گنجور

 
میلی

بیمار غم از مردن، اندیشه بسی دارد

گویا نظر حسرت، بر راه کسی دارد

آمیزش او با من، بی‌مصلحتی نبود

ای وای ازان گرمی،‌ کآتش نفسی دارد

چون دادکنان بینم، آزرده بیدادی

آهی کشم از حسرت، کاین دادرسی دارد

تا مایه نومیدی،‌ دل را نشود افزون

دیگر نکند ظاهر، گر ملتمسی دارد

تا بزم‌نشینان را، ازداغ گمان سوزد

هر چشم زدن رمزی با بوالهوسی دارد

کی در شکن زلفت، از ناله دلم خون شد

مرغی ز خوش‌آهنگی، رنگین قفسی دارد

صد مرحله را میلی، از ناله زدی بر هم

کم قافله‌ای چون تو نالان جرسی دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد

باز این دل هرجایی، جایی هوسی دارد

از کنج غمش دیگر، در باغ مخوان دل را

کان مرغ که من دیدم، خو با قفسی دارد

هر کس بهوای دل، دارد به جهان چیزی

[...]

شاهدی

با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد

در قید جنون او را سودای کسی دارد

ای شیخ مکن عیبم از عشق پریرویان

هر کس به هوای خود میل و هوسی دارد

بر نالۀ من هر شب نالید سگ کویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه