بیرحم من از من سفر خویش نهان کرد
تا خاطر ازو خوش بود، اما نتوان کرد
از شوق عنانگیری او جان به لب آمد
هرگاه دلم اندیشه آن دست و عنان کرد
فریاد که در عشق تو خود را و مرا غیر
از طعنه بیفایده رسوای جهان کرد
عام است چنان گرمی عشق تو، که ما را
افسرده ز همصحبتی همنفسان کرد
گر بیسبب آزرده شد آن شوخ ز میلی
غم نیست، همین بس که ز اغیار نهان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق بیرحم و دردناک خود به معشوق سخن میگوید که به طور پنهانی، سفر خود را از او مخفی کرده است. او در تلاش است تا با یاد معشوق دلخوش باشد، اما این کار ممکن نیست. عشق به معشوق به حدی برایش جانفرسا شده است که حتی فکر کردن به او برایش سخت است. شاعر فریاد میزند که عشقش او و خود را در برابر دنیا رسوا کرده و این عشق عمومی به حدی است که حتی با دیگران نیز نمیتواند صحبت کند. در نهایت، اگر معشوق به طور ناگهانی از او آزرده خاطر شود، شاعر تنها به خود میگوید که غمگین نباشد، چون حداقل معشوق از دیگران پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: بیرحم من به سفر خود را از من مخفی کرد تا دلم از او خوش باشد، اما نتوانستم این احساس را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: از شدت شوق و محبت او، جانم به لب رسیده است و هر بار که به یاد آن دستان و مادیانش میافتم، دلم به تنگ میآید.
هوش مصنوعی: در عشق تو، فریاد میزنم که این رسوایی و طعنههای بیفایدهای که بر من و تو نثار میشود، تنها کلامی است و هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: عشق تو به حدی فراگیر و گرم است که ما را از همصحبتی با همنوعان مان ناراحت کرده است.
هوش مصنوعی: اگر آن دختر خوشچهره بدون دلیل دلخور شده، غم به دل راه ندهید؛ همین کافی است که او این احساس را از دیگران پنهان کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کرد
یک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
تا ساده زَنَخ بود همه قصد به دل داشت
واکنون که خط آورد همه قصد بهجان کرد
چون زلف به خم بود مرا پشت به خم کرد
[...]
هر جور که بر عاشق بیسیم توان کرد
امروز بتم بر من سرگشته چنان کرد
از بس که ستم کرد به من بر چو مرا دید
شرم آمدش از روی من و روی نهان کرد
گفتم که چنان کن که دلم خون شود از غم
[...]
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود
گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت
[...]
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
[...]
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
امروز یقین شد که تو محبوب خدایی
کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد
مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.