴: خواست گوید سخنی، دید زمانی در پی - تا ببیند که نباشد نگرانی در پی

شمارهٔ ۲۷۵: خوش آنکه بیخودم از نشاهٔ نیاز کنی - گهی کرشمه، گهی عشوه، گاه ناز کنی

شمارهٔ ۲۷۶: ای غیر، خواهش دل آسوده می‌کنی - عشق نبوده را غرض‌آلوده می‌کنی

شمارهٔ ۲۷۷: دلا ز سرو قدان برگرفتن نظر اولی - بتان بلای خدایند، از بلا حذر اولی

شمارهٔ ۲۷۸: امشب دگر کجایی و دلجوی کیستی - در خانه که‌ایّ و به پهلوی کیستی

شمارهٔ ۲۷۹: دلا چنین مگر از منع یار می‌گذری - که دردمندی و آسوده‌وار می‌گذری

شمارهٔ ۲۸۰: گشوده لب به حدیث ترحم‌آمیزی - ربوده دل به نگاه تبسم‌آمیزی

شمارهٔ ۲۸۱: قصدم به غمزه ستم‌انگیز می‌کنی - هر دم به خون من مژه را تیز می‌کنی

شمارهٔ ۲۸۲: هرگز نظری سوی من از ناز نکردی - کز من به رقیبان گله آغاز نکردی

شمارهٔ ۲۸۳: خوشا صلحی که شرم‌آلوده از آزار من باشی - پشیمان ز آشتی از شکوه بسیار من باشی

شمارهٔ ۲۸۴: خلقی به سر ره که خرامان بدر آیی - آید ز فریب تو که پنهان بدر آیی

شمارهٔ ۲۸۵: زود از بزم تو برخیزم چو یار من شوی - ترسم آید غیر و ناگه شرمسار من شوی

شمارهٔ ۲۸۶: من و آرزوی بزمی که ز حال من بپرسی - چو کسی دگر نماند، ز ملال من بپرسی

شمارهٔ ۲۸۷: ای خوش آن کز انتظارم گر خبر می‌داشتی - هر زمان سویم به تقریبی گذر می‌داشتی

شمارهٔ ۲۸۸: بعد از نگاه گرم، تبسم نمی‌کنی - ما را امیدوار تکلم نمی‌کنی

شمارهٔ ۲۸۹: بس که از ما بهر غیر ای بی‌وفا رنجیده‌ای - پیش ما شرمنده‌ای، از غیر تا رنجیده‌ای؟

شمارهٔ ۲۹۰: به بالین من در تب غم نیایی - وگر جان سپارم به ماتم نیایی

شمارهٔ ۲۹۱: آراستی صف مژه، راه که می‌زنی - لشکر کشیده‌ای، به سپاه که می‌زنی

شمارهٔ ۲۹۲: می‌رسی قاصد و دل را به تپیدن داری - باز گویا خبر نامه دریدن داری

شمارهٔ ۲۹۳: ز عشوه بس که مرا بی‌قرار خود کردی - خجل شدیّ و مرا شرمسار خود کردی

شمارهٔ ۲۹۴: دلا بیا که برآریم سر به شیدایی - که ماه شهری ما، شد غزال صحرایی

شمارهٔ ۲۹۵: زان مژه غیر خدنگ بلا ندهی - دامن غمزه به دست وفا ندهی

شمارهٔ ۲۹۶: دل به تو بستم و ترک جفا ندهی - جان به تو دادم و داد مرا ندهی

شمارهٔ ۲۹۷: دگر دل ربود از کفم دلربایی - مه بی‌وفایی، بلای خدایی

شمارهٔ ۲۹۸: شب مژده وصال شنیدم، نیامدی - بسیار انتظار کشیدم، نیامدی

شمارهٔ ۲۹۹: ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی - خود را چه شود گر بر دلدار رسانی

شمارهٔ ۳۰۰: رها ای شهسوار از کف عنان بارگی کردی - فرامش از سگ دنباله دو یکبارگی کردی

شمارهٔ ۳۰۱: چنین به اهل وفا خشمگین چرا شده‌ای - سگ توایم،‌ به ما این چنین چرا شده‌ای

شمارهٔ ۳۰۲: از فریب وعده‌ای بازم شکیبا کرده‌ای - باز افسون را زبان بند تمنا کرده‌ای

شمارهٔ ۳۰۳: دی شدی مست می ناب و خرابم کردی - داغ بر دست نهادیّ و کبابم کردی

شمارهٔ ۳۰۴: همانا در میان با غیر، حرف قتل من داری - که سویم گوشه چشمی دراثنای سخن داری