از نخل او امید نوا داشتم، نشد
بر عهد او گمان وفا داشتم، نشد
بیم عقوبتی ز بلا داشتم، رسید
چشم اجابتی ز دعا داشتم، نشد
ای اشک بیسرایت و ای آه بیاثر
امیدواریی به شما داشتم، نشد
آن دم که چشمش از مژه خنجر کشیده بود
چشم رعایتی ز حیا داشتم، نشد
گفتم اجل ز هجر خلاصم کند، نکرد
این درد را امید دوا داشتم، نشد
میلی چو مرغ دام، امید فراغ بال
در قید آن دو زلف دوتا داشتم، نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و ناکامیها و آرزوهای برآوردهنشدهاش اشاره میکند. او از امید به وفای وعدهها گفت و در نهایت متوجه شد که این امیدها بیاساس بودهاند. شاعر از ترس عذاب و آرزوهایش برای دعا و درمان هم سخن میگوید، اما هیچکدام به نتیجه نمیرسند. همچنین او به درد عمیقی که ناشی از جدایی و دوری است، اشاره میکند و در نهایت یادآور میشود که حتی میل و آرزوی آزادی نیز در قید زلف محبوبش گرفتار است.
هوش مصنوعی: از درخت نخل او انتظار داشتم که میوهای شیرین و دلپذیر به من بدهد، اما در نهایت متوجه شدم که به وعدهاش وفا نکرد.
هوش مصنوعی: من از عذاب و دردسر ترس داشتم، دعایی کردم تا مشکل حل شود، اما نتیجهای نگرفتم.
هوش مصنوعی: ای اشکهایی که بیخانمان ماندهاید و ای آههایی که بیفایدهاید، من به شما امید داشتم اما ناامید شدم.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که نگاهش مانند خنجری از مژههایش به سمت من میتابید، به خاطر حیا و احترام نتوانستم به او نگاه کنم.
هوش مصنوعی: به او گفتم که مرگ من را از دوری رها خواهد کرد، اما این درد، درمانی نداشت. به بهبودی امید داشتم، اما چنین چیزی اتفاق نیفتاد.
هوش مصنوعی: در من آرزوی آزادی مانند پرندهای در قید دام وجود داشت، اما به خاطر آن دو زلف، که در واقع زنجیرهای من بودند، نتوانستم به آزادی برسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.