گنجور

 
میلی
 

شمارهٔ ۱ - در مدح ابراهیم میرزای صفوی: به سینه تیری ازان غمزه خورده‌ام کاری - که برنیایدم از دل مگر به دشواری

شمارهٔ ۲ - در مدح ابراهیم میرزا: حسرتی نیست جز این در دلم از ناز و نعیم - که به پای تو نهم روی و کنم جان تسلیم

شمارهٔ ۳ - در مدح ابراهیم میرزا: عید آمد و صلای می خوشگوار داد - نوروز هم رسید و نوید بهار داد

شمارهٔ ۴ - در مدح خان احمد گیلانی: رسید فتنه‌گر من به کینه تیزآهنگ - چو فتنه بر سر غوغا، چو کینه بر سر جنگ

شمارهٔ ۵ - در مدح حضرت علی(ع): صیدافکن بلا چو هوای شکار کرد - اوّل به صیدگاه محبّت گذار کرد

شمارهٔ ۶ - در مدح بهروز محمّد: نو بهار است و جهان حلّهٔ خضرا دارد - باد خاصیّت انفاس مسیحا دارد

شمارهٔ ۷ - در مدح بهروز محمّد و تهنیت ولادت فرزند او: ای بخت، شب تیرهٔ غم را سحر آمد - بردار سر از خواب که خورشید برآمد

شمارهٔ ۸ - در مدح حضرت امام رضا علیه‌السّلام: چنان حرارت خورشید، باز شد جانکاه - که آب بر سر خویش از حباب زد خرگاه

شمارهٔ ۹ - در مدح نورنگ خان: عجب عجب که شب غم به صبحگاه رسید - نسیم وصل سواری ز گرد راه رسید

شمارهٔ ۱۰ - در مدح ابراهیم میرزا: از کجا می‌رسی ای پیک صبا کز پی هم - خیر مقدم کنی آویزهٔ گوش عالم

شمارهٔ ۱۱ - در مدح نورنگ خان: شبی چو حلقهٔ گیسوی لعبتان چگل - سواد دیدهٔ پر نور و نوردیدهٔ دل

شمارهٔ ۱۲ - در مدح ابراهیم میرزا: شبی در سیاهی چو روز مصایب - گشوده چو اهل مصایب ذوایب

شمارهٔ ۱۳ - در مدح حضرت علی علیه السّلام: مرا به سینه چو شمعی‌ست جلوه‌گر آتش - ز آب دیده فزون است در جگر آتش

شمارهٔ ۱۴ - در مدح نورنگ: ای شراب خوشدلی از جام دوران یافته - کام دل بی‌منّت گیتی ز یزدان یافته

شمارهٔ ۱۵ - در مدح نورنگ خان: آن گل که رفت و داغ جدایی به جان نهاد - دنبالش آب دیده سر اندر جهان نهاد

شمارهٔ ۱۶ - در مدح نورنگ‌خان: در گلو بینم گر از تیغ شهادت شربتی - یک دم از عمر به تلخی رفته یابم لذّتی

شمارهٔ ۱۷ - در مدح اکبرشاه: آن‌چنان گرم شد از تاب هوا، آب روان - که پر از آبله، مانند صدف شد سرطان

شمارهٔ ۱۸ - در مدح ابراهیم میرزا: عشق چنین بی‌نصیب، حسن چنین بی‌وفا - دل که و آرام چه، وصل کجا من کجا؟

شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان‌حسین‌میرزا: خوش آنکه جان به خاک در دلستان دهد - بر آستان نهد سر تسلیم و جان دهد

شمارهٔ ۲۰ - در مدح بهروز محمّد: زبان چگونه کند شکر ایزد متعال - که روز هجر بدل شد به روزگار وصال

شمارهٔ ۲۱ - در مدح بهروز محمّد: ای قافله‌سالار، غمت راه عدم را - وی سلسله جنبان خم زلف تو ستم را

شمارهٔ ۲۲ - ممدوح شناخته نیست: غمکدهٔ چشم را، دیدهٔ گریان شکست - سست‌بنا‌خانه‌ام، از نم توفان شکست

شمارهٔ ۲۳ - در مدح حضرت امام رضا علیه‌اسّلام: خوش آنکه جان شده قربان چشم غمزه‌زنش - لباس عیدی او گشته لاله‌گون کفنش

شمارهٔ ۲۴ - در مدح ابراهیم میرزا: زهی گرم از تو بازار جدایی - دلت ناآشنا با آشنایی

شمارهٔ ۲۵ - در مدح بهروز محمّد: درآ در بوستان ساقیّ و بگشا غنچه‌سان شیشه - که زنگ از غنچهٔ دل می‌برد در بوستان شیشه

شمارهٔ ۲۶ - در مدح نورنگ‌خان: به طرف مه چو سلاسل ز مشک ناب انداخت - هزار سلسله در پای آفتاب انداخت

شمارهٔ ۲۷ - در مدح نورنگ‌خان: کدام است آن حقهٔ سیم پر زر - که چون بیضه ماند به نشکفته عبهر

شمارهٔ ۲۸ - ممدوح شناخته نیست: ای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته - هر چه کرده آرزو از لطف یزدان یافته

شمارهٔ ۲۹ - در مدح صدر دیوان نجف: للّه‌الحمد که دارم به کف از بحر شرف - دُرّ یکتایی، کان را دو جهان صدف

شمارهٔ ۳۰ - درمدح قطب‌الّدین محمّد خان: روز عیدم یار اگر قربان کند - بندیی آزاد از زندان کند

شمارهٔ ۳۱ - ممدوح شناخته نیست: بر صفحه زمین، الف قدّ پُر دلان - از زخم تیغ، لا شود از ضرب گرز، دال