دلم خوش است به نومیدی عنایت تو
که باور آیدم از دیگران شکایت تو
ز ناامیدیام ای ناله شرم باد ترا
کزین زیاده گمان داشتم سرایت تو
ز گفتوگوی خود و مدعی پشیمانم
که ناامیدیام افزود از حمایت تو
به گفتوگوست دلم با خیالش ای ناصح
برو برو که ندارم سر حکایت تو
چو میلیام به نهایت رسید عمر و هنوز
نمیرهم ز جفاهای بینهایت تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناامیدی و دردهای ناشی از عدم توجه معشوق سخن میگوید و از احساس تنهاییاش رنج میبرد. او به رغم ناامیدیاش نسبت به عشق، به نوعی امید به عنایت معشوق دارد و از دیگران شکایت نمیکند. شاعر همچنین از گفتوگوهای خود با دیگران پشیمان است و به خیالات خود پناه میبرد. در نهایت، او به سررسید عمرش اشاره میکند و از جفاهای مداوم معشوق گله میکند، انگار که فرارش از این وضعیت ممکن نیست.
هوش مصنوعی: دلخوشی من به این است که از بینظمی و ناامیدی تو، دیگران به من توجه کنند و شکایتهایشان را به من بگویند.
هوش مصنوعی: از ناامیدیام، نالهای دارم که از شرم، باید به تو بگویم که هرگز فکر نمیکردم که تو اینقدر تأثیر بر من بگذاری.
هوش مصنوعی: من از صحبت کردن با تو و کسانی که ادعا میکنند پشیمانم، چون این گفتگو باعث افزایش ناامیدیام از حمایت و کمک تو شده است.
هوش مصنوعی: دل من در حال گپ و گفت با خیال محبوبم است، ای نصیحتگر، برو کنار که من به تو توجهی ندارم و نمیخواهم دربارهی مسائل تو صحبت کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که احساس میکنم عمرم به پایان نزدیک میشود، هنوز هم از بیمهریهای تو رهایی نمییابم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.