گنجور

 
میلی

دمی عاشق ندید او را، وگر دید

به صد درد دل و خون جگر دید

دل از یک جرعه وصل تو عمری

خمار غم کشید و دردسر دید

خدنگش را دلم تا رهگذر شد

هزار آسودگی زان رهگذر دید

دلم راسر به صحرا داد یکسر

که زخم صید خود را کارگر دید

رقیب او را سگ دنباله‌رو بود

ز یک تیر تغافل، باز گردید

دلم در بزم او تا با خبر شد

مرا بیهوش و خود را بی‌خبر دید

دلا از دلبران قطع نظر کن

که میلی هرچه دید از یک نظر دید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظامی

چو لختی دید از آن دیدن خطر دید

که بیش آشفته شد تا بیشتر دید

امیر شاهی

چو دل چوگان زلفت در نظر دید

پریشان گشت و حال خود دگر دید

غمت صد رخنه در جان کرد ما را

مگر دیوار ما کوتاهتر دید

ترا در رهگذر ناگاه دیدم

[...]

سلیمی جرونی

به جست و جوی او هر گوشه گردید

نه از او و نه از گردش اثر دید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه