کدام شاه چنین کینهخواه میآید
که بوی فتنه ز گرد سپاه میآید
زمانه ساخته پامال، خاکساران را
که شهسوار من از گرد راه میآید
به هر طرف که نگه میکند، خدنگ بلا
به صد هزار دل بیگناه میآید
کمان ناز به بازو، کمند فتنه به دست
عنان فکنده سوی صیدگاه میآید
به ناامیدی آن غمزهام مکش که دلم
به پای تیغ تو از یک نگاه میآید
غم تو بس که زد آتش به خرمن دلها
هزار جان بهنظر دود آه میآید
خیال روی تو خرسند کرد میلی را
چنانکه بر سر ره گاهگاه میآید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی عواقب فتنهها و کینههای ناشناختهای میپردازد که از طرف یک شاه ظالم و فریبنده به وجود میآید. او در مورد تأثیرات منفی زمانه بر افراد بیگناه و سربازان خاکی سخن میگوید و به حملات و بلاهایی که از هر سوی به مردم وارد میشود، اشاره میکند. شاعر از درد و ناامیدی ناشی از عشق و غم فراق صحبت میکند و در نهایت، به زیبایی خیال معشوق اشاره میکند که مایه خرسندی او شده و همچون یک خاطره همیشگی در ذهنش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: کدام پادشاه اینقدر عداوت و دشمنی دارد که از تعداد سربازانش بوی آشوب و درگیری به مشام میرسد؟
هوش مصنوعی: دنیا به گونهای است که افراد بیچاره و بیمقدار را نادیده میگیرد، اما در عین حال، بزرگانی مانند من که با عزت و شرافت به سوی هدفهای خود میآیند، از میان این ناامیدی و مشکلات عبور میکنند.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کند، تیر آزمایش و بلا به هزاران دل بیگناه برخورد میکند.
هوش مصنوعی: دختر زیبا با دستهایش کمند فتنه را گرفته و به سوی شکارگاه میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدیات، آن نگاهی که به من میکنی را از من مگیر، چرا که دل من با یک نگاه تو به اندازهای آسیبپذیر است که مانند پای تیغ میآید.
هوش مصنوعی: غم تو چنان شدید است که آتش بزرگی در دلها روشن کرده و از این آتش، دلهای زیادی به سوختن درآمدهاند. دود آه و نالهها به وضوح به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: تصور چهره تو شادیای به دل میدهد، مانند اینکه در مسیر راه، گاهگاهی کسی را میبینیم که خوشحالمان میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی که در سر زلف شما همی آید
به پای خویش به دام بلا همی آید
بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن
کز آستان تو اندر سرا همی آید
نشانه جز دل ما نیست تیر چشم ترا
[...]
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
خوشم که یاد منت گاهگاه میآید
تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر
پی نظاره شتابان که: شاه میآید
غبار کوی تو در چشم دیدهام، زانست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.