خوش آنکه رنجه گر شده باشم ز خوی تو
غافل کنم ترا و ببینم به سوی تو
با آنکه همچو گنج به ویرانه منی
بهر فریب غیر کنم جستوجوی تو
از بس که هر زمان شود افزون تغافلت
هر روز ناامیدتر آیم ز کوی تو
دارم گمان عشق تو بر همدمان خویش
از بس که میکنند به من گفتوگوی تو
رشک رقیب از دل میلی نمیرود
ترسم برون رود ز دلش آرزوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عشق و اشتیاق عمیق گوینده به معشوق است. او از رنج و سختی ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی در ویرانه وجودش، معشوق به مانند گنجی است که به دنبالش میگردد. گوینده به تغافل معشوق اشاره دارد که روز به روز او را ناامیدتر میکند و همچنین از گفتوگوهای دیگران دربارهی عشقش به معشوق سخن میگوید. او همچنین از حسادت رقبای عشقی آگاه است و نگران است که این حسادت منجر به فراموشی عشقش توسط معشوق شود. در کل، شعر نشاندهندهى عواطف پیچیده و تلخ عشق است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که اگر بر اثر آزار و رنج تو به حالتی افتادهام، بتوانم از خودم غافل شوم و فقط تو را ببینم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو مانند گنجی در ویرانهام حضور داری، اما من در تلاش برای یافتن کسی دیگر هستم.
هوش مصنوعی: با توجه به بیتوجهیهای مکرر، هر روز بیشتر از قبل از دیدار تو ناامید میشوم.
هوش مصنوعی: من از بس که دوستانم درباره عشق تو با من صحبت میکنند، به عشق تو گمان میکنم.
هوش مصنوعی: رقیب به خاطر محبت تو حسادت میکند و من نگرانم که ممکن است آرزوی تو از دل او بیرون بیفتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل
ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو
ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو
وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو
تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای
[...]
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
[...]
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
چندین حجاب و بنده به ره بر گرفتهای
تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو
چون مشک در حجاب شدی در میان جان
[...]
یازان شده است دست معالی بسوی تو
تازان شده است پای بزرگی بکوی تو
روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل
ای اهل فضل را همه شادی بروی تو
در عدت امید نشسته است تخت ملک
[...]
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.